نقاشی گلبولی

چقدر خوب است آدم در تصورات دیگران ماورایی تصور شود. خوب تصور شود، شسته رفته تصور شود؛ در یک کلام چیزی تصور شود که وقتی خود شخص ببیند، از دیدن خودش حمارکیف شود و در عین حال آرزو کند که ای کاش این تصور در خارج هم به همین شکل بود.

گلبول سفید، من را این‌گونه متصور شده است:

نمی‌دانم چه چیزی باعث می‌شود که یک نفر در تصور دیگری چپ دست باشد، اما علاوه بر این‌که از او تشکر می‌کنم که چنین تصوری از من دارد، باید عرض کنم که از این تصویر، تنها عینک و قلم و کاغذش مال من است و الباقی تصورات یک انسان خوب است که همه چیز را خوب می‌بیند.

نقاشی خیلی خوبی بود واقعا.
ساده و به دور از تجملات و تقریبا خوش فکر و با ذهنی شفاف و منظم. خوشحال و لبخند به لب. درسته که نقاشی سیاه و سفیده، ولی دنیای داخل نقاشی خیلی رنگی و جالبه.
من که حظ کردم. دمش گرم.
توصیفاتت درست بود.
واقعا دمش گرم!
چقدر تمیز و قشنگ .
قبلا گفته‌بودین عینکی‌این یا حدس بوده ؟
بله :)
حدس بوده...
پنجشنبه ۴ آذر ۹۵ , ۱۳:۲۳ پرتقالِ دیوانه
یعنی میگی سطل آشغالی هم مال تو نیست ؟ :دی
یا حتی موهاش ؟:دی
نه والّا، تو عمرم سلط آشغالی نداشتم :)
چه نقاشیه خوبی
عالی!
پنجشنبه ۴ آذر ۹۵ , ۱۳:۲۷ پرتقالِ دیوانه
با این اوصاف من دیگه حرفی برا گفتن ندارم :دی
شوما این تصویرا ندید بیگیر، اصش انگار ندیدِی، تصویری که خودد داریا بکش.
میرزا، هر شخصی تصاویری که کشیده رو توی وب خودش منتشر میکنه. این اقتضای چالشه.
متهی یک رای گیری پایانی داریم که میخوایم جایزه هم بدیم. برای رای گیری از هر شخص، یک کدوم از تصاویر رو میگیریم، بعد به اشتراک میذاریم برای رای گیری. اون تصاویری که میخواد رای گیری بشه توی یک روز معین و یک ساعت معین میان روی یک وبلاگ دیگه که از قبل تعبیه شده برای این مسابقه.
البته این آسیبی که شما گفتین هم هست. منتهی نمیشه کاریش کرد دیگه.
در جریان هستم حسین.
درسته، البته زیاد هم آسیبی نمی زنه.
:)
وای چقد هنرمندانه نقاشی کردن شما رو :) 
فک کنم نوع نوشته هاتون، جنس حرفاتون ،نحوه بیانتون همه و همه دست به دست هم میده تا این چنین تصوری ازتون تصویر شه ..  انتظار همچنین شکلی برا شما به دور از ذهن نیست ...
یعنی 5 مین برا حمار کیف خندیدماا
:)
واقعاً...
خندون باشی همیشه! :)
عجب :)
من تصوری در مورد دوستان وبلاگی ندارم :) نمیدونم چرا....
فقط چند نفر بودن که اونم وقتی توی اینستا و تلگرام دیدم متوجه شدم تصوراتم زمین تا اسمون با واقعیت فرق داشته :) 

:)
تصورات شما رو فک کنم تشریح و روپوش سفید و استخون به خودش اختصاص داده خانم دکتر، همون استخونایی که ضربدری گذاشته بودین تو وب :)
اسمش روشه خانم دکتر، تصور! :)
بله بله :) پستِ "با استخون های مرده بازی نکن بچه جان" :))
بله بله، باریکلا :)
ولی نقاشی تمیزی شده :)) دم نقاش گرم
موافقم :) دمش گرم!
نه ریزبینی در حد چپ دستی و اینا،
اما منم دقیقا شما رو همینطور تصور میکنم :)
چرا؟ چه چیزی باعث شده؟
پنجشنبه ۴ آذر ۹۵ , ۱۵:۲۵ می‌نویسم از خودم
شبیه یکی از اساتید دوره کارشناسی ما تصور شدید! :)
استاد خوبی بود؟ راضی بودید ازش؟... اگه اینطوره خوشحالم سهمی در یادآوری داشتم :)
خب سخته توضیحِ اینکه بگم چرا. کلا آدم وقتی وبی رو میخونه، بعد یه مدت از کلمات و دغدغه ها و موضوعات پست و حتی قالب وب، یه تصوراتی درباره ی اون آدم تو ذهنش شکل میگیره که شاید نشه تشخیص داد واقعا چرا! شایدم من نمیتونم خوب بگم.. 
درسته، عمیقا موافقم، البته از «کلا» تا «واقعا چرا!»
دمش گرم!!! خیلی باحال کشدتتون:)))
واقعا دمش گرم! :)
شبیه پدر های کارتن های مذهبی شدید ! :دی

پِدِری کلیسا، یا پدری خونواده؟ :)
شرکت نمیکنید میرزا جان؟
باحاله ها :  ))
سلام تد عزیز :)
مگه بلاگفان کار بی حال هم می کنه تد، معلومه که با حاله، دستتون هم درد نکنه! :)
جالب کشید‌ن.

تا الآن، قیافه‌ی اصلی هر بلاگر و یا نویسنده‌ای رو که دیدم، با اون چیزی که تصور می‌کردم خیلی تفاوت‌ داشته!
بله مهراد :)
عموما همینطورن، تصور صرفا یه شبحه که زائیدۀ ظواهره. ظواهر هم که می دونی اکثرا فریبنده س.
جالب کشیده شما رو :)
(: «جالب» که میگین انگار تصور شما هم همینه :)
حتی برای منی که شما رو دیدم هم تصویرش ملموسه
شما البته یکم از تصویر جوان تر هم هستید و چند تا تفااوت دیگر که بگذریم:9
الحق نقاشی قشنگیه
:)
بله، بگذریم... :)
الحق و الانصاف، بله!
تصور من یکم خشن تره!
این تصویر شما رو مهربون نشون میده!

+ با توجه به اون پست تون که با خانم تون دعوا کرده بودید گفتم!
آره، اصلا شباهت اخلاقی نداره :)
پدری خونواده !

پدری کلیسا یه دوسه قلم عکسو ندارند!
حالا شد... بدشانسی دلم می خواس عینی پدری کلیسا می بودم، آما همینشم خبس :)
راسش ما اینجوری بیشتر میپسندیم تا پدری کلیسا :| :دی

پدرای کلیسا ... اصی بزارین نگم :|
نه، آخه شوما گفتین کارتنای مذهبی، خب پدری کلیسا تو کارتنای مذهبیا دوست میداشتم :)
آره والّا، آه والّا نگین بیترس :)
من یه ذره لپ تاپتون رو بزرگتر متصور کرده بودم:| =))
هر چقدر می خواین بزرگتر تصور کنین... ندارم :)
جمعه ۵ آذر ۹۵ , ۰۰:۰۷ علیـ‌ تَرین :)
میرزای ما کلا خوبه :)))
البته تصور من یه چیزی تو مایه های یه آدم نسبتا مذهبی جنتلمن طور هستش!:)) 

نقاشی شو! :دی
علی ترینی مام کلا باصفاس :))
: )
ماشالا چقدر قشنگ کشیده.
چه اتاق تمیزی دارید ، چه ادم مرتبی هم هستید:))
یاعلی
ماشالا!
ایشونو می فرماین؟ :)
یا علی مدد
بله دیگه شما رو در نقاشی گفتم:))
خب همینطور که نوشتم بین من و ایشون تفاوت از زمین تا آسمان است :)
دست چپ تصور کردنتون جالب بود، در صورتی که تو عکس وبلاگتون قلم به دست راستتونه.
دقیقا... :) نمی دونم چی باعث میشه کسی که تا حالا ندیدی رو چپ دست تصور کنی! :)
شنبه ۶ آذر ۹۵ , ۲۳:۳۳ می‌نویسم از خودم
جز اینکه خیلی بد نمره میدادن، استاد خوبی بودن
(: بازم خدا رو شکر! :)
سلام
بدون شک دوست خوبى بوده یا میتونه باشه
آدم ها فقط کسایى رو که براشون ارزشمندن و سعى میکنن به تصویر بکش
که البته این تصور کردن کار خیلى مشکلیه
پست جالبى بود 
موفق باشید 
یا حق
سلام
قطعا همینطوره.
ممنون از محبت شما، موید باشید، یا علی مدد
عذر می‌خوام، این کامنت باید خیلی زودتر ارسال می‌شد، ولی نشد که بشه.

میرزا..!
واقعاً خوشحالم کردید با این پست، واقعاً خوشحال شدم از اینکه حس کردم پسندیدید نقاشی رو. شرمنده شدم از تعریف‌های شما و دوستان از این نقاشی که اونقدرا هم باارزش نبود!:) چشماتون خوب می‌بینه خلاصه.

و اینکه تصور من از شما یک نویسنده‌ی عینکی خوش‌روی منظم و به دور از تجملات، و همچنین معتقد هست که نمی‌دونم این نقاشی تا چه حدّش رو تونسته برسونه و یا اینکه چقدر از این تصور فاصله دارید. :)

نهایتاً مرسی ابت همه‌چی!
نزنین این حرفو، خواهش می کنم :)
خلاصه که بازم مراتب تشکر و قدردانیِ خودمونا اعلام میداریم :)
اینکه تا چه حد تونستید ما رو متصور بشید که تو پست هست، ولی بازم دسیدون درد نکنه! به هر حال خب بودن شوما، باعثی یه همچین شمایلی شدس :)
نهایتاً خواهش می کنم و ما هم مرسی بابت همه چی :)
:)) چقدر خوبه تصورات دیگران ازتون انقدر خوبه!
یه حسی بهم میگه چپ دست بودن فقط بر حسب تصادف بوده:)
(: واقعا، اصن در تعجبم :)
چیزی غیر از این نمی تونه باشه، منم با شما موافقم :)
سلام
امرتون اطاعت شد؛ممنونم جناب میرزا.
سلام
خواهش می کنم، وظیفس.
:)
استعداد های کشف نشده در تخیل و طراحی
دقیقاً :)
جمعه ۱۹ آذر ۹۵ , ۰۶:۱۱ محمدرضا مهدیزاده
چه جالب و خوب کشیده بودن ٬ واسه منم از همه جالب تر همون بود که شما رو چپ دست کشیده بودن :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan