دختری به نام جسیکا

ملاک و معیار برخی از دختر خانم‌ها (شما بخوانید از برخی بیشتر!) در مورد ازدواج تغییر کرده و نسبت به قدیم، دچار دگردیسی شده است. قدیم (نه خیلی قدیم) وقتی پسری به خواستگاری می‌رفت، در اتاقِ کناری، اولین دیالوگی که از دختر می‌شنید این بود که: «همسرم باید متصف به صفت ایمان و تقوا باشه!» امروز نه‌تنها برای این صفت پشیزی ارزش قائل نیستند، بلکه اصلاً به زبان نمی‌آورند یا اگر هم بیاورند، آن ته ماجرا اگر شد، شد، نشد هم نشد! یعنی مرد پول‌دار باشد، مشروب هم بخورد طوری نیست؛ سانتافه داشته باشد، نماز هم نخواند اشکالی نیست؛ خوشگل و پردرآمد باشد، 30 سال هم بزرگتر باشد به کی چه؟ یزید وار برخورد کند، سفر و گشت و گذارش به داخل و خارج به راه باشد، آدم هم نباشد، نباشد! ببینید چطور درِ دلِ آدم را باز می‌کنند!

دخترخاله زاغِ نگارنده نیز از این‌گونه جانداران است. بعد از دادن پاسخِ رد به 1200 خواستگار، بالاخره به یک نفر «بله» را هدیه کرد. روزی که از او پرسیدم نام خواستگارت چیست؟ گفت: «محمد» بعد که پرسیدم چند برادر و خواهرند؟ گفت: «یه برادر به نام علی و یه برادر دیگه هم داشته که فوت کرده و یه خواهر به نام جسیکا!» نه به علی و محمد، نه به جسیکا! پاسخگو بود: «داستان داره پسرخاله، سورپرایزه!» من اما عاشق نام جسیکا بودم!

به والده گفتم حالا که تازه داماد گرفتند، به عنوان خاله بزرگ‌تر دعوت‌شان کند منزل تا دور هم باشیم و گپی بزنیم. نیت ظاهراً گپ و گفت و دورهمی بود، باطناً اما مشتاق دیدار جسیکا بودم تا بلکه اگر مورد پسند بود، برایم خواستگاریش کند.

با شنیدن صدای زنگ، از جا جستم. یک به یک آمدند و خوش و بش کردیم و نشستند. خبری از جسیکا نشد! دخترخاله را گوشه‌ای کشیدم و جویای احوال جسیکا شدم: «دختر خاله! جسیکاشون نیومد؟» - «آره، اینجاست، تو ماشین داره آهنگ گوش میده!» چون نامحرم بود، با مگس‌کش محکم به سرش زدم و راهیش کردم تا بیاوردش که اصلاً این همه خرج برای جسیکا بود!

از لحظه ورود جسیکا بر خود لعنت فرستادم تا لحظه‌ای که خواستند بروند. حرص خوردن را در چشمان والده وسواسم می‌دیدم؛ اما بیچاره چاره‌ای نداشت، چه بگوید؟ جسیکا هم همه جا چرخید و دست به دست شد.

بعد از رفتن آن‌ها که حسابی هم به‌شان خوش گذشت، ما ماندیم و شستن فرش‌هایی که جسیکا روی آن‌ها دویده بود و واق‌واق کنان دلبری کرده بود از مادرش که به قول خودش: «از وقتی پسرم از دنیا رفته، تنها مونسم دخترم جسیکاست! دقیق جاشو برام پر کرده!»

بعد که معترض شدم: «بی‌شعور! چرا نگفتی سگه، تا تو همون خراب شده آهنگشو گوش می‌کرد؟!» گفت: «اشکال نداره پسرخاله، هر روز می‌شورنش، نجس نیست دیگه!» نمی‌دانستم تا این حد با خدا ارتباط دارد و از طرفش اجازه دخل و تصرف در احکام را دارد!

آدم‌ها سه دسته‌اند، دسته‌ای از دست رفته‌اند، دسته‌ای در شُرُف از دست رفتنند و دسته‌ای هم هنوز از دست نرفته‌اند. روی سخنم با دو دسته اخیر است. وسائل را ورق بزنید، جلد 3، صفحه 417؛ حضرت علی علیه السلام فرمود: «از نزدیک شدن به سگ‌ها بپرهیزید...» و «خیر و خوبی در سگ‌ها نیست...»

از من گفتن و نوشتن بود که گفتم و نوشتم، بعد احدی بهانه نیاورد که کسی نه نوشت و نه گفت، گفته باشم!

پناه میبرم به خدا از دست آدم هایی که به اسم با کلاسی حرام خدا رو حلال میکنن و نجش رو پاک :|| حالا از اون دسته ای که کلا دور خدا و احکام رو خط قرمز کشیدن بگذریم ...
ما نیز پناه می بریم...
آهنگ گوش میکرده؟ :|
یه سری بهانه ی دیگه هم هست واسه خوردن گوشت سگ و خوک که چمیدونم با انواع روش ها فریزش میکنن و فلان و بهمان و دیگه میکروب نداره و این حرفا. باید چی بگه آدم؟!
بله، آهنگ گوش می کرده!
آدم هیچی نگه بهتره، خب آخه از اون طرفم حرف نزنه می ترکه :)
دختر خانمی تو یکی از مجالس زنانه گفته بود برام خواستگار اومده جواب منفی دادم بابام پرسیده چرا؟ گفتم مشروب میخوره.بابام گفته این نشد دلیل الان همه ی جوونها میخورن دیگه عادیه ولی وضع مالیش خوبه.:( دختره هم اومده بود گله که چرا باباها اینجوری شدن.(به نقل از مادر گرام)
به نظرم یکی از دلایل پدر و مادرها هستن که معیارهاشون تغییر کرده .دیگه وقتی پدرها اینجوری باشن چه انتظار از دختر؟
پسرها هم که ماشالا از هر 10 تاشون 9 تاش خراب در میاد؛ اعتماد کردن بهشون مثل اینه که چشم بسته توکل کنی بزنی به دل اقیانوس!!
دیدم بعضی ها میگن فلانی سگش تمیزه انقدر بهش میرسه که نگو ؛ بیشتر از یه ادم حمومش میکنه ! 
به نظرم سگ رو هر چقدر بیشتر تمیزش کنی و بشوریش نجس تر میشه ! 
موفق و مانا باشید.
یاعلی

بله، هر دو جورش یافت میشه. گاهی پدر و مادر نصیحت می کنن که نکن دختر، ولی دختر پاشو تو یه کفش کرده که الا و بلا که همین پسر، گاهی هم بر عکس! مثل موردی که ذکر کردین.
ما که گفتیم، حالا شمام از پسرا بگید :)
سربلند و پیروز باشید، یا علی مدد
اصلا کلا جسیکا که می‌شنوم یاد سگ میفتم نمی‌دونم چرا .
جدی؟ واقعا چرا؟ :)
چه دلِ خونی :دی
دیگه ازین جسیکا ها به طورت نخوره صلوات
:)
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم :)
تا رسیدم به جمله ی  "جسیکا هم همه جا چرخید و دست به دست شد." ناخودآگاه خندم گرفت و با خودم گفتم: اوه اوه یارو یا سگ بوده یا گربه :)))

ولی جدا در عجبم چطور مردم سگ تو خونشون نگه میدارن! خیلی چندشناکه!! »_«

چون دقیق یادم نیست حدیث رو نقل به مضمون می کنم...امام صادق(ع) فرمودن که سگ اگه شکاری باشه عیب نداره به شرطی که بیرون از خونه باشه و مثلا تو حیاط و اینا :)
خب فضا رو عطراگین کردین :)
زیبا بود مرسی😃
مخلص :)
یعنوان کسی که مذهبی نیست و  عاشق سگ‌هاست و معیار ازدواجشم ایمان و تقوا عمل صالح نبوده :)))) باید بگم مخالف سرسخت این چنین جاگزینی‌‌ها هستم. اصلا مخالف هرچیزی که جایگاه جاندار رو از باطنش دور کنه هستم که به حالت انسان درآوردن این زبون‌ بسته‌هام جزوشه.
من نفهمیدمش :)
یه دسته جا افتاد!
دسته ای که از دست رفته اند ولی ادای از دست نرفته بودن درمیارن!!
خب شما اضافش کردین :)
نه به اول متنت نه بع آخرش.
خخخخ.
جالب انگیز بود
جالب انگیز مطالعه کردی :)
جمعه ۷ آبان ۹۵ , ۲۲:۰۷ گمـــــــشده :)
غیبتت خیلی طولانی شد میرزا
رفتی درس بخونی برای ارشد؟
:|
اهوم :|
به نظرم اصلا رفتار ایشون درست نبود باید از شما میپرسید که مشکلی با این قضیه دارید یا نه و اجازه و راضایت میگرفت ازتون و در غیر این صورت همون بهتر که میموند تو ماشین و اهنگ گوش میکرد! 

از طرفی اصن ادامه و انتخاب دخترها چه ربطی به اخر پست و نتیجه گیریش داشت؟:)) میخواستم داد سخن سر بدم که معیارها اشتباه شده درست، ولی دو طرفس! من بارها دیدم پسری سپرده به مادرش که زن میخوام شاغل دولتی ! یا مثلا معیارهای ظاهری، ولی خب کلا در ادامه موضوع ۱۸۰ چرخید :))

و در اخر ، بهتره به سبک زندگی های هم احترام بذاریم . کسی حیوون خونگی داشته باشه تا وقتی که حریم شما زیر پا نگذاشته بشه(که گفتم ایشون کارشون درست نبود ) نباید مورد قضاوت قرار بگیره، 
اینم نظر من:)

اهوم...
ربطش واضحه که :)
و نظر شما برای شخص من قابل احترام :)
بعضیا دیگه خیلی ازون ور میوفتن. الان ینی به سگه می گن دخترم؟ :| 
والّا...
پاراگراف اول، اشک را از چشمانم و خون را از دلم جاری ساخت..:(
خود ما نیز با اشک و خون نوشتیم :(
ههههههههه :)))) جسیکا ..
عه من فک میکردم شما خانم و بچه دارین ک :)
عجب رودستی خوردیناا ... جا داشته ک والده محترم چند صباحی از خونه بیرونتون کنن :)
:)
14 صباحه که بیرونمون کردن :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan