پایان جر خورده!

خدا پدر اصغر فرهادی را بیامرزد که سبک پایان باز را برای فیلم‌هایش انتخاب کرد. از وقتی فرهادی این سبک را برای فیلم‌هایش برگزید، این سبک فقط در همان سینما جاخوش نکرد و پا را فراتر گذاشت و در نوشته‌ها و داستان‌ها هم تکرار شد. پایان باز چیز بدی نیست، ولی استفاده غلط از آن در یک نوشته، آن نوشته را به یک نوشتۀ اعصاب خردکن تبدیل خواهد کرد. می‌خواهد نوشته در سطح «من و مینا همین الان تو خوابگاه داریم درس می‌خونیم.» باشد یا نوشته‌ای در مورد خاطرات دوران سربازی یا حتی نوشته‌هایی که تنها جرز دیوار قبول‌شان می‌کند.

پایان باز وقتی بهتر جواب می‌دهد که خواننده را بین دو راهی بگذارد تا به میل خود یکی را انتخاب کند، نه این‌که بین یک چهار راه مثل چهار راه سیمین که اول‌ها بهش سه‌راه می‌گفتند و الان معلوم نیست کی، چه موقع باید برود و از اتفاق تصادف هم زیاد صورت می‌گیرد.

بعضی نوشته‌ها آن‌قدر پایان‌شان باز است که دیگر اسمش پایان باز نیست، اسمش را باید گذاشت «پایان جر خورده»، یعنی خواننده را در انتهای نوشته به حال خود رها می‌کنند به بهانۀ پایان باز! گره‌ها باید در نوشته به تدریج باز شوند و حواس‌تان باشد مدل سریال‌های تلویزیونی ایرانی، قسمت آخر یکهو همه چیز را به هم ربط ندهید!

این روزها هر کسی نتواند نوشتۀ خود را به اتمام برساند، دست به دامان پایان جر خورده می‌شود و بعد هم که ایراد می‌گیری که «چیطو شد آخرش؟» حرفی که ندارد می‌گوید: «سبک پایان بازه، خواننده را به حال خود گذاشتم تا به فکر فرو بره». 

Powered by Bayan