همیشه حق با مشتری‌ست

نوشتن مثل آن موقعی‌ست که انگار آرش بهزادی پیانو می‌نوازد. حس خوبی دارد. اصلاً این‌که افکارت را در قالب کلمات بریزی، شکل و حالت‌شان بدهی، بسط‌شان بدهی و زیربنای یک نوشته را با آنها پی‌ریزی کنی، انگار که تو هم خالقی؛ خالق یک موسیقیِ دل‌نشین.

گاهی پیش می‌آید که نویسنده‌های خوب، مطالب خیلی خوبی را می‌نویسند، در وبلاگشان می‌گذارند، ولی توجه کسی را جلب نمی‌کند. اصلاً خیلی‌ها حالش را ندارند که مطلب را باز کنند، پنج دقیقه‌ای را صرف خواندن مطلب کنند و دلگرمی بدهند خالق اثر را. دلیلش این است که نویسنده خودش، خودش را تبلیغ نکرده. اصلاً تبلیغات حرف اول را می‌زند در عالم خلقت. نویسنده اتفاقاً خالق خوبی هم هست، اما در نظر خواننده «محبوب» نیست. نویسنده ناشناخته است و چون نتوانسته با مشتریِ نوشته‌هایش رابطه‌ای بگیرد، سلام‌شان را پاسخ گوید، یا حتی نقدی را از آن‌ها نوش‌جان کند، در حد یک اسم مانده است. نمی‌داند گاهی یک لبخند در جواب یک مشتری، معجزه می‌کند. این‌که جواب کسی را به تفصیل بدهی و جایگاه جواب دیگری را خالی بگذاری، حس بدش را مشتری درک می‌کند. اینجاست که می‌توان نتیجه گرفت نویسندۀ خوب، خوب خلق می‌کند، اما کسی در مقابل خلقش سجده نمی‌کند و بر عکس انگار او رانده می‌شود. مشکل خواننده‌ها نیستند، مشکل نویسنده است که اثر را خلق کرده، مطلبش را نوشته و می‌رود پی کارش! می‌دانید؟ همیشه حق با مشتری‌ست.

Powered by Bayan