جذابیت هنرپیشه، پایان غافلگیرکننده

یادداشتی بر فیلم safe haven (پناهگاه امن) ساختۀ Lasse Hallstrom (لس هالستروم)

گاهی ممکن است به تماشای فیلمی بنشینید و دست آخِر نالان و سرخورده از سالن سینما خارج شوید و یا از پای سینمای خانگی برخیزید؛ گاهی هم برعکس، چنان فیلم شما را به وجد می‌آورد که نه تنها راضی ترک سینما می‌کنید، بلکه یک‌بار هم لذتش را در جوار گیرنده تجربه می‌کنید و یا حتی برای دیدن چند باره‌اش، پا به سالن سینما می‌گذارید، البته این به ندرت یافت می‌شود. در این بین یک گاهیِ دیگر هم وجود دارد؛ این‌که فیلمی با وجود داشتن سوژۀ تکراری، دست آخِر چنان غافلگیرتان می‌کند که انگار مسحور می‌شوید و کیف می‌کنید، اما مدام ندایی از درون به شما می‌گوید که ای کاش این‌جایش این‌طور نبود، یا آن‌جایش اگر چنین تمهیدی به کار نمی‌رفت، لذت بیشتری داشت و safe haven (پناهگاه امن) از نوع گاهیِ سوم است.

دختری با یک گذشتۀ پر رمز و راز به مکانی پناه می‌برد و با مردی آشنا می‌شود که اتفاقاً همین مرد استارتِ فاش شدن رموز این دختر است.

فیلمنامۀ Gage Lansky (کیج لنسکی) و Dana Stevens (دانا استیونز) که با اقتباس از رمانی به همین نام، اثر Nicholas Sparks (نیکلاس اسپارکس) است، سه نقطه ضعف دارد و سه نقطه قوت. اجازه بدهید تا ابتدا سه نقطه اول را بنویسم. فیلمنامه سوژه‌ای کلیشه‌ای دارد؛ داستان عشقی دیگر چه بشود که مخاطب‌پسند گردد! رازآلود بودنش اما تا حد کمی نقش سرپوش را بازی می‌کند. در سکانسی که الکس (جاش دوهامل) پی به رمز و راز وجود کیتی (جولین هاف) می‌برد، خودش را با سرعت به او می‌رساند، آمپر چسبانده و بر زبان می‌راند: «من بهت اعتماد کردم، تو رو داخل زندگیمون راه دادم، خدایا! بچه هام...»؛ شدت خشمش پیداست. در فیلم‌ها از این دست صحنه‌ها به وفور یافت می‌شود، تنها چیزی که می‌تواند بازگشت به حالت سابق رابطه را باورپذیر کند، یک علت محکم و قوی‌ست که متأسفانه این فیلم فاقد آن است و همین خشم الکس، به یک چشم بر هم زدن فروکش و تازه از کیتی عذرخواهی هم می‌کند. خود این فاش شدن سِر کیتی توسط الکس، از قبل قابل پیش‌بینی‌ست. یعنی وقتی دوست رئیس پلیس باشی، و قرار هم باشد که نمایش آتش بازی با هم به راه بیندازید و اتفاقاً عکس کیتی هم در قرارگاه پلیس باشد، می‌خواهید قابل پیش‌بینی نباشد؟

گاهی یک ایدۀ ناب به ذهن می‌رسد و جاخوش می‌کند. دیگر بهتر از این نمی‌شود. غافلگیری انتهای فیلم، ناب به نظر می‌رسد. بهتر از این نمی‌شد به پایان رساند، قبول، اما هدف وسیله را توجیه می‌کند؟ یعنی رسیدن به این هدف از طریق «روح» توی ذوق نمی‌زند؟ و اینجاست که به همان عبارت‌های اولیه ارجاع می‌دهم که می‌گویید حیف که از تمهید بهتری استفاده نشد.

شروع بسیار خوبی دارد، رمز و رازش از همان ابتدا شروع می‌شود. بماند تا بخواهی کیتی را در آغوش الکس ببنی، بیش از حد لازم معطل می‌شوی. غافلگیری اول به شدت ستودنی‌ست. در جا میخکوب می‌شوی؛ و در آخر بهتر از این نمی‌شد فیلم را تمام کرد؛ جوری که مسحور می‌شوی و شاید دوباره و سه‌باره برای دیدنش، صحنه را به عقب بازگردانید.

بازی بازیگران خوب است. Julianne Hough (جولین هاف) در نقش کیتی خوش درخشیده و همین‌طورJosh Duhamel (جاش دوهامل) در نقش الکس. بازی David Lyons (دیوید لیون) اغراق آمیز است؛ جوری که در بعضی از صحنه‌ها، ضد قهرمان ترمیناتورِ جیمز کامرون را جلوی چشمت می‌بینی. اجازه بدهید از Cobie Smulders (کوبی اسمولدرس) چیزی نگویم که البته بازی معقولی دارد، اما جایگاهش درست نیست.

عنصر غافلگیری همیشه جواب داده است؛ به شرطی که استخوان‌بندی محکمی داشته باشد. سوژه و موضوعی کلیشه‌ای و تکراری را می‌توان با یک غافلگیری بجا تکمیل کرد. از این لحاظ فیلم safe haven، فیلم بدی نیست؛ اما جدای از این عنصر، فیلم ثابت کرد که جذابیت هنرپیشه _علی‌الخصوص موقعی که مثلثی در کار باشد و آن‌ها هر کدام یک ضلع را در اختیار بگیرند_ هر چند موضوع تکراری باشد، می‌تواند مخاطب را تا آخرین نفس روی صندلی سالن  یا جلوی گیرنده‌های خانگی ثابت و محکم نگه‌دارد.

سلام. با توضیحاتی که دادید، یه جورایی یاد داستان فیلم «شرلوک هلمز-آخرین سوگند او» (این لینکش=http://www.telewebion.com/#!/episode/1341755/) افتادم.
از تیزر فیلم تا 95 درصد احتمال میدم که از فیلم خوشم نیاد!
ولی هر موقع بحث غافل‌گیری می‌شه، من یاد مظنونین همیشگی و اسلوین خوش یُمن (lucky number slevin) می‎افتم. اولی که آخرتِ فیلمه. از همه لحاظ ردیفه. دومی هم کار جذابیه.

سلام :)
فکر می کردم دیدیش مهراد. ببینش، فیلم بدی نیست از اون لحاظایی که نوشتم. ببین و نظرت رو بهم بگو.
دارم این رو توی هارد بوک مارک کردم که بعد دیدمش بخونم یادداشتتون رو
داستان رو لو ندادم می تونید برای آشنایی بیشتر مطالعه کنید :)
خیلی وقته چندان پیگیر سینما نیستم. مگه این‌که فیلم خوبی رو، از تلویزیون پخش کنن، نگاش کنم. که تلویزیون هر شیش ماه یه بار، یه فیلم جدید و به درد بخور میذاره!
باز میرم سراغش. دوبله شده هست دیگه؟! زیرنویس خوشم نمیاد، مگه این‌که فیلم «اره» باشه! :)
اونم با هزار سانسور که نمی فهمی چی به چی شد! حالا صحنه هاش به درک، داستان رو خراب می کنن! :)
ندیدم دوبلش رو؛ حالا بازم برا امتحان بد نیست :)
آقا ما انقدر سانسور شده دیدیم که کلا داستان‌نویسی رو با حدس زدن و ساختن قسمتای بریده شده از فیلما، یاد گرفتم! :)
ولی خب، سانسور نشده هم نگاه نمی‌کنم! 
درسته، منم گاهی خودم تیکه های بریده شده که نچسبند رو خودم می چسبونم با تخیل :)
سانسور نه منظورم صحنه های خاص، منظورم اصل داستان بود.
حیف که خیلی به ندرت فیلم میبینم و چیزی از دنیاش سر در نمیارم که از نوشته تون استفاده کنم :)
عوضش شعر تا ابد در چنته تون هست :)
هر دوش دنیای قشنگیه! اصلاً دنیا با همین چیزا قشنگه :)
حیف که من وقت زیادی برای دیدن فیلم ندارم برای همین کمترین اتفاق زندگیم دیدن فیلمه! یه قیلمو نزدیک سه هفته س گذاشتم رو دسکتاپ ببینم هنوز وقت نشد :)
فکر کنم دیدنش باید بیفته بعد کنکور! :)
بعد کنکور؟!!! امان از این غول!
شما کنکورتونو به سلامتی بدین، وقت برا فیلم دیدن زیاده :)
اگر به هر داشته ای از خودمون زیبا نگاه کنیم
دنیای زیبایی هم خواهیم داشت
همه چیز بستگی به خود ما داره
چه بسیار آدم هایی که مثل شما این فیلم رو دیدن اما به جنبه های مثبتش توجه نکردن
باید چشم زیبایی بین داشت تا قشنگ دید و قشنگ نوشت از دیده ها :)

شعر هم چندان در چنته ندارم
دعا کنید برای بی سوادی این دخترِِ انار ...

بله، این چیزی که من گفتم ریز شدۀ همین تفسیر فلسفی شما بود دختر انار :)
در مورد شعر و چنته و... چون شکست نفسی بود، حرفی ندارم :)
من هم مثل دختر انار فیلم تماشا نمیکنم زیاد. مگر مختارنامه ای باشه و محمد_صلی الله علیه و آله و سلم_ و یا چند متر مکعب عشق. گاهی به بهانه شادی و دورهمی با خانواده اخراجی ها هم نگاه میکنم. ولی زیاد اهل فیلم نیستم.
ولی خب نقد شما رو خوندم. چیزی سر در نیاوردم. ولی پشیمون نیستم از خوندنش.
می دونم حسین، سلیقه ت رو بلدم :)
واقعا هم غول! :/
درسته :)
موفق باشید! :)
ممنون :)
خواهش :)
من از فیلمای خارجی فقط پرستارانا دیدم اونم چون جراحی توش زیاد بود و سه بار مختار سه بار مریم مقدس :دی ولی فک کنید منکه هیچی از فیلم سر درنمیارم خییلی خوشم اومد از نقد وبررسیدون به این داستانای عاشقی میکن داستان زرد ؟؟نمیدونم فک کنم یه همچین اسمی داشت اصن دوست ندارم این داستانا را فک میکنم دارن با مخاطب بازی میکنند فک کنم داستان فیلم شهرزادم همینطوری بود عشق واژه مقدسی اما تو همه فیلما راحت بدست میاد راحت هم از دست میره این یکم با معنای عشق فاصله داره البته اینا همه نظرات من بود اگه اشتباه گفتم شما تصحیح کنید جناب میرزا
جراحی! ایشالا به آرزوتون برسید :)
نه، از اون داستانای به قول شما زرد نیست، اتفاقا شاید بشه به نوعی تو این ماجرای عشقی نیووردش، منظورم اینه که ذاتش عشقیه عشقی هم نیست. ولی متوجه شدم نظرتون رو و کاملا حق با شوماس.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan