شاخ و دم های خریت

همان‌طور که می‌دانید، امروزه اگر کسی گِرل‌فِرِند یا بوی‌فِرِند نداشته باشد، اِندِ بی‌کلاسی‌ست. یعنی اگر در جمع دوستان که دارند از گشت‌وگذارها، خرید رفتن‌ها، سینما رفتن‌ها، قدم زدن‌ها، تو پارک نشستن‌ها، دست هم‌دیگر را گرفتن‌ها، هوای دو نفره را حس کردن‌ها، زیر بارون هوای مطبوع استشمام کردن‌ها، بوسه رد و بدل کردن‌ها و خلاصه هزار رفتن‌ها،‌ گرفتن‌ها و کردن‌های دیگر و حتی از تعداد گرل‌فرند و بوی‌فرند سخن می‌گویند و شما نداشته باشید، همان بهتر که بروید بمیرید. حتی قبر هم شما را با این وضعیت پس می‌زند. حالا اگر دلش به رحم آمد و با هزار دنگ‌و‌فنگ پذیرفت و رفتید زیر خاک، جواب نکیر و منکر را چه خواهید داد! پس اگر تاکنون دست و آستین را بالا نزده و یکی را برای خود گزینش نکرده‌اید، زود بجنبید که هوا پس است! از من می‌شنوید به یکی هم بسنده نکنید، صبح را با مهوش و پریوش و کیانوش و کیاوش بگذرانید، بعدازظهر را با افروز و شهروز و فیروز و بهروز، تا شب هم خدا بزرگ است.

ناگفته نماند که در این مسیر خطیر، افراد لاابالی و عیاش هم پیدا می‌شود. یعنی کسانی که خودتان را برای خودتان نمی‌خواهند؛ بوی‌فرند، گرل‌فرندش را برای عشق و حال می‌خواهد و گرل‌فرند، بوی‌فرندش را برای شارژ؛ پس باید نکات امنیتی را در برابر این فرندها به کار برد. از عشق و حال بوی‌فرند نمی‌توان سخن گفت، زیرا که امکان دارد فردا «حریم خصوصی» باز نشود و فیلترینگ به سراغ‌مان بیاید، اما تا حدودی می‌شود روی کارت شارژش مانور داد.

گرل‌فرندهایی که قصد سوء استفاده دارند، عکس‌العمل‌های مختلفی را در برابر کارت شارژهای مختلف نشان می‌دهند. اول با هزار نه و نُو که «نه بابا، همون پنج‌هزاری خوبه، نمی‌خواد ده‌هزاری!» ولی بعد که شارژ ده‌هزاری خریدید، می‌گویند: «الهی فدات بشم، تو حیات و ممات منی، عشقم، همه کسم، می‌میرم برات، بیا ببینمت، دلم برات یه کوچولو شده!»

روزی که وُسع‌تان نرسید و در حد پنج‌هزار تومان شارژ خریدید، فدات‌و حیات‌و ممات از دیالوگ محو می‌شود و «بوس‌بوس» جای‌شان را می‌گیرد؛ می‌گویند: «وای! ممنون عشقم، خیلی می‌خوامت، نفس منی، بوس‌بوس». روزی که به پیسی خوردید و عنکبوت در جیب‌تان تار تنیده بود و در حد دوهزار تومان برای نگه‌داشتن گرل‌فرند داشتید، از حیات‌و ممات‌و فدات و بوس‌بوس خبری نیست و بسنده می‌شود به: «ای جانم! مرسی گلم، دستت درد نکنه!» و در آخِر که همان دوهزاری را هزار تومانش را بابت کرایه ماشین دادید و توانستید یک شارژ هزاری برایش بخرید، دیگر از هیچی خبری نیست و تنها با یک «مرسی» سر و ته ماجرا را در هم می‌کشد و تازه در دلش ندا می‌دهد «ای گدا! چیششششش!»

شاید از خود بپرسید چرا از شارژ بیست‌هزار تومانی شروع نکردم؛ باید بگویم تاکنون هیچ بوی‌فرندی به این درجه از خریت نرسیده است.

از ما گفتن بود که گفتیم، خود دانید.

شنبه ۱۵ آبان ۹۵ , ۲۳:۰۳ می‌نویسم از خودم
هیچ وقت تا این حد دوست نداشتم بی‌کلاس باشم!
واقعاً...
بسیار عالی. خیلی قشنگ بود.
البته فکر نکنم کسی اونقدر خر باشه 10 تومنی هم بده ها!

مخلص :)
میدن حسین، بیشترش هم میدن وقتی... بماند. میشه همون خریت :)
خدا رو شکر اطراف ما، هرچند تو یه دایره ی کوچیک، خیلی از این خبرا نیست :)
خدا را صد کرور، بلکه بیشتر شکر :)
خداروشکر در جمع دوستانِ  ما از این سخنان نیست .
پناه بر خدا... خدا رو شکر :)
چقدر من آدم دموده و بی کلاسیم پیف پیف :دی
در برخی از منابع حتی ازش بعنوان امل یاد شده :))
پیف پیفشو دوست داشتم دختر انار :) دور از جون شما :)
کدوم منابع؟ بگید تا آتیشش بزنیم :)
میدونید؟ من فکر می‌کنم بشریت استاد تغییر دادن معنا و مفاهیمه. عشق و علاقه و آشنایی هم جزو همین مفاهیم به فنا رفته زیر دست و پای شارژ و بوج و بوج پز دادنا 
به نظرم تفسیر قشنگ و با کلاسی بود :)
فکر می کنم همینطوره.
:))
اتفاقا از بس این دوتا و حتی چندتا بودنا عادی شده "تنهایی" کلاس داره و حتی چ بسا تبدیل مدرسه هم بشه :)
عنوان پست منو کشته ...

:)
یعنی مدرسۀ تنهایی؟
دور از جون، می خواین عوضش کنم یعنی؟ :)
شایدم دانشگاه تنهایی :)
نه من فداکارم هم این عنوان بمونه :) یه گل از گلستان کم شه به جایی نمیخوره :) 
آره این بهتره :)
چشم، می مونه :) گل که هستین، کم نشین الهی! :)
حس خوبی نسبت به این قضیه ندارم!
ایضاً ما...
:))))))))))))
شک دارم به اون درجه نرسیده باشن
:دی
شما که به همه چی شک داری :)
منابع عظیمی جناب میرزا مثنوی هفتاد من کاغذ میخواد ذکر نامشون :))
شاعر میفرماد:
عشق دانشکده ی تجربه ی انسان هاست گرچه چندیست پر از طفل دبستان شده است
یه جای دیگم میگه:
این عشق نیست فاجعه ی قرن آهن است...
شمام که ماشالا برا همه چی شعر دارین، قشنگ بود :)
در ادامه فرمایشات دختر انار باید بگم غصه نخور به منم میگن ننجون تازه اگه دهاتی و.... هم اضافه نشه :( 
جناب میرزا خدا نصیب نکنه تو ماشین نشسته باشی بعد یدونه از همون پسرایی که گفتین بخواد رانندگیشو واسه اون دختره نشون بده طوری میپیچند جلو ماشینای مردم که انگار پیست ماشین سواری تازه دیده شده دختره  رانندگی بلدنیستا فرمونا دادن دستش به نشانه علاقه میگن فداسرت فوقش میزنی یه سه چهارنفری را راهی قبرستون میکنی این از اون کارت شارژ دیگه خریتش بیشتر :))) 
دیگه تا این درجه از خریتا منم ندیدم :)
مشرف :)
دیگه سواد خاصی نداریم که فقط شعر از برم مثل کودکانِ نیم وجبِ دبستانی :)
نفرماین، نفرماین، دنیاییه واسه خودش دختر انار.
پس من که هیچی بلد نیستم حتماً پیش دبستانی ام، البته بازم اونا یه چیزایی خاله عسل یادشون میده :)
سلام.
«خریت» اشتباهه! «خری» یا «خر بودن» صحیحه.

«شاید از خود بپرسید چرا از شارژ بیست‌هزار تومانی شروع نکردم؛ باید بگویم تاکنون هیچ بوی‌فرندی به این درجه از خریت نرسیده است.» خبر نداری شما! من مورد سراغ دارم، برای فقط یه روزِ ولنتاین، 200هزار تومن هدیه خریده بود! اونم 200 هزار تومن سال 87 !

اما خودِ این بوی‌فرند و گرل‌فرند هم که دیگه خز شده؛ حتی سوشال‌فرندی نیز! الآن مد توی ازدواج سفیده برادر!
سلام مهرادجان
بله، «خر» واژه ای فارسی که با «یت» که می شود مصدر صناعی در یک جا جمع نمیشه مگر مطلب طنز که بیشتر، آن هم از باب ضحک، بر گرفته از روایت عوام الناسه.

هدیه که بله، اینجا کارت شارژو به عنوان یه مصداق کوچولو اوردم، البته کارت شارژ 200 هزارتومنی هم هست؟ :)
سلامتی خودِ بی کلاسم! والا :)))

:: طنزگونه نوشتین...یاد تعریف نوشته های طنزآمیز افتادم...
والّا :)
:: تعریفِ چی؟... بله با اجازۀ شما :)
از قضا؛امروز در کلاس احساس و ادراکمون، همین بحث مطرح بود.دکتر "خ"،آماری رو دادند از این عزیزان گرل فرند و بوی فرند و بعضا "سوشال فرند" که مغز و مخ و روده  پوده ی جنابمان،دود شد رفت هوا!
آمار هم این گونه بود که:90 درصد پسران و 80 درصد دختران درگیر رابطه میشن و تا مراحل تاچ و.. الباقیه مراحل پیش میرن!
و خب واقعیته!ولی به نظرم به جای ارائه ی این بحث ها،اگر دنبال آسیب شناسیشون بریم،شاید بیشتر به دردمون بخوره!مثلا اینکه چه کار کنیم تا این معزلات بوجود نیاد؟!
عجب، واقعا اینطوره؟ :|
خودم معتقد به طرح مسئله به تنهایی نیستم و معتقدم مسئله باید مع الجواب باشه. ولی خب بعضی مسائل هست که راهکارش فقط یا دید ضحک نگاه کردن بهشون هست و لاغیر. چون مثل مواد می مونن، اصلا باید سراغشون نری، و اگه رفتی، دیگه الفاتحه.
مشرف فرمودین بانو :)
بله متاسفانه!و آمارهای زیادی در مورد مسائل مختلفی وجود داره که خب جاش،اینجا نیست به خاطر یه سری محدودیت ها!!
موافقم ولی این مسائل به قدری نمود پیدا کرده در بین جوونامون که حتی به دیده ی طنز هم نمیشه تلنگر زد بهش!فقط زخمشو عمیق تر میکنه و عملا بهبود پیدا نمیکنه!!
خواهش میکنم استاد.هستیم در خدمتتون.سعادت کامنت گذاشتن رو نداشتیم:)
بله، آب ریخته دیگه! منتها می دونین که خیلی مسائل هست که مثل همین دیگه عملا کاریش نمیشه کرد، از طرفی دست روی دست هم همین کار رو می کنه. کلا در طول تاریخ اتفاق های زیادی افتاده که دیگه عملا نمیشه کاریشون کرد ولی با بیان کردن اون قضیه شاید هنوز نیمچه استعدادی در مورچه مانندی نهفته باشه واسه برگشت به روی خاک. اصلا برا همین نویسنده ها می نویسند و الا فلا.
خوشحال میشم از خوندن مطالب شما و از دیدن نظرات ارزشمند شما :)
تعریف طنز...بیان دردها و مشکلات اجتماعی با بیانی طنزگونه که در واقع حقیقتی تلخ را جاری می کند! و خنده ی حاصل از آن پوزخندی بر اتفاقات جامعه است :)
یا تخصصی ترش میشه:

در ادبیات طنز به نوع خاصی از آثار منظوم یا منثور ادبی گفته می‌شود که اشتباهات یا جنبه‌های نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوه‌ای خنده دار به چالش می‌کشد.

اینا رو مطمئنن شما بهتر از من می دونین :)
اشکال که نداره مرور دانسته ها، تازه ملکه میشه.
ممنون :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan