آدمی قصه را بهتر درک می‌کند

آدمی قصه را بهتر درک می‌کند. بهتر می‌فهمد. به همین خاطر است که منبری بر روی منبر، در کنار بیان آیات و روایات، قصه می‌گوید. واعظ در کنار مقدمه‌چینی، میانۀ سخن و حسن ختام، داستان تعریف می‌کند. قرآن با تمام عظمتش، نکات ریز و درشت را در قالب داستان بیان می‌کند و مادربزرگ، تمام ریزه‌کاری‌هایی را که از قدیمی‌هایش می‌گوید، در قالبِ یکی بود، یکی نبود تعریف می‌کند. چقدر خوب که «قصۀ ما به سر رسید، کلاغ به خونش نرسید» حسن ختام قصۀ مادربزرگ است که یعنی این قصه سر دراز دارد.

امروز دورۀ مستقیم‌گویی نیست؛ دورۀ بُکُن، نکُنِ روراست نیست؛ دورۀ «پسرم! نمازت را بخوان» نیست؛ دورۀ «دخترم! حجابت را حفظ کن» نیست. باید گفت، باید گوشزد کرد، اما نه مستقیم، نه رک و روراست. این‌گونه می‌گریزد. مخاطب امروز، خود را همه فن حریف می‌داند. می‌خواهد این ضربۀ سنگ را خود تجربه کند. گفتمان غیر مستقیم اما ضربه را زودتر از سنگ و البته کاری می‌زند.

قرآن را از روی رَف بردارید. پارچۀ نم‌داری روی آن بکشید. بازش کنید. کم پیش آمده حرفی را مستقیم بگوید. چشم در چشم؛ فیس تو فیس. داستان حضرت یوسف را روایت می‌کند. داستان حضرت موسی را بیان می‌کند. قصۀ حضرت آدم، نوح، ادریس و ابراهیم را تعریف می‌کند و در لابلای این بیان و تعریف و روایت، حرفش را می‌زند که عاقلان می‌گیرند. کلامش را غیرمستقیم می‌گوید. این می‌شود که در دل جا باز می‌کند، می‌نشیند و البته ته‌نشین می‌شود و ماندگار می‌گردد.

می‌دانید؟ امروز دورۀ مستقیم‌گویی نیست، آدمی قصه را بهتر درک می‌کند.

Powered by Bayan