برای آنان که عشقی نمی نویسند!

مشکل خیلی از ما در نوشتن، نداشتن یک سوژه درجه یک، ناب و تازه است و در جواب رفقا که می‌پرسند «چرا نمی‌نویسی؟!» می‌گوییم: «خب از چی بنویسم، منتظرم یه سوژۀ بکر پیدا کنم.» باید بدانید لازم نیست دنیادیده یا شخصی باشید که سفرهای داخل و خارج را درو کرده است تا بتوانید از چیزهای نو، تازه و جالب بنویسید، فقط کافی‌ست چهارچشمی اطراف را بپایید و درست نگاه کنید، اگر دقت کنید می‌بینید که خیلی از چیزهایی که بعضی از بلاگرها و نویسنده‌ها از آن می‌نویسند، یک زمانی، یک‌جایی، میگ‌میگ کنان از کنار شما هم رد شدند، منتها شما به آن‌ها حتی نیم‌نگاهی هم نینداختید. نگویید تند رفت که لااقل از پشت‌سر که می‌شد نگاه کرد.

آسان‌ترین روش برای این‌که بتوان یک نفر را دست به قلم کرد، این است که از او بخواهیم خاطراتش را بنویسید. یعنی کسانی که دچار کمبود سوژه می‌شوند، اگر رو به خاطره‌نویسی، آن هم به صورت روزانه بیاورند، برای‌شان مؤثر است. یعنی شرحی از اتفاق‌های که روزانه دور و برشان می‌افتد؛ همین کاری که خیلی‌ها الان انجام می‌دهند. مطمئناً در میان این اتفاقات، می‌توان سوژه‌ای را یافت که بشود بسطش داد و در موردش نوشت. نوشتن این اتفاقات به شما کمک می‌کند آرام‌آرام به جزئیات توجه کنید و حتی بتوانید پس از مدتی، یک اتفاق را به اتفاق دیگری بی‌خودی ربطش بدهید و برای نوشتن بهانه پیدا کنید.

در مورد خاطرات امروزتان نوشتید؟ خوش گذشت؟ چه خَبِر؟

 

+ چهار صباحی دچار گرفتاری شدم و نمی‌تونم جواب محبتاتون رو بدم، به همین خاطر کامنت‌ها رو می‌بندم. اگه امری بود، می‌دونید که کجا باید برید؟ همون سمت چپ، بالا. کافی‌س تماس حاصل کنید، من در خدمت هستم. خدا همۀ گرفتارارا (چیطو شد؟!) نجات بدد! بلند بگو آمین!

Powered by Bayan