حریم خصوصی

حریم خصوصی

وقت سخـن نتـرس، بگـو آن‌چـه گفتنی‌ست
شمشیــر روز معرکــه زشت است در نیــام

موضوعات

دیشب بابای خدابیامرزم آمد به خوابم و گفت میرزا وقتت تمام است. شرح ماجرا را بخواهید، این است که در خواب، خوابیده بودم که یک‌مرتبه پدر مرحومم از خواب، در خواب بیدارم کرد و گفت که بلندشو و غسلی بکن که نوبتی هم باشد نوبت توست. در خواب به هول و ولا افتادم که چه کنم! چقدر کار انجام نشده داشتم. مانده بودم که یک به یک از چه کسانی حلالیت بطلبم. بدهی‌های مادی و معنوی را چگونه صاف کنم! نمی‌دانستم از کجا شروع کنم. تنها چیزی که آن لحظه در خواب به ذهنم رسید این بود که با گریه به مادرم گفتم که حلالم کند، همین. الباقی را گذاشتم برای قیامت که اگر حلال کردند که هیچ، اگر هم ناز کردند، با عجز و ناله یک‌جوری راضی‌شان کنم. چون وقتم کم بود رفتم برای غسل. هنوز غسل نکرده بازگشتم به دنیای واقعیت. این‌که تعبیر این خواب هولناک و وحشت‌آور چیست نمی‌دانم. آدمی نیستم که از مرگ بترسم، اما از نظر من ترس ما از مرگ به خاطر کارهای نیمه‌تمام است؛ به خاطر حق‌هایی هست که ناحق کردیم، به خاطر ظلم‌هایی است که احتمالاً کردیم و حلالیت طلبیدنش را موکول کردیم به بعد. طلب حلالیت را گذاشتیم برای ایام خاص؛ شروع سال جدید، هنگام رفتن به عتبات و حج و... . از وقتی بیدار شدم، مثل آدمی هستم که وقتی میتی را در قبر می‌گذارند و تماشا می‌کنم، از ذهنم می‌گذرد که آخر و عاقبت کار من این‌جاست، اما امیدوارم الباقی ایامم، اگر در کار باشد، مثل همان آدم نباشم که وقتی از سرازیری قبرستان خارج می‌شود، همه‌چیز را فراموش می‌کند.

میرزا ...

نظرات  (۲۴)

ببخشید اگه بخاطر پست های این هفته ی من چنین خوابی دیده ای :))
پاسخ:
پست های شما که حقیقت ها رو گفته بودند. تو فکر اون پر خوری بودم که دیدم چیز زیادی صرف نشد :)
دقیقاً منم بخاطرِ کارهای عقب افتاده و طلبِ حلالیت هایی که گذاشتم برای بعد، هنوز برای مرگ آماده نیستم... وگرنه مرگ ترسی نداره :)
پاسخ:
عمر طولانی و با عزت داشته باشید ان شاءالله!
سلام
خوبه که تشریف نبردید برای غسل ، البته صدقه بندازید ، برای پدر هم کاری انجام بدید مثلأ خرما یا شکلات خیرات کنید ، در ارتباط با مردن من از مردن نمی ترسم من از چه جوری جون دادن می ترسم فکر می کنم یه پروسه خیلی عظیمی برای من وحشتناک تری اتفاق جون دادن
پاسخ:
علیکم السلام
دقیقاً به محض بیدار شدن کارهایی که فرمودید رو انجام دادم.
ترس به جایی هست و اینجور که خوندیم و شنیدیم، لحظۀ خاص و عجیبیه. خدا به فریادمون برسه!
حالا ان شاءالله که مولا در اون موقع یاری مون کنه به حق ایام!
هعی...
عزرائیل خیلی تو کوچه ما وول میخوره://؛)
پاسخ:
واقعاً هعی...
معلوم نیست خودش باشه.
عجب خوابی!!! دور از جونتون
پاسخ:
عجیب بود! عمر با عزت داشته باشین!
کاش همیشه حواسمون به سرانجامِ کارمون باشه، خیلی مشکلات درست میشد اینجوری.
تعبیر خوابتون هم خیره ان‌شاءالله :)
پاسخ:
کاش!
ان شاءالله! لطف کردید :)
۲۳ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۲۷ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
آقا من تا حالا خواب مردن با این ترتیب که فرصت غسل داشته باشم و به کارهای نکرده م فکر کنم نداشتم 
همش یکی میخواسته منو بکشه:دی 
پاسخ:
بلا به دور! منم این یه قلم جنس که کسی بخواد من رو بکشه نداشتم :)
بعضی خوابا مثل یه هشدارن:) وحشتناکن ولی عجیب ادمو به خود میارن:)
شما که از خوبایی:) انشالله سایتون همیشه بالا سر خانواده مستدام:)
پاسخ:
دقیقاً همینطوره.
ای بابا همشهری :) کی خبر داره. لطف داری شما که همه چیز رو خوب می بینی و این نشون دهندۀ خوبی خود شماست.
مچکر، عمر شما طولانی و باعزت ان شاءالله!
تعبیر خواب شما این بود که بالاخره این وبلاگ از خواب گرانِ بهاری برخواهد خاست که تعبیر شد به شتاب، الحَمدُ لَه و المنّةُ لَک.
پاسخ:
ای کاش زیر دیپلم تعبیر می کردید حضرت عشق :)
ایشالله خیره:))
پاسخ:
ان شاءالله! خیر ببینید :)
۲۳ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۵۰ گیس گلاب خاتون :)
خیر ان شاء الله...
منم از این خوابا زیاد دیدم جنابِ میرزا ولی هنوز زندم حالا متاسفانه یا خوشبختانش رو نمیدونم
ما تعبیرش میکنیم به عمر طولانی و با عزت:)

ولی اون بخش بودن حواس خیلی مهمه واقعا. کاش مرگو یادمون نره بین روزمره هامون....
پاسخ:
ان شاءالله!
خوشبختانه :)
الهی آمین!
ایشالا هیچکدوممون اون آدم نباشیم :)
پاسخ:
الهی آمین!
۲۳ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۱۴ الف_لام _ناز :)
مردن هایِ به وقت از اون شهریور شروع شد -_-
خوب نزارید عنوان ! :|

.
دقیقا همینطوره ... خودِ مرگ که ترس نداره!
پاسخ:
فروردینه که همشهری! :)
گوشتای مطلب مهمه همشهریِ کم پیدا :)
اصولا خواب مردن تعبیرش زندگی طولانیه اما مرده بخواد ببرتت....
ان شاا... که عمر طولانی و با عزت داشته باشید.
راستی روزتون هم پساپس مبارک:)
شهادت حضرت زینب (س) هم تسلیت
یاعلی
پاسخ:
بله، به واقع درموندم.
خدا سلامتی به شما بده!
بسیار ممنون، حضرت مولا نگهدارتون باشه!
عرض تسلیت بنده رو هم پذیرا باشید.
یا علی مدد
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۴۷ محمدرضا مهدیزاده
یاد این شعرِ خودم افتادم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود
با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود

قدر دنیا خاطره های دوتایی مانده است
قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود

محمدرضا مهدیزاده

پاسخ:
به به! منبع چشمۀ شعریت جوشان باد! :)
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۵۲ محمدرضا مهدیزاده
راستی میرزا ! میگن به هیچ وجه خوب نیست خواب رو تعریف کرد ٬ ممکن شیاطین متوجه اش بشن و تعبیرش کنن ٬ که اگر خیر  هست به شر تبدیلش کنن. بالاخره خواب پلی بین دوتا دنیاست دیگه :)
البته اینجا که وبلاگ تعریف نکردین ولی صرفاً جهت اطلاع گفتم :))
موفق باشید
پاسخ:
خودت خوب می دونی محمدرضا که شیاطین کارهای خدایی از دستشون بر نمیاد و این صحبتها چفت و بست درست و حسابی ندارن. البته داریم که خوابهای خاص رو بذارید در حد همون خواب واسه خودتون بمونن و برای کسی بازگو نکنین؛ هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و زبانش دوختند.
مانا باشی رفیق!
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۵۳ محمدرضا مهدیزاده
از همه ی اینا هم بگذریم ٬ حال شما چطورس ؟ :)
پاسخ:
یعنی الان خواستی اصفهانی حال و احوال پرسی کنی؟ :)
میشد: حالی شوما چیطورس؟
خبم شکری خدا، روزگارم بد نیست :)
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۲۳ محمدرضا مهدیزاده
خیر میرزا منبعش معتبر هست ٬ قدرت خاصی که ندارن ولی تعبیر خواب و میدونن تا حدی ٬ شاید اون خیر رو دور کنن و اینا دیگه :)
خخخ فک کردم آخرش (س) بزارم درسته دیگه !:)
به بیرجندی جوابش میشه : سَلومت بِی :)
واضحه دیگه یعنی سلامت باشی !  :))
پاسخ:
اگه منبعش رو بلدی محمدرضا بهم بگو.
دیگه اینجوریم نیست رفیق :)
ممنون، شما هم سلامت باشید! :)
۲۶ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۵۱ محمدرضا مهدیزاده
منبعش یکی از سخن رانی های استاد رائفی پور هستش :)
یه سرچ توی اینترنت کنین ٬ بنویسین «سخنان استاد رائفی پور درباره ی تعریف نکردن خواب» یا چیزایی شبیه این ٬ خودش میاد :)
رائفی پور همه ی حرفاش و هم با سند و مدرک میزنه :)
پاسخ:
حالا این موردی نداره محمدرضا، ولی کلا استاد رائفی پور یا هر استاد معظم دیگه منبع محسوب نمیشن.
منابع ما کتاب و سنت هستن. منظور من اینه که هر کسی ازت منبعی خواست استاد معرفی نکن و اگر از کتاب یا سنت چیزی مشاهده کردی، اونها رو بیان کن :)
۲۷ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۴۴ محمدرضا مهدیزاده
دیدم تویِ مردان سیاست و مذهب هم بعضی ها حرف هایی که میزنن میگن ٬ منبعش سخنرانیِ فلان بزرگوار !  ولی میشه گفت تا حدودی حق با شماست :)
بعضی افراد سخنرانی هاشون سندِ واسه آدم (چون قبول شون داره )
پاسخ:
بله؛ یه موقع هست هر دو طرف یک نفر رو قبول دارن، اینجا درسته، نمیگم من رائفی پور رو قبول ندارم. کلی خدمتت عرض می کنم. اگه دو طرف بحث یک نفر رو قبول داشته باشند، حرف ایشون سند برای دو طرفه. اما اگه سند از کتاب و سنت باشه، متقن و محکم تر هست.
۲۷ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۴۸ محمدرضا مهدیزاده
یه چیز دیگه ! سنت که گفتین چیه ؟ (کلمه ی «سنت» که به کار بردین توی پاسخ کامنتم)
ندانستن عیب است دیگر ٬ پرسیدم :)
پاسخ:
سنت: حدیث و روایت معصومین
۲۸ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۵۹ صُحُفٍ مُطَهَرَه
سلام علیکم
ممنون از توجه و نکته ای که اشاره فرمودید.
به روی چشم، از این به بعد ان شاء الله موردی که فرمودید رو رعایت می کنم.
پاسخ:
وعلیکم السلام
خواهش می کنم؛ مؤید باشید!
راستی امروز داشتم ادبیات میخوندم به اسم کتاب میرزا اثر بزرگ علوی رسیدم.
به این فکر کردم که شاید از روی اون اسمتون رو انتخاب کردید.
درسته؟:)
یاعلی
پاسخ:
خیر؛ من اصلا اون کتاب رو نخوندم متأسفانه :)
میرزا به کسانی گفته میشه که مادرشون سیده باشه. منم از طرف مادری جزو سادات هستم خدا رو شکر.
این میرزا فقط مال فضای وب نیست، در محله هم به همین نام خطاب می کنند.
یا علی
یعنی اون میر که میگن همون میرزاست؟ 
من فکر میکردم میر خودش یه واژه ی کامله نگو اینم اختصاریه.:) چه جالب.
به هر حال به لطفتون اسم کتاب تو ذهنم موند:))
یاعلی
پاسخ:
بله، «زا» که مشخصه دیگه از زاییده شدنه.
یا علی مدد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">