برای آنان که تفریحی نمی نویسند!

برای آن‌هایی که دست به قلم هستند و می‌نویسند، حتماً پیش می‌آید که منظوری از نوشته دارند، ولی خواننده‌های‌شان چیزی از متن‌شان برداشت می‌کنند که یا اصلاً منظور نویسنده نبوده و حتی به ذهن کبود او هم نیامده، یا چیزی‌ست فراتر از آن‌چه نویسنده قصد داشته است. در یک کلام و به طور خیلی ساده، نویسنده چیزی نوشته و پیامی داده، خواننده هرچه دلش خواسته دریافت کرده است.

نویسنده هر چقدر توضیح بدهد و بیانیه صادر کند و کامنت بدهد و در سر و مغز خویش هم بکوبد، هیچ رقم در کَت مخاطب آن منظور مد نظر نخواهد رفت. به این اتفاق «مرگ مؤلف» می‌گویند.

یعنی مؤلف وقتی پستش را گذاشت یا متنش را نوشت، برود بمیرد؟ نه، یعنی نویسنده‌ها مجبورند برداشتی را که مخاطب از نوشته دارد، بپذیرند. یعنی نویسنده وقتی متن را تحویل مخاطب داد، انگار امتیاز آن را به او فروخته و این‌گونه می‌شود که مؤلف در آن‌چه مخاطب برداشت می‌کند، می‌میرد.

+میرزا نوشت: به جان خودم، خدا این علامت‌‌های نگارشی رو برای راحتی بشر خلق کرده. تو بعضی از این وبلاگ‌ها علاوه بر این‌که از فونتی استفاده کردن که نمیشه متنشون رو درست خوند، متنشون از علائم نگارشی هم بویی نبرده. حداقل «کاما» رو که دیگه می دونین چیه!

دوست دارم‌ سرم رو برای بعضی از بلاگرای پرمدعا در نوشتن که توی بهره بردن از نگارش درست و معقول فارسی به هیچ صراطی مستقیم‌نیستن بکوبم توی دیوار اینقدر حرص نخورم. زخم بازی هست که هی با یادواری نمک می‌پاشین‌ روش :)))
امان از ادعا!
به جان خودم شرمنده :) نمک در نمکدان شوری ندارد... نمی دونم چه ربطی داشت، ولی اومد دیگه... :)
افتادم یاد چند پست پیش و برداشت اشتباهم از منظور شما :))
این گونه میشود که مولف در آن چه مخاطب برداشت میکند ، میمیرد..‌.
:||
:)
شما برداشتتون رو داشتین خانم دکتر، من بیخودی توضیح دادم :)
:|) : )
چرا اینقد سخت میگیرید میرزا|:

وا! چیو سخت گرفتم؟ : )
عنوان :)
گرچه من تفریحی مینویسم ولی بابت توضیحاتتون که میتونم ممنون باشم، مگه نه؟ :)
:)
شما که دیگه بابا... نچ، این حرفا... خجالتمون ندین :)
چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ , ۱۹:۳۳ ابو اسفنج بلاگفانی
کاما شاید ندونن. ولی ویرگول میدونن!
موفقیات میرزا. خیلی خوب بود. بهره بردیم.
ممنون ابو. کاما رو از بچگی دارن. معلمه می گفت: «این مدرسه، کاما، مدرسۀ همت است. نقطه.»
چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ , ۱۹:۴۳ ابو اسفنج بلاگفانی
البته از قدیم گفتن که در مثل مناقشه نیست!
وقتی که یک معتاد کاردرست و حرفه ای و قدیمی رو به اعتیاد محکوم میکنی، میگه من تفریحی میزنم!
حکایت دختر انار هم همینه! انتظار دارن ما هم پیش خودمون بگیم: «الکی، مثلا ما نوشته هاتون تو جیم رو یادمون نمیاد!»
جانا! سخن از زبان ما می گویی!
این به مهارت نویسنده بستگی داره که بتونه منظورشو درست برسونه:))
قدم رنجه فرمودین :)
اینی که اینجا نوشتم مرحلۀ بعدیِ اینی هست که الان شما فرمودین بهار منتقد :)
همانا آنان که کاما نمیگذارند، از ما نیستند.
آری، همانا مراتب موافقت را اعلام میداریم!
آقای اسفنجیشون اینا من راستشو میگم که تو جیمم بهتر از تفریحی نمی نوشتم منتهی شما و جناب میرزا بزرگوارید و همیشه به من و قلم خامم خیلی لطف دارید و مدام شرمندمون میکنید :)
بزرگواری از خودی شماس دختر انار. ما چیزی به جز حقیقت بر زبان جاری نمی کنیم : )
باز این به من گیر داد
:)))
کاما رو خدا رو شکر می دونم بله
ولیخدایی فونتم ایراد نداره دیگه
بابا شوما که تاج سر هستین، با بغل دستی بودم :)
کسی جرأت داره به فونت شما ایراد بگیره؟ استاندارد و درجه یک، انتخابی مطمئن :)
:دی!منم در تلاشم علامت نگارشی استفاده کنم!البته کاما رو استفاده میکنم.
خیلی حس بدیه که منظورت و برداشت طرف متفاوت باشه!تمام اون شوقی که سر نوشتن داشتی بخاطر بحث با طرفت از بین میبره:(
خوب کاری می کنی پوکر فیس :)
اینجوری نیست که میگی. مرگ مؤلف مفهومش خاصه. یعنی این مورد برای کسانی هست که خودشون برداشت خودشون رو دارند. نه اینکه برعکسِ نظر مؤلف باشه، هم مسیر و در عین حال شاید چیزی فراتر.
@میرزا
@مهشید

اینقدر حرص نخورید :))


:|
البته یک نکته ای الان با خوندن جواب خانم پوکرفیس به ذهنم اومد و اون اینکه بعضی وقتها برای من پیش اومده که من یک مطلبی رو نوشتم، بعد یک شخصی اومده یک نتیجه ای از متن من برداشت کرده که من اصلا قصد نداشتم اون نتیجه رو بگیرم!
مثلا من فقط یک نتیجۀ سطحی خواستم بگیرم بعد یک نفر با خوندن متن یک نتیجۀ عمیق گرفته و اتفاقا سطح نوشتۀ من رو خیلی برده بالا پیش خودم.
چون با خودم میگم: «بابا دمت گرم! تو دیگه کی بود! ناخودآگاه چه چیزایی مینویسی!» خخخخ.
همینه حسین؛ در واقع منظور منم از فراتر همینه. فرض کن مطلبی نوشتی و کسی میاد یه کامنتی میذاره که اصلا برداشتی داشته غیر از برداشت شما. در این صورت اگر بخوای براش توضیح بدی و قانعش کنی که من اینو نمی خواستم و اونو می خواستم، برخلاف فرض مذکوره. اما اگه اجازه بدی حالش رو ببره و برداشت خودش را داشته باشه، غرض حاصل شده و تئوری مرگ مولف اتفاق افتاده.
پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ , ۲۱:۱۴ محمدرضا مهدیزاده
ممنون واسه این مطالب خوب :) البته ضعف قلم و دایره ی لغات کوچک هم موجب  میشه همین اتفاق برامون بیفته .
خیلی اوقات بنده خودم ضعف قلم باعث میشه نتونم آنچه در ذهن هست در تعداد محدود کلمه القا کنم و به نوعی وسواس نوشتاری مبتلا شدم :( موفق باشید
من مخلصم محمدرضای عزیز :)
اینایی که می فرمای همه درست. این ماجرای این پست کلی هست. یعنی مرحله ای بعد از اینکه شما نوشتی و از اتفاق خوب هم نوشتی.
اونی که شما فرمودین، یه بحث جداست که مثلا نویسنده اصلا توانا نباشه در بیان مفهوم که شما صد در صد با شناختی که دارم توانایید.
جمعه ۲۶ آذر ۹۵ , ۰۰:۰۸ محمدرضا مهدیزاده
درسته بنده حرف شما رو تایید کردم و نوشتم این مشکل رو هم تو خودم میبینم که باعث بی انگیزگی میشه ؛ به عنوان مثال اگه نویسنده ای حرفه ای یک حس رو در پنج کلمه القا میکنه بنده تو اون پنج کلمه یک حس ناقص بیان میکنم و برای القا حس به چند خط گاها نیاز دارم (البته القا حس مثال بود بیشتر تو عوض کردن فضا سازی ها. و ... هس) راهکاری میانبر هس به جز نوشتن و خوندن ؟ یا بیشتر استعدادی میخواد که نیس؟
محمدرضا اگه نظر میرزا رو بخوای، راه میانبری نیست. تو این کار زحمت زیاد باید کشید و به قول گفتنی، خون دل ها باید خورد. البته استعداد و علاقه تو تا حدودی طبق صحبت های قبلی برام روشنه، منتها نکته اول در سبک انتخابی هست که باید دستت بیاد و بعد هم مطالعه و تمرین در همون زمینه. البته تقلید رو برای ابتدای کار به صورت نا محسوس توصیه می کنند مثل یه نوزاد، تا اینکه بتونی روی پاهات بایستی.
این نشون میده چقدر دامنه ی تفکرات و نظرات گسترده است.:))
سعی میکنم نشانه ها رو رعایت کنم دیگه نمی دونم چقدر موفق بودم:)
یاعلی
صد در صد!
موفقید انشالا! :)
یا علی مدد
عده کارشان کشتن مولف است... لذت می برند...
احسنت، همینطوره!
بعضی وقتا نمیشه صراحت کلام پا برجا باشه و همین مرگ مولف پذیرفته میشه ...
منم یه مدت علائم نگارشی رو رعایت نمیکردم که بعد از انتقاد دوستی رعایتش کردم :) و همانا امید است رستگار شوم :))
خدا پدر اون دوست رو بیامرزه واقعاً!
باشد که ما نیز همراه شما جزء رستگاران باشیم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan