اندر احوالات ابهت ریش

ایام محرم که می‌شود، ریش و لِحیۀ بعضی از رجال به صورت تصاعدی رشد می‌کند. حالا بعضی دستی به سر و گوش یتیم‌خانه می‌کشند و پایین و بالایش را مرتب می‌کنند و حق‌النساء را نیز رعایت. اما در این بین رجالی هم پیدا می‌شوند که پای‌شان شکسته و نا امید از همه‌جا حق‌النساء را نیز رعایت نمی‌کنند. دیشب که گچ را باز کردم، خواستم در شهر گشتی بزنم که به ابهت «لحیه» و ریش پی بردم.

این ابهت را بارها تجربه کردم. پشت چراغ قرمز؛ سر تقاطعی که ماشین جلویی حرکت نمی‌کند؛ در دعواهای خانوادگی که تنها منحصر است در فحش و بد و بیراه گفتن و قس‌علی‌هذا. برای نمونه، سر تقاطع، ماشینِ مزدا قصد پیچیدن به سمت خیابان اصلی را داشت و من هم با پراید مبارک، پشت سرش ایستادم. ماشینِ مزدا، فرمان سفت و محکمی دارد و از بس پهن و دراز است، در خیابان‌های کم عرض، با حداقل سه فرمان می‌شود رسید به هدف اصلی. مزدای جلوی من، پشت سرش را نگاه نمی‌کرد و دنده عقب گرفت. ماشین پراید را هم که اطلاع دارید، بگویی بالای چشمت ابروست، سریع خودش را جمع می‌کند. با این حساب، دستم را روی بوق گذاشتم، آن هم از نوع ممتد.

این روزها مردم اعصاب بوق ممتد را ندارند. صاحب مزدا، حالا از کجا دلش پر بود، درِ ماشین را باز کرد و با قفل فرمان قصد خروج از ماشین را داشت. من هم با کت و شلوار و لحیۀ بلند از همان پشت فرمان، سر را بیرون کردم و فقط عرضه داشتم: «چیه؟» گفتن همین کلمه، آن هم با لحن خشن همانا و صاحب مزدا یک پایش به بیرون و همان‌جا ثابت شدن، همانا! فقط: «خب چرا بوق می‌زنی؟ به این میگن مزدا!» و دوباره سوار ماشینش شد. حالت چهره را حفظ کردم که مبادا از تصمیمش منصرف شود. دستی به لحیه کشیدم و از باب احترام و اکرام، صاف و صوفش کردم. بگذارید امشب هم امتحان کنم، اگر کتک خوردم، قول می‌دهم فردا سری به پیرایشگر محترم بزنم.

اوه‌اوه ؛ چه زود عصبانی شده‌بودن !
مردم دیگه بی اعصابن :)
میرزا نمیدونم به افرادی مثل من چی میگن، ولی همینکه یک مقدار محاسنم بلندتر میشه شروع میکنه به تغییر رنگ. حنایی میشه لاکردار. بعد یک کم که بلند تر شد میشه قرمز!
من قبل محرم حواسم نبود صفاشون بدم. تا بعد محرم قرمز شده بود حدودا.
از ریش ابهت که نمیرسه هیچ، چیزی از ابهت من هم کم میکنه. میشم جوان ریش قرمز که مثل خل و چل ها دیده میشه! خخخ

:) حسین ببخش ولی کلی خندیدم :)
مثلا با ما امنیت و آرامش را تجربه کنید :دی
مثلاً... یه چیز تو همین مایه ها :)
خخخخخ
و امان از بی اعصاب هایی که پشتِ رُل می نشینند دی:
.
من یه مدت برادرم ریش گذاشته بود در حدِ دبیرکلِ حزب الله! بعد هر وقت باهاش بیرون می رفتم، کلاً حس میکردم بادیگارد دارم با خودم راه می برم! :)) هیچکس نمی تونه چپ بهم نگاه کنه دی:
حالا بگذریم که به حقیر، ژنِ «کوسه ماهی» به ارث رسیده! لااقل فعلاً تا دو سه سال از خرید تیغ و کف ریش و بطور کلی هر قسم ریش تراشنده معذورم :)))

:) امان!
کت و شلوار هم می پوشید؟ خیلی مؤثره :)
اشکال نداره، اینکه دو تا داداش شبیه هم باشن من خودم خیلی کم دیدم. انشالا در آینده خویش و قوما عیالت، همین تیغ و کف ریش و موزر و... رو برات میارن :)
:)))
مخصوصاً کت و شلوار مشکی خخخخ
.
انشاءلله! D:
:) باریکلا! :)
بذار حالا که اینقدر مشتاقی درست بنویسم: ان شاءالله! :)
دوشنبه ۲۶ مهر ۹۵ , ۱۳:۳۲ مهندس مکانیک خودرو
اگه محله مااینکارومیکردی (بوق مکررباماشینتومیگم)حتمااااتیکه بزرگت ،گوشت بووود....

والاااانمیدونم این چه کاریه ولی خودممم میزااااااااااارم،وگاهی وقتهااااپادیگاردحج آقامون میشممم
خب، خدا رو شکر که اونجا نبودم :)
خیلی خوبه، خدا حفظشون کنه!
ترسید ینی؟ :)))))
ینی حالاااا... :)
گاها دیده شده وقتیم با چادر وارد مراکز خرید میشیم ما همه روسری ها به صورت خیلی مویرگی به سمت جلو هدایت میشهبعد ما هم اگر کیفمون کوک باشه میریم جلو میگیم خواهرم جلو رو پوشوندی پشت بر باد رفت :دی
حالا یکی نیست بهشون بگه مارو چه به گشت ارشاد والا :))
بله، از جانب شما چادر می تونه کار ریش رو بکنه :))
والّا...
سلام.
قبلا فقط از یه جهت می‌ترسیدن. الآن با ظهور «داعش»، از دو جهت می‌ترسن بندگان خدا! حالا باید دید این راننده برداشتش از متن شما چی بوده؟ :)
سلام مهراد :)
احتمالاً داعش علیه اللعنه :)
وااای شما فک کنید متنی که نوشتیدا یکی بخونه بعد بیاد پایین تر نظر اقای مداحی هم بخون ممنون که ملتا شاد میکنید :دی با حرف دختر انار موافقم شدید چندبار واسه منم پیش اومده با چادر ازم میترسند خیلی کیف داره
:)
درسته، یه کیف خاصی داره ؛)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan