لطفاً کلمات را نشکنید!

همان‌طور که می‌بینید، این روزها مد شده که اکثراً رو به شکسته‌نویسی آورده و مطالب خودشان را در فضای نسبتاً مجازی، به صورت شکسته و محاوره و عامیانه منتشر می‌کنند و استدلال‌شان این است که صمیمیت بیشتری خواهد داشت که باید بگویم این استدلال تنها کاری که نمی‌کند این است که دردی را درمان کند.

هیچ اجباری برای شکسته ننوشتن نیست. اصلاً هر جور دل‌تان خواست بنویسید، ولی ما وظیفه داریم که حرف‌مان را با دلیل و مدرک بیان کنیم.

شکسته‌نویسی جا و مکان دارد. مثلاً برای بیان حالات کاراکتر داستان، از این ترفند استفاده می‌شود. برای نقل‌قول و دیالوگ‌نویسی ایضاً. حالا فرض کنید یک نویسنده تمام متن را محاوره و به صورت شکسته نوشته باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ آن‌جور که باید و شاید نمی‌تواند آن جاهایی که باید و شاید، حرف دلش را بزند و احساس‌ها را منتقل کند.

مثلاً اگر من کل متن را بخواهم عامیانه بنویسم، مجبورم همه را آن‌جور که هست و با لهجۀ اصفهانی بنویسم. حالا تصور می‌کنم که شما بخواهید بخوانید. چقدر وقت گران‌بهای‌تان صرف ضمه و کسره و فتحه می‌شود؟ چند بار برمی‌گردید تا جملۀ «خبس، خبس، خیلی‌خبس!» را از اول درک کنید. منی که می‌نویسم سختی‌ها می‌کشم، شما که دیگر هیچ!

نکتۀ قابل تأمل این است که حافظۀ انسان از نوع دیداری‌ست. مدت‌ها کتاب خوانده یا ادعای چنین چیزی دارد. کدام کتاب را به صورت عامیانه نوشتند؟ وقتی شما شکسته و محاوره‌ای می‌نویسید، یعنی از ادبیات و خطی که مخاطب با آن آشناست، دور شده‌اید و این یعنی عمق فاجعه! مخاطب باید وقت بیشتری برای خواندن متن شما صرف کند. خواندنش کُند و گاهی هم نمی‌توان آن‌جور که باید پیام را منتقل کرد.

مثال می‌زنم و شما خودتان دو دو تا، چهارتا کنید:

_حسین مداحیو دیدم که تو خیابون طبرسی نشسته بود یه گوشه و گریه می‌کرد. بهش گفتم: «چی شده حسین؟» گفت: «مامانمو تو حرم گم کردم!»

_حسین مداحی را دیدم که در خیابان طبرسی نشسته بود یک گوشه و گریه می‌کرد. به او گفتم: «چی شده حسین؟» گفت: «مامانمو تو حرم گم کردم!»

در کدام مورد حس حسین بهتر منتقل می‌شد؟ آیا انکار می‌کنید که در جملۀ اول قدرت عبارت «مامانمو تو حرم گم کردم!» به خاطر این‌که همه محاوره است از دست رفته است؟

 بعضی از نویسنده‌ها فکر می‌کنند اگر شکسته ننویسند، مطلب‌شان صمیمی نیست و مخاطب را پس می‌زند. در جواب این دوستان باید بگویم که این موضوع قطعاً اشتباه است و مثال نقض برای این استدلال پوچ، داستان‌های جلال آل احمد است. ادبیاتش آن‌قدر روان است که خسته نمی‌شوی. جملات کوتاه و به دور از اصطلاحاتی که برای گوش سنگین باشد. کلی ویژگی خوب دارد اما شکسته‌نویسی ندارد.

دست آخِر خود دانید که مطالب را چطور منتشر کنید؛ مطالب خودتان است، فقط گفته باشم که من عامیانه‌ و شکسته‌نویسی را مگر مجبور شوم که بخوانم. اصلاً بگذارید یک سؤال مطرح کنم: آیا دوست دارید کسی دست یا پا یا یکی از اعضاء و جوارح‌تان را بشکند؟ اگر پاسخ «بله» است، بشکنید، اگر جواب‌تان «نه» باشد، پس لطفاً آنچه برای خود می‌پسندید، برای کلمات هم بپسندید.

بسیار عالی.
خیلی خوب بود. حالا ای کاش شکسته رو درست بنویسن ملت!
«متنه خیلی خوبی بود»!
ممنون حسین عزیز!
گرفتم عبارت درون گیومه رو!
یک نمونه‌ی دیگه که من هربار تو وبلاگا می‌بینم تا سرحد سکته حرص می‌خورم استفاده بی‌مورد از نیم فاصله‌ست. طرف وبلاگش رو وب‌لاگ‌ش می‌نویسه. این چه مدل رسم‌الخط الله اعلم حقیقتا.
منم... باریکلا! عجیب رو اعصابن و کاش دقیق آدم می دونست در پی اثبات چه چیزی هستن!
با کمال شرمندگی راستش من که نمی‌تونم ! 
ولی مثالتون خیلی روشن بود انصافا .
دشمنتون شرمنده! شما نبودید که می گفتید: نمی تونم رو به زبون نیارید؟... نه انگار شما نبودید... ولش کنید، یادم نیست :)
پس اذعان می کنید که مثال روشنه؟ خب امتحان کنید. یه بار یکی از متناتون رو می خواید ادبی کنم خودتون کیف کنید؟ :)
من همیشه شکسته مینویسم ! 
املایم هم افتضاح است !
اگر اشتباه نکنم یک بار هم اقای مترسک این موضوع را تذکر دادند که مثلا چرا به جای " شنبه امتحان میان ترم اندام فوقانی دارم"  مینویسم  "شنبه امتحانه میان ترمه اندام فوقانی دارم" !!!
کار من از شکستن کلمات گذشته و رسما آن ها را فلج کرده ام -_-
ولی نمیدانم چرا فکر میکنم روزانه نویسی با لحن نوشتاری اصلا قشنگ نمیشود !
:))
سخته این جوری نوشتن اقای میرزا :) شاید چون هیچ وقت اینجوری ننوشتم :)
نمیدونم...

شما الان این کامنت رو ادبی نوشتید، چقدر قشنگ شده :) ببینید میشه ادبی و صمیمی نوشت. شما عادت دادید خودتونو به این سبک نوشتن و حالا اون سبک اصلی براتون سخته. می دونید که امتحانش مجانیه، بدون اینکه در پستی اطلاع بدید، یک بار به این سبک بنویسید ببینید چی میشه.
یه موضوعی هم وجود داره، اونم اینه که شاید از دیدن یعضی عبارت ها خسته شده باشید. می تونید به سبک دکترانه تغییرش بدید. «شنبه امتحان میان ترم اندام فوقانی دارم» این ادبیِ شاید خسته کننده باشه، اما میشه متغیرش کرد تا جالب هم باشه: «شنبه خودش چه کوفتی ست که تازه امتحان هم داشته باشی، آن هم چه امتحانی، اندام فوقانی!»
ایام به کام خانم دکتر! :)
چشم..

ممنون. 
روشن و بی بلا!
خواهش می کنم.
اعتراف نامه :
تازه الان متوجه شدم وقتی اومدین گفتین میخوام متن رو برای حریم خصوصی دوستان بردارم یعنی چی -_-
تازه گوشه ی سمت چپ وبلاگ رو دیدم :))

خانم دکتر :|
الآن شما جواب نظرات رو به چه صورتی نوشتین ؟ ادبی یا محاوره ؟
جواب نظرات رو محاوره نوشتم چون جواب نظراته و مطلب نیست :)
مث اینه که نویسندۀ یک کتاب در گفتگو و مصاحبه ها کتابی و به سبک مختارنامه صحبت کنه. خب معلومه که مثل خودش و محاوره ای صحبت می کنه :)
مغلطه بود یعنی؟ :)
نه ، میخواستم دقیقا بدونم ؛ آخه محاوره‌تونم شبیه ادبی‌ست  :)
دیگه قاطیه :)
من اگه بخوام مثل خودم بنویسم که... تو متن گفتم :)
جمعه ۱۲ آذر ۹۵ , ۱۳:۳۹ گمـــــــشده :)
یه مدت به همین سبک رایج کتاب ها می نوشتم
یعنی حسین مداحی گفت: مادرم را گم کردم.
صدای همه در اومد
خودم هم خیلی حس ثقیل نویسی و سنگینی جو داشتم
شاید دلیلش اینه شما از اول طبق اصول نوشتی
عامیانه نویسی خوندنش راحت تره خب
بعد من نوعی که نویسنده نیستم
یه سری خاطرات و احساساته که می خوام یه جایی ثبت بشه. توی دفترم هم می نوشتم به زبان عامیانه بود.
شمای نوعی که دستی به قلم داری کارت درسته دیگه
:))
خب شما اشتباه می کردی دیالوگ رو ادبی می نوشتی :) منم بودم صدام در میومد :)
اگه طرز فکرت اینه، من دیگه صوبتی ندارم :)
بابا کار شمام درسته والّا :)
(-: دقت نکردم تاحالا که شکسته مینویسم یانه
(-: ولی خب مهمم نیست که شکسته باشه یانه مهم اصل مطلبه
شمام دیدم هر دو رو می نویسید، مثل نوشتۀ آخر و یکی مونده به آخر.
مهم اصل مطلبه که میگیم شکسته ننویسید، چون اصل مطلب درست حقش ادا نمیشه؛ بازم خودتون می دونید :)
جمعه ۱۲ آذر ۹۵ , ۱۴:۰۲ خانومِ حدیث ^_^
من که کلا قاطی پاتی مینویسم  :))
سعی میکنم به توصیه تون گوش فرا دهم جناب میرزا  :))))
خوش اومدی خانم حدیث :)
قاطی پاطی که دیگه بدتر، گوش فرا دهید، گوش فرا دهید :)
جالبه ...
زیاد از این زاویه نگاه نکرده بودم .. انصافا توضیحات و مثالتون قانع کننده است ...
یه سوال : آقای مداحی مادرشون رو پیدا کردن؟ ؟ :)) خب نگران شدم.
من دیگه رفتم، باید خود حسین مداحی جواب بده :)
ممنون از نگرانی!
متن زیبایی بود😃
زیبا خوندی مجتبی جان :)
جمعه ۱۲ آذر ۹۵ , ۱۶:۳۹ محمدرضا عاشوری
از اون وبلاگاست که باید نشست خوندش
خوش اومدین.
نظر لطف و محبت شماست.
واقعا نمیشد نوشته ی یکی مونده به اخرو شکسته ننوشت
اگر من بازنویسی کردم و شد، اونوقت چی؟
اولین پست ، بدون شکستن کلمات را نوشتیم :)
مبارک است انشالا! :)
((-: جدا؟
بازنویسی کنید یاد بگیریم خب
منظورم مطلب «گرگ» بودها، بازنویسی کنم؟
بله همون ((-:
نمیشه ولی ها
تا نیم ساعت دیگه بازنویسی می کنم :)
((-: چه خوب شد
((-: مرسی
:) خواهش می کنم.
خیلیم خوبه اگه بتونیم شکسته ننویسیم...البته ترجیحا تو متن های ادبی و شعر و داستان و ازین دسته نوشته ها...
جدیدا اگه دیده باشین حتی شعر نو رو هم با محاوره قاطی میکنن...البته قطعا شبیه شعر نمیشه ولی خب به عنوان شعر نو معرفیش میکنن و آبروی شعر نو رو به فنا میدن!!!

+البته اعتراف میکنم که خوده من خیلی سخته برام شکسته ننوشتن...ولی خب به شخصه دست نوشته های غیر محاوره ای و درست و حسابیمو بیشتر دوست دارم:)
کامنت هنرمندانه ای بود :)
هر چی خواستم جوابی بنویسم، نشد. منفی و مثبت نوشتید :)
ولی خب کلام آخرتون به دلم نشست و جاگیر شد :)
بااینکه خیلی سخته چشم:)
چشمتون بی بلا! :)
ببخشید ها ولی مثال آخر متنتون خیلی مسخره بود! دست و پا شکستن و ...
و ایضا جلال آل احمدی که مثال خوبی برای نثر امروزی نیست. چرا که شاید اگه امروز زنده بود نوع نگارشش کاملا عوض می‌شد.
اون دوتا جمله هم. من با اولی بیشتر ارتباط برقرار کردم :)))
بعدشم شما که این قدر قاعده مندید چرا با تمسخر نیم فاصله گذاشتن که یکی از دوستان گفتن موافقت کردید!

در نهایت اینکه بسته به نوع متن و محل انتشارش هر نوشته ای نثر خاص خودش رو می‌طلبه.
مثلا همون طور که گزارش های خبری و نامه های رسمی و مقالات و ... باید رسمی باشن، وبلاگ ها هم به نظرم باید تا حدودی نثرشون شکسته باشه. وگرنه بقیه گارد می گیرن در مقابلش.


اول اینکه خوش اومدین
دوم اینکه هر چی که در جوابدون می نویسم، همشو با لبخند بخونید :)
اما بعد:
ببخشیندا اون آخر متن ابدا مثال نبود و بهش میگن تکملۀ بحث و اتمام؛ خب اگر تا الان یادداشت درست و درمون یا مقاله نوشته باشید، صد در صد با این مقوله آشنایی. در ثانی یک ذره و فقط یک ذره با نگاه طنازی اگر بهش نگاه می کردید، به قرینۀ «خبس خبس...» او بالا، متوجه می شدی که آخرش یه جورایی نگارنده شوخی شوخی حرفش رو زده. این از این...
در مورد جلال آل احمد، خوددون می فرماید شاید... پس با نگاهی به آثارش می تونیم محکم تر مثال بزنیم، تا اینکه تخمین بزنیم که اگه بود چطور می نوشت که اگر بود مگه میشه سبک نویسندۀ بزرگ، بعد اون همه آثار تغییر کنه؟ اگه با روحش در ارتباط هستید که اون یه بحث دیگس :)
در مورد اینکه با جملۀ اول بیشتر ارتباط برقرار کردید، خب ما که گفتیم شما هر جور دلتون خواست بنویسید و من این مطلب رو برای کسانی نوشتم که واقعا از روی علاقه می نویسند و نه تفریح، نوشتن رو دوست دارند و از اتفاق دوست دارند اصولی بنویسند! اجباری که ننوشتم، اگه شما با اولی حال کردی، نوش جونت! :)
در مورد اون کامنت، خب درست بخونید، من با نیم فاصله مشکل ندارم، با همونی که در اون نظر ارزشمند بیان شده مخالفم و با کامنت موافق، یه بار دیگه کامنت رو مرور کنید.
در نهایت نگید وبلاگ ها، تعمیم ندید، من شکسته نمی نویسم، کسی گارد گرفته تا الان؟ نه! خیلی ها که از اتفاق مخاطب زیادی هم دارند در وبلاگشون شکسته نمی نویسند، شما اونا رو نمی بینید؟ :)
در نهایت شما اختیار وبتون رو دارید و هر جور دلتون خواست بنویسید و کیف کنید :)
جالب بود از این دید بهش نگاه نکرده بودم:) ممنون بابت گوشزد:)
خواهش می کنم همشهری :)
از اینکه از زاویه دید ما هم دیدی تشکر :)
من با لبخند خوندم ولی انگار شما زیاد با لبخند ننوشته بودید جوابم رو :)))

+ شما دید فنی دارید به قضیه. این دلیل نمی‌شه که حتما متن‌ها و نوشته‌هات هم درست و درمون باشه. مثل اینکه هیچ منتقد ادبی و سینمایی با وجود علم بالاتر نمی‌تونه اثر خوبی رو تولید کنه. اصلا شاید مشکل من و شما در این باشه که شما با خودآگاه به سراغ نوشتن می‌رید و امثال من با ناخودآگاه!

+ قطعا می‌شه سبک یک نویسنده عوض بشه. درست همون‌طور که هنرمندای مختلف در هنرهای دیگه سبک کاریشون رو عوض می‌کنن. هرچند اگه ایشون تا الان زنده بودن و به قول شما روی سبکشون باقی می‌موندن مطمئنا آثار متاخرشون اصلا خریداری نداشت! که اصلا این یه بحث جداگانه رو می‌طلبه که باید مفصل دربارش حرف زد.

+ در مورد جواب اون کامنت و منظورتون هم باید بگم به هر حال اگه نیم‌فاصله درسته باید همیشه رعایتش کرد و اگه درست نیست که دیگه هیچی...

+ در مورد وبلاگ شما هم یه نگاهی بهش انداختم. جدا از مطالبی که از دیگران می‌گذارید. نوشته‌های خودتون حالت مقاله و گزارش داره و قطعا همین لحن کتابی رو می‌طلبه. ولی خب اکثر وبلاگ‌ها یه مکان شخصی هستند. یه جور دفتر خاطرات عمومی که  به نظرم نباید توشون زبان رسمی داشت.

+ قطعا من کیفش رو می‌برم ولی مطمئنم کسانی که خودشون رو اسیر محدودیت‌ها و قواعد ناملزوم می‌کنن هیچ لذتی نمی‌برن از نوشته هاشون!!!

+و در آخر اینکه همشو ، ببخشیندا ، مگه میشه ،کنه ، دیگش و موارد دیگه ای توی جوابتون به من کلمات شکسته‌ای هستند که از طرف شما استفاده شدند و چقدر بد می‌شد اگه می‌خواستید کتابی و رسمی بنویسیدشون.

من فقط حرفم اینه شما دارید از اون ور بوم می افتید. افراط و تفریط در هردو حالت بده.
خب ممنون که با لبخند خوندین و البته باور کنید منم با لبخند نوشتم. حتی بعضی از جاها که احساس کردم ممکنه سوءتفاهم پیش بیاد، از دونقطه پرانتز بسته استفاده کردم و باز باور کنید که اگه می تونستم این لبخند رو نشونتون می دادم :)
و اما بعد:

+ دید فنی مگه بده؟ تازه من ادعایی نداشتم، شما تا الان دیدین که جایی ادعایی از من صادر شده باشه؟ نه! اینو مخاطب باید بگه! شما ماشالا همه چیز رو با دید کلی نگاه می کنید و محکم میگید که هیچ منتقدی! این «هیچ» رو به راحتی نمیشه بر زبون اورد.

+ سبک نویسنده میشه عوض بشه، اما نه یهویی که کلا خودش رو خراب کنه. اشتباه شما اینجاست که نوشتن رو با هنرهای دیگه قیاس می کنید که البته قیاس مع الفارقه. شما باز اینجا با دید کلی و عمومی به قضیه نگاه کردین و جوری نوشتین که انگار با مرحوم آل احمد در ارتباطین :) شما می فرماین که اگه بودند، مطمئنا آثارشون خریداری نداشت! باز از واژه ای استفاده کردین که ابدا استفادش برای یک انسان فرهیخته درست نیست. «مطمئنا» «هیچ» رو نمیشه همینطور خرج کرد، از کجا می دونید؟ باز اگه با روح اون مرحوم در ارتباطید، داستانش متفاوته :)

+بازم مثل اینکه کامنت رو متوجه نشدید. ایشون میگن بعضی ها حتی نیم فاصله رو جایی که نیاز نیست استفاده می کنند و مثلا «وبلاگش» رو می نویسن «وب‌لاگ‌ش» و ما هم اعلام موافقت کردیم :)

+وبلاگ من تا الان 41 مطلب ثبت شده داره. 9 تاش مال دیگرونه، از بین الباقیش هر کدوم حالت گزارش یا مقاله داره معرفی کن :) دفتر خاطرات، دفتر خاطراته، وبلاگ، وبلاگ. این که میگن خاطرات مسامحه س.

+ درست نوشتن محدودیت نیست. من مطلبی دارم که کلهم دیالوگه و به صورت محاوره نوشتم. من میگم شکسته نوشتن جا داره، قبول ندارید؟ خب هر سخن جایی و هر نکته مکانی ندارد؟ :)

+ لابد انتظار داشتید که جواب کامنت شما رو هم به سبک فیلم مختارنامه بدم! :) شما معلومه حتی متن ما رو هم با دقت نخوندین. من در مقام گفتگو با شما هستم، لازم نیست ادبی بنویسم. مثل اینکه من در چت تلگرام بنویسم: «حال شما خوب است؟» «کجایید؟ الان در حال انجام چه کاری هستید» خیر! وقتی در مقام گفتگو و دیالوگ هستیم پر واضحه که می نویسم: «حالت چطوره؟» «کجایی؟ چه می کنی؟» خب معلومه که اینجا هم از ببخشیندا، همشو و... استفاده کنم :)

منم حرفم اینه که شما مختار آفریده شدین و هر جور مایلین بنویسین و قطعا همین کار رو هم می کنید. ولی خب در بیان که فقط شما نیستید، این مطلب رو برای کسانی که واقعا می خوان درست بنویسن نوشتم :) من اصلا روی بوم نیستم به خدا :) روی زمین و بر روی صندلی، پشت ال ای دی نشستم و دارم با شمای دوست عزیز که واقعا عزیز هم هستید تبادل نظر می کنم :) هر کجا افراط یا تفریطی دیدید، خواهشا بنده رو در جریان بذارید :)

با احترام فراوان
جواب باقی حرفاتون رو نمی‌دم که کش پیدا می‌کنه حرفامون. بعضیاش رو قبول دارم که اشتباه کردم و حق رو به شما می‌دم و بعضیاش رو نه که می‌گذرم از ادامه‌ی مباحثه.
 ولی همین نکته‌ای که گفتید که انتظار ندارید  مثل فیلم‌نامه‌ی مختار جواب من رو بدید بهترین حرفی بود که زدید و حکایت جانا سخن از زبان ما می‌گویی بود.
چون احساس من اینه توی این همین جواب‌هاتون و گه گاه پست‌های وبلاگتون مختار داره جواب من رو می‌ده و مطلبی از اون رو می‌خونم!
به نظر من بیشتر می‌تونید شکسته بنویسید. اتفاقا احساس من اینه این کلمات شکسته از دستتون در رفته و اون قسمتای رسمی رو با حساب کتاب نوشتید. خودتون رو رها کنید. بذارید قلم خودش بگه چطور باید بدوه میون کاغذ.
فقط منظور من همین بود :)
تا همینجاشم که با میرزا همراه بودی تشکر :) اونایی رو که قبول کردی که خوشا حلال و ممنون، اونایی هم که قبول نکردی، با یه مقدار تفکر حله :)
جدای از اون مختار و مختارنامه، اتفاقا قلمم رهاست و برا خودش می چرخه :)
کل حرف ما اینجا این بود که هر سخن جایی داره :) مثلا من یه مطلب در مورد تولدم نوشتم، این مطلب موجوده تو وب، کلهم مونولوگ از زبون خودمه و کلهم محاوره. خب جاش بود. از طرفی یه مطلب دیگه هست در مورد قرمه سبزی و زن و... اونو اگه می خواستم محاوره بنویسم، لذت محاوره و لهجه از بین می رفت. حالا خودتون دیگه سبک، سنگین کنید ببینید چی گفتم و خودتون دیگه حدیث مفصلش رو بخونید.
به هر صورت ممنونم از شما. لذت بردم از مذاکره :)
با احترام
من واقعا دلم میخواد شکسته ننویسم ولی هر وقت میخوام درست بنویسم حس میکنم خوندن جملات سخت تر میشه! یعنی اگه یه روز بتونم این موضوع شکستن کلمات رو رعایت کنم اون روز جزو روزهای خوب من میشه 
توی اینجام هر کار کردم دیدم را نمیچرخه تو دهنم! نوشتم رو! 
من حاضرم هر کدوم از نوشته هاتون رو که خواستید برگردان کنم جوری که حتی بیشتر از قبل به دلتون بشینه و حتی خوندنش سخت تر نشه : )
کاش نمیگفتین هر طور دوست دارین
کاش مجبور میکردین
حالا شاید خودمم از اونا باشم که خطاکارم در این مورد نمیدونم :))
زیارت قبول!
دستمون کوتاهه بانو :) از اون طرف «لا اکراه فی الدین» با وجودی که «قد تبین الرشد من الغی». بازم میگن دیگه! :)
و خداوند توبه پذیر است بانو ؛)
لطفا لطفا نظرات رو نبندید!
شاید یه نفر یه حرفی این ته دلش گیر کرده و میخواد راجع به نوشته های قشنگ تون حرف بزنه:)
فرصت تبادل اطلاعات رو نگیرید
این تلگرام نامرد به حد کافی فرصت نقد کردن و نقد شدن رو ازمون گرفته
این احتمال رو به صفر برسونید و حرف بزنید:)
نوشته ی آخرتون خیلی حرف دل بود خیلی
حرف نزدن دال بر تنبلی است ولاغیر وگرنه همیشه برای نوشته های شما کامنت گذاشتن کاریست بس شوق آور:)
به چشم :)
من این همه نیستم :)
ولی لطف شماست، چشم حتما دیگه نظرات رو مگر مواقع خاص نمی بندم.
سلام منم همین مشکلا داشتم فک میکردم بهتره اشتباه فک میکردم ولی کلا زیاد از دستم در میره :))

سلام
کمش کنید لطفاً :)
جمعه ۱۹ آذر ۹۵ , ۰۶:۲۴ محمدرضا مهدیزاده
شکسته نویسی به نظرم منم جالب نیس یکی دیگه هم کاربرد ه به جای کسره هست ٬ به قول آقای بدیع (آفتاب زندگی) تون میشه (آفتابه زندگی) تون ؛ موضوع خوبی برای پرداختن بود :)
خداقوت میرزا جان و التماس دعا.
کاملا درست :)
خدا اجرت بده محمدرضا و محتاج دعای شما
وقتی این پستتون رو خوندم یه لحظه تو تعیین سبک نگارشیم دچار هنگ شدگی شدم :| 
اگه طرز نگارش منو بخونید چی می‌گید :)))) 

ببخشید :)
چیزی نمیگم، حتما دوستش دارید :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan