شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

یعنی باید این آرزو را با خود به خانۀ قبر ببرم که بخواهم یواشکی گشت و گذاری در سطح شهر داشته باشم و مثلاً آقامصطفی، همسایۀ 10 سال پیش‌مان که 10 سال است خانه عوض کرده و به تبع آن 10 سال است ندیدمش، مرا نبیند و جالب این‌که عدل می‌بیند! نشد بخواهم کاری را مخفیانه سر و سامان دهم و یک آشنا نظاره نکند.

احتمالاً که چه عرض کنم، شاید را که حرفش را نزنید، حتماً برای شما هم اتفاق افتاده که به این حال و روز گرفتار شده باشید. نیت کردید با گرل فرند یا بوی فرند یا هر فرند دیگر به سینما بروید و دچار این معضل اجتماعی شده‌اید و سعی کردید خودتان را در جیب فرند جا دهید تا دیده نشوید. ادامه ندهم بهتر است؛ حتماً تجربه‌اش را داشته‌اید.

مثلاً قصد کردم با اذن همسر اول به خواستگاری همسر دوم بروم. مخفیانه‌تر از این هم سراغ دارید؟ طبیعتاً باید گریم می‌کردم که کردم، استتار را هم که برای محکم کاری چاشنی کار کردم، اما فکر این‌که آقامصطفی همسایۀ قدیم‌مان، اکنون همسایۀ جدید همسر دوم است، به مخیله‌ام حتی خطور نکرده بود! پناه بر خدا، دیوانه شدم!

پس یک قانون کلی را مد نظر جناب‌تان داشته باشید:

آیا قصد دارید مخفیانه کاری را صورت دهید و کسی نبیند؟

آیا مدت‌هاست همسایه‌تان را ندیده‌اید؟ یا قوم و خویش‌تان را؟ یا رفیق فابریک قدیمی‌تان را؟

آیا دل‌تان برای‌شان تنگ و پرپر شده است؟

کافی‌ست همراه هم‌کلاسی دختر، اگر مذکرید و یا هم‌کلاسی پسر، اگر مؤنثید، در خیابان قدم بزنید یا مخفیانه به خواستگاری بروید، اقوام و همسایه و رفیق فابریک که سهل است، اموات‌تان را هم جلوی چشم‌تان نظاره خواهید کرد.

پشتابید به سوی بهترین عمل.

حالا مثال دیگه نبود خواستگاری همسر دوم؟ :)
تو چند پست قبلم گفته بودید. خانمتون اینجا رو نمیخونه؟ :)
مثال نبود که... :)
بله، بعضی وقت ها می خونه و من تایپ می کنم :)
:)
برای خودم خیلی پیش نیومده ولی برای سایر اعضای خانواده به وفووووور:) البته در مواردی به جز چیزایی که شما ذکر کردین:)
اینم میشه جزو قوانین مورفی گذاشت ینی؟
:)
خیلی پیش نیومده، ولی کم انگار اومده :) البته چیزایی که ذکر کردم جزء از کل هستن.
احتمالاً، ولی هر چه هست سری درونش نهفته است که خدا داند و بس :)
چشم همسر اولنتون روشن:دی
این از اون یکی روشن تر :)
سطح و سطخ نوشتی :)
قوانین مورفیه دیگه :دی
دیگه کودوم همسرِ اولی اذن میده به همسر دوم ؟:/
سطح و سطخ چیه؟ :)
مگه من حرفی زدم :)
کجاشو دیدین، شاید بعضی برا همسرشون خواستگاری هم برن :)
یعنی باید این آرزو را با خود به خانۀ قبر ببرم که بخواهم یواشکی گشت و گذاری در سطخ شهر داشته باشم و مثلاً آقامصطفی، همسایۀ 10 سال پیش‌مان که 10 سال است خانه عوض کرده و به تبع آن 10 سال است ندیدمش، مرا نبیند و جالب این‌که عدل می‌بیند!

سطح
سطخ :دی


آهان، گرفتم، ممنون پرتقال :)
باید می نوشتی: «سطحو سطخ نوشتی» یا «سطح رو سطخ نوشتی» یا «سطحُ سطخ نوشتی» تا متوجه بشم :) البته دو مورد اول درسته : ))
مثال نبود؟ :|
چی بود پس اونوقت؟ :|
اگه مثال نباشه، میشه مصداقِ بارز :)
جلل خالق !
با اذنِ همسر اول ، خواستگاری همسر دوم ؟؟ 

بله :)
مصداق بارز واقعیت شما هم هست آیا؟ :|
چی بگم... :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan