حریم خصوصی

حریم خصوصی

وقت سخـن نتـرس، بگـو آن‌چـه گفتنی‌ست
شمشیــر روز معرکــه زشت است در نیــام

موضوعات

دنیای وب، دنیای تفاوت‌هاست. این را می‌شود با سرک کشیدن در پست‌هایی که روزانه آپ می‌شود فهمید. فضا را همیشه مجازی خواندند و این مَجاز، انگار که ریشه دوانده در قلب من و تو.

این‌طور نیست! این فضا را همیشه فضای «نسبتاً مجازی» خواندم. سیستم‌اش مجازی‌ست، درست، اما من و تو چه؟ مجازی هستیم؟ هر چقدر هم قصد داشته باشیم خود را در لابلای این واژه‌ها پنهان کنیم، آخِر جایی، در پاراگرافی، در جمله‌ای و یا در واژه‌ای، خود و شخصیت خود را لو می‌دهیم و این یعنی این‌جا آن‌قدرها هم که فکرش را می‌کنید مجازی نیست؛ مسئولیم در برابر آنچه می‌نویسیم و می‌خوانیم. خوراک روح‌مان که باید پاک باشد، نه؟ اعتقاد دارید که نباید مواد شیمیایی داشته باشد؟ با هورمون رشد نکرده باشد؟ یا از آن جوجه‌هایی نباشد که زود مرغ شده؟ بگذارید کمی به دوران کودکی برویم؛ دروغگو دشمن خداست، دروغ نگو که خدا سنگت می‌کند؛ به همان اندازه مزخرف‌نویس هم دشمن خداست، مزخرف ننویس و نخوان که خدا سنگت می‌کند (خودم را عرض می‌کنم :)... بازگردیم به زمان حال.

دست من بود یک رشتۀ دیگر هم به رشته‌های دانشگاهی اضافه می‌کردم. علاوه بر زیست‌شناسی، جانورشناسی، روان‌شناسی و هر رشته دیگری که آخِرش یک «شناسی» دارد و خیلی هم در این زمانه مهم هستند، علی‌الخصوص جانورشناسی، باید «زمان‌شناسی» را هم اضافه کرد. اگر در اطراف شما فرد موفق و کاردرستی هست و اگر در کارش بدون این‌که تجسس محسوب شود، باریک شوید و کنترل نامحسوس داشته باشیدش، می‌بینید که رمز کاردرستی‌اش، استفاده دقیق و قشنگ از آن به آن زندگی‌ست؛ اگر کسی را ندارید، من سراغ دارم. کاسۀ «چه‌کنم؟ چه‌کنم؟» مال همین هدر دادن‌هاست.

چیزی که همۀ ما مثل مسابقۀ فوتبال فقط در حال تماشایش هستیم، این است که زندگی مثل یک رود روان در حال جریان است، هر موقع آب رفتۀ این رود روان، دوباره به جوی بازگشت، عمر من و شما هم از نو شروع خواهد شد. باید ایستاد به همین امید که آب رفته به جوی بازگردد، تا زیر پای‌مان علف سبز شود.

مسئول نیستیم در برابر آنچه می‌نویسیم؟ در برابر زمانی که به اندازۀ پانصد کلمه، «فلانی» برای مطلبم خرج کرد، نباید پاسخ‌گو باشیم؟ از آن‌طرف، آن‌چه را به عنوان غذای روح، به خورد روح‌مان می‌دهیم و از زمرۀ خزعبلات بوده، نباید پاسخ‌گوی صاحب روح‌مان باشیم؟ پس‌فردا روح‌مان نمی‌گوید تو روحت؟!

زمان را بشناسیم. روزانه مقداری از زمان‌مان در فضای نسبتاً مجازی می‌گذرد. بدانیم چه می‌نویسیم و بدانیم چه می‌خوانیم. هم می‌شود آن را هدر رفته بشماریم و هم برعکس، از بودن در این فضای نسبتاً مجازی نهایت بهره را ببریم. این متن را اول تو سر خودم می‌کوبم و بعد تقدیم شما عزیزان می‌کنم و بعدش هم «افوض امری الی‌الله» و بدانید هر آن‌کس که دندان دهد، نان دهد. چه ربطی داشت؟ خودم هم نمی‌دانم.

میرزا نوشت:

دی برفت و امروز هم باقی نماند         جان به فـردا می‌رسد تا می‌رود

ایـن نـفس را پـاس بایـد داشتـن          کیـن نـفس از کیسۀ ما می رود

نظرات  (۲۵)

من هنوزم ک هنوزه یکی از تیکه کلامام اینه: دروغگو دشمن خداست ...
مراتب تقدیر و تشکر خود را از این پست تقریبا بلند بالا اعلام میکنم .. باشد که رستگار باشیم :)
خیلی خوبه که زمان شناسی رو بفهمیم به خودمون تفهیمش کنیم ..
پاسخ:
حالا ما یه چیزی نوشتیم و بردیمش در زمان کودکی، والا تو خود حدیث مفصل بخوان ز این مجمل :)
ما نیز مراتب تشکرات را اعلام می داریم، باشد که همه رستگار شویم :)
گاهی لازم است.
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۶:۵۷ پرتقالِ دیوانه
این‌جا آن‌قدرها هم که فکرش می‌کنید مجازی نیست؛ مسئولیم در برابر آنچه می‌نویسیم و می‌خوانیم

از وبلاگ harimekhososi.blog.ir

یه "را" کم نداره؟:)))

موافقم
اینا که میگن وبلاگ خودمونه دوس داریم هر جی میخوایم بنویسیم
تو نخون
چرت میگن!
آخه ما باید اول بخونیم تا بفهمیم چقد بیخود مینویسی!
بعد میگن مسئول نیسیم ما درباره نوشته هامون
آدم تا وقتی مسئولیتی در قِبالِ کاری نداره که اون کار تاثیری رویِ بقیه نداشته باشه به صورتِ قابلِ مشاهده
جمله بندیو:/
من حتی بعضی وقتا که میخوام روزانه نویسی بکنم که هم ثبت کرده باشم هم تخلیه شده باشم سعی میکنم یه جوری بنویسم که حداقل یه نکته یِ قابل تامل داشته باشه که تهش اونی که میخونه نگه خب به ما چه وقتمونو گرفتی
خلاصه اینا رو گفتم که آخرش بگم تصدیق میکنم متنِتو:))
پاسخ:
مرسی پرتقال :) می خواستی حداقل اون «از وبلاگ...» ش رو حذف کنی :)
مراتب موافقت خود را اعلام میدارم :)
از یه بُعد دیگه نگاه می‌کنم به قضیه، هرکسی حق نوشتن هرچیزی رو داره، نمیدونم درست از مدت آشناییتون با بیان چه مدت میگذره اینجا تفکر غالب این هست که زن‌ها شیطان و گمراه کننده مردها هستن و هرکس که مخالفش باشه فمنیسته میتونم خروار خروار ادرس وبلاگ بذارم با این تفکر زننده) من هم تا همین اواخر خوندن بعضی اراجیفات معطوف به توضیح پرانتز عصبیم میکرد بعد میدونید چی شد؟ به این نتیجه رسیدم که من باید حواسم باشه اون چیزی رو که میخونم ارزشمند یا صرفا یسری تفکر استفراغ شده
پاسخ:
تا حدودی در جریان هستم، چون آشنایی من با بیان از سال 92 هست.
عبارات آخرتون رو باید تابلو کرد و فریاد زد :)
الآن من عذاب وجدان گرفتم بابت نوشته‌هام :(
پاسخ:
پناه بر خدا... خوبن نگران نباشید :)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۸:۰۲ خانم لبخند
یکی بیاد این مدیریت زمان رو درست و حسابی به من یاد بده:/
پاسخ:
کی مثلاً؟ :)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۸:۱۳ مهراد علوی
سلام.
یکی از ایرادای غذاهای فست‌فودی اینه که طبع آدما رو عوض می‌کنه و غذاهایی مفید و مقوی، مثل بورانی اسفناج و یا انواع آش رو از چشمِ آدم می‌ندازند!
این نوشته‌های سطحی و دم‌دستی هم حکم همون غذاهای فست فودی رو دارن! خواننده رو خیلی سطحی‌نگر و کم‌حوصله می‌کنن.

مهراد نوشت: :)
این قافله‌ی عمر، عجب می‌گذرد
دریاب دمی که با طرب می‌گذرد
پاسخ:
سلام مهراد
عجب تشبیهی بود مهراد!
مهراد نوشتت از درون داغونم کرد :)
ممنون بابت این پست...گاهی لازمه یکی همچین نکاتی رو بهمون یادآوری کنه :) با اینکه همیشه گوشه و کنار، متنی و شعری در این باب می خونیم اما یادمون میره انگار...باید یکی باشه که به یادمون بیاره این زمان رو...زمان مهم زندگی رو...

:)
پاسخ:
قابل باشیم... خواهش می کنم :)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۸:۲۷ حسین مداحی
احسنتم.
«اگر کسی رو ندارید،» این هم فکر کنم «رو» باید تبدیل بشه به «را».
خوب شاگردایی هستیم نه؟! میخواین حواس جمعی ما رو بسنجین؟!
در کل موافقم.
دیدگاه مهراد علوی رو هم برنتابیدم اصلا!
پاسخ:
و تبارک الله
بله، ممنون حسین.
شما سرور ما هستید؛ نه، از دستم در رفته، معصوم نیستم حسین :)
در کل متشکرم یار با وفا :)
خودم هم بر نتابیدم، عجیب خوب بود ؛)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۹:۱۰ حسین مداحی
من هم بعضا از دستم در رفته مثلا «را» یا «رو» رو نوشتم «ره». به گویش مشهدی! خخخ.
پاسخ:
از اتفاق حسین «را» تو گویش ما همون «را» تلفظ میشه. این تو گویش عادی از دستم در رفته :)
ممنون
:)
پاسخ:
خواهش می کنم؛ ولی ممنون از چه؟ :)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۹ مهراد علوی
تشکر هم از شما و هم آقای مداحی.
سوژه‌ی یکی از پستای وبلاگم بود.
پاسخ:
خواهش می کنم از طرف من :)
الان موجوده؟
بابت این پست
پاسخ:
آهان، مخلص :)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۱:۳۸ مهراد علوی
نه ننوشتمش هنوز!
پارسال می‌خواستم بنویسمش که بلاگفا پوکید. حالا اگه عمری باشه، شاید نوشتمش بعدا.
پاسخ:
شاید نه، بنویس مهراد، بنویس.
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۱:۵۶ رفیعه رجعتی
یه چیزی بگم؟!اینو همین چند وقت پیش هم یک عزیزی بهم گفت !من قبول کردم و با حرفش،قانع شدم ولی وبلاگ،کارایی دیگری هم داره برای من به جز آموختن و فراگیری یه سری نکات!!اونم اینه که وقتی ناراحتم،عصبانیتم رو خالی میکنم در پس این واژه ها!!و طبیعتا روی فرد مذکور خالی نمیکنم عصبانیتم رو!!شاید مزیتش این باشه...

یه چیز دیگه بهتون بگم!!من فکر میکردم آقای علوی، اسمشون "مهرداد" هست!تووی جیم چندین بار "مهرداد علوی" میخوندم:| الان فهمیدم یه عمر فی ضلال مبین بودم:|
پاسخ:
خب بیایم یه کمی با هم روراست باشیم. فرمایشات شما متین؛ اما این مطلب رو کلی میگم. اینکه خیلی از ما محیط وب رو انتخاب کردیم برای خالی کردن درونیات ذهن و یا عصبانیت و یا هر چی، از نظر من درست نیست. چون فضای وب و نت یک فضای عمومی هست و خواه ناخواه خیلی ها می بینند اونچه در ذهن نویسنده می گذره. کما اینکه می بینیم همین نویسنده هایی که چنین ادعایی دارند، بعد از یه مدت که کامنت نداشتند و یا بازخوردی وبشون نداشت، اول نظرات رو می بندن و بعد از یه مدتی می بینید که وب رو حذف کردند. اگر کسی واقعا نیت داشته باشه که درونیاتش رو خالی کنه، قلم و کاغذ هنوز هم روی میز خیلی از نویسنده های بزرگ هست، و کسی که چنین نیتی داشته باشه، می تونه این دو قلم جنس رو برای تهی کردن محتویات ذهن استفاده کنه :)

مهراد از اول هم مهراد بود :) می دیدم که خیلی ها توی جیم مهرداد خطابش می کردند و ایشونم جواب می دادن که «مهراد هستم»، همین الان هم تو وبی دیدم که توی لینکاش نوشته بود مهرداد علوی. به هر حال از این به بعد هدی للمتقینید :)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۲۶ گمـــــــشده :)
سلام
اتفاقا مدتیه سخت درگیر این هدر دادن ها هستم
:|
پاسخ:
سلام
خدا خودش پس...
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۲۹ می‌نویسم از خودم
رشته آینده‌پژوهی داریم. منتها باید پروپوزال شما بررسی بشه تا مشخص بشه زمان‌شناسی شما چقدر به این رشته شباهت داره
پاسخ:
پروپوزال ما بررسی نشه بهتره، چون همینطوری بود برای تفهیم مطلب :)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۵ رفیعه رجعتی
چون روراست بودم،حرف اون عزیز و شمارو گذاشتم روی جفت چشام:))
پاسخ:
خدا جفت چشماتونا حفظ کنه! :)
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۵ پرتقالِ دیوانه
خسته بودم :دی

پاسخ:
خسته نباشی مادرجان! :)
زندگی اب روان است روان میگذرد.
من روزمره نوشت ها رو معمولا دوست دارم.:)
همین روزمره نوشت های شاد پر از عکس یه تغییر بزرگ توی زندگی من ایجاد کرده:) یه تغییر که انگار حسش خوبه شکر خدا:)
مطلبتون خیلی عالی بود .
ممنونم
یاعلی
پاسخ:
اگه افادۀ عموم کنه، میشه یه چیزایی ازش برداشت.
خواهش می کنم :)
یا علی مدد
تلنگرِ خوبی بود قاموسا :)) تشکر :))
پاسخ:
خواهش؛ مشعشع فرمودین :)
۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۳:۱۹ مهراد علوی
اُ کی. گذاشتمش تو صف انتشار.
بله؛ همانا که از اول «مهراد» بوده‌ایم! وقتی می‌خواستم اسم رو انتخاب کنم، اصلا به شباهتش با «مهرداد» فکر نکردم!
اتفاقا خانم رجعتی یادمه که شما یه پستی توی جیم داشتید تحت عنوان «اسمم رفیعه است و لاغیر!» گویا منم باید یه همچون پستی رو لحاظ می‌کردم برای اسمم! :)
پاسخ:
ممنون :)
اون نگاه گذرایی که ما به کلمات داریم، باعث میشه این اتفاق بیفته ؛)
عاقااا ... :/
الان خب شما یکی دو تا از مطالب من‌ رو خوندید (شاید هم نخوندید!) .. خب عذاب وجدان گرفتم :( تازه بجز شما یه چند نفر دیگه هم بودند ...
باید عذرخواهی کنم واقعا ... 
شرمنده‌ـتونم..

+ بسیار خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم ... :))
پاسخ:
پناه بر خدا :) میرزا تا مطلبیا نخوند کامنت نیمیدد دادا، اینا بدون علی! دشمنت شرمنده!
+ ما نیز... :))
علت شرمندگی‌ـم در اصل وقتی بود که پای اینها هدر دادید (اشاره به مضمون پست‌ـتون!)...
وگرنه اصلا منظورم معامله نبود! :))
پاسخ:
تازه با این پست آخری فمیدم هدر ندادم :) دشمنت دادا!
اصلاحش کردم علی.
۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۱:۲۵ رفیعه رجعتی
@آقای "مهراد" علوی( اصلا مهرداد میاد به زبونم همش:|  )
درست میفرمایید:)) منتهی با این تفاوت که تعدد اسامی مخاطب قرار داده شده به شخص بنده،خیلی بیشتر از شماس:دی
۱۶ آذر ۹۵ ، ۰۰:۰۵ دخترِ انار :)
با خوندن این مطلب یک آن صحنه ای برام مجسم شد که اون دنیا نکیر و منکر ازم میپرسن جوانی ات را در چه راهی صرف کردی؟
بعد به جواب جواب خودم فکر کردم و دیدم اگر بگم مدام داخل فضای مجازی و وبلاگ، چقدر خودم رو دستی دستی دست مایه خنده ملائک کردم و شایسته خلیفه ی خدام بودن نبودم ...
افسوس که یاومون میره جوانی المثنی ندارد ...
پاسخ:
البته منظور ما اینجا چیز دیگه ای بود، ولی بی ارتباط با چیزی که فرمودین نبود.
بازم بستگی داره عمر رو در فضای مجازی حتی چطور بگذرونیم، بستگی به نیات داره دیگه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">