خوابیدن با طعم نمک زندگی

دعوا نمک زندگی‌ست و بچه‌ها شیرینی آن. تا وقتی هنوز شیرینی زندگی نیامده، همش باید نمک زندگی را بچشیم. وقتی شیرینی بیاید، این شوری را تا حدودی خنثی می‌کند. اتفاقاً همین چند شب پیش باز با معصوم نمک زندگی را چشیدیم. این‌ها مهم نیست، زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند، اما همان موقع که مزۀ نمک را چشیدم، رفتم و در ماشین بر طبق عادت، رادیو را روشن کردم و خوابیدم. بیدار که شدم، هنوز مزۀ نمک زندگی زیر دندانم بود. درد از ناحیۀ گردن، زانو و قوزک پا هم اضافه شده بود. حالا پست محمدرضا امانی، نه تنها بارقه‌ای از امید در دلم روشن کرد که فقط من نیستم که در ماشین خوابم می‌برد، بلکه راه چاره‌ای‌ست که از دست این پراید لعنتی راحت شوم که تا وقتی شیرینی زندگی‌مان -که در راه است- می‌رسد، مطمئنم باید این شوری را بارها و بارها احساس کنم.

Powered by Bayan