رفقا حلال کنید، خداحافظ!

خداحافظی در دنیای وبلاگ‌نویسی را درک نمی‌کنم. یعنی هیچ وقت نتوانستم با آن کنار بیایم که این چه معنایی می‌تواند داشته باشد. یک نفر تا وقتی می‌نویسد، هست و وقتی ننویسد، نیست. البته این «نیست» معناهای متفاوتی دارد؛ یا واقعاً نیست که بنویسد، یا هست و حس و حال نوشتن ندارد. اگر واقعاً نیست که خارج از ما نحن فیه است، اگر هست و حس و حال نوشتن ندارد، این یک دوره‌ای دارد که می‌گذرد.

بعضی‌ها هنوز تجربۀ درست و حسابی ندارند. تا که یک مقدار کامنت‌خورشان کم شد و نوشته‌های‌شان خوانده نشد، سرخورده شده، عنان از کف می‌دهند و علاقه را از دست داده و می‌روند و یک «خداحافظ» گنده هم می‌نویسند غافل از آن‌که این دوره‌ای دارد که می‌گذرد. ای کاش می‌دانستند که روزی پشیمان شده و دیگر روی بازگشت به خانه را نخواهند داشت، مگر این‌که سنگ پای قزوین باشند و اگر سنگ پا نباشند، در گوشه‌ای دیگر، با نامی دیگر شروع به نوشتن می‌کنند و باز کم‌رویی نمی‌گذارد که به رفقای قبلی خبر دهند، مگر این‌که سنگ پای قزوین باشند و این داستان کماکان ادامه دارد چون هدفی ندارند.

از من می‌شنوید، اگر روزی کامنت‌خورتان کم شد (برای آنان که برای‌شان مهم است) و نوشته‌تان دیده نشد و از اتفاق خودتان هم کمی خسته بودید، زود ننویسید «ما رفتیم، خداحافظ» یا «رفقا حلال کنید، خداحافظ» یا «تیاتر ما هم تموم شد رفقا، خدانگهدار» یا «این پایان مسخره‌بازی‌های من بود، خداحافظ» _که این دوتای آخری حتی توهین به بلاگرها هم هست!_ چارۀ کار در این است که مدتی ننویسید و نوشتن را کنار بگذارید و بروید به کارتان برسید؛ مطمئن باشید آن کار هم مثل بقیۀ کارها تمام می‌شود و دوباره عشق و حال نوشتن پیدا خواهید کرد و دل‌تان تنگ می‌شود و بر می‌گردید. مثل همیشه استثناء هست، حساب آنان که می‌نویسند «برای مدتی نیستم، فعلاً...» یا «دیگه وضع و اوضاع کنکوری‌ها رو که بلدین، فعلاً...» سواست، این در واقع ادب آنان را می‌رساند و احترام گذاشتن به مخاطب است.

احساس می‌کنم این خداحافظی‌ها چیزی جز جلب توجه و احساس مخاطب را به بازی گرفتن نیست. در بعضی موارد هم برای این‌که بدانند چند نفر خاطرخواه‌شان بوده است؛ مگر این‌که واقعاً به معنای واقعیِ کلمۀ «واقعاً»، بخواهند ترک دنیای نسبتاً مجازی کنند که بعید می‌دانم.

Powered by Bayan