بوی سیب می‌دهی پسر!

این روزها شبکۀ «آخ فیلم» (به قول خانم رفیعه رجعتی) یا همان «آی فیلم» خودمان، سریال «خوش‌غیرت» یا همان خوش‌رکاب(2) را پخش می‌کند و شخصیت «هپل» در این سریال، به شدت مرا یاد یکی می‌اندازد. خوب نیست آدم بوی گند بدهد. سرِ کلاس داستان‌نویسی هر چقدر خانم‌ها عطر و ادکلن مصرف می‌کنند و قبل از آمدن، در شیشۀ ادکلن یا جعبۀ ادکلن یا قوطی ادکلن و یا هر چه اسمش را بگذارید، شناور می‌شوند، برعکس بعضی از آقایان بوی بوووووق می‌دهند.

یکی از آن‌ها که از اتفاق همیشه سریش است و تا پای ماشین همیشه مرا همراهی می‌کند، بوی بوووووق می‌دهد و مرا یاد هپل می‌اندازد. از نیم‌متری‌اش نمی‌شود رد شد. انگار حمام در روند زندگی این بشر تعریف نشده است. هر روز هم با انواع سؤالات و نشان‌دادن نوشته‌هایش، در 20 سانتی من قرار می‌گیرد و انگار متوجه نمی‌شود که با اکراه پاسخ می‌دهم. امروز دیگر طاقت نیاوردم و پیش ماشین که داشت می‌گفت: «ببخشید آقا، من مفهوم این دیدگاه تک‌گویی بیرونی و درونی رو درست متوجه نشدم، اگه میشه یه‌بار دیگه بگین»، در حین سوار شدنم گفتم: «هر موقع رفتی حموم، کامل برات توضیح میدم؛ اصلاً کلاس خصوصی برات میذارم». تعجب کرد و گفت: «چی؟!». حالا که در ماشین نشسته بودم، شیشه را پایین دادم و گفتم: «بوی گند میدی پسر، می‌فهمی؛ بوی گند!» و پا را روی گاز فشار دادم و کلاچ را آرام رها کردم. همین‌طور سیخ ایستاده بود و رفتن مرا تماشا می‌کرد؛ این از توی آینه پیدا بود.

شما خودتان «گند» را به جای «سیب» در عنوان جایگزین کنید.

:دی
قشنگ میشه مات و مبهوت موندنش رو تصور کرد!
شب زنده داران دیار امام رضا سلام :)
ما که اتفاقی الآن بیدار شدیم جناب میرزای اصفهونی! علیکم السلام! :)
اتفاقیشم در این موقع غنیمته هم ولایتیشان، مشرف و منور فرمودین :)
امید است باطنمان بوی سیب ندهد...
امید است، امید است حضرت عشق! :)
همین که کازیمو و بچه ها و اینا همه گفتن
همون جوابی که به کازیمو و بچه ها و اینا دادم.
جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ , ۰۹:۲۹ محمدرضا مهدیزاده
جدی بود ؟!!
خب همون اول یواشکی میگفتی میرزا جان که کفری نشی بعداً خخخ :)
شدیداً تجربه کردم اینو که میگی رو میرزا سر کلاس های داستان نویسی منم همینطور بود خخخخ . ولی میرزا معلم هامون چی میکشیدن وقتی ما زنگ ورزش خودمون و میکشتیم انقدر میدوییدیم بعد در حالی که حسابی عرق کرده بودیم سر کلاس میرفتیم خخخ
طبق حدیثی از حضرت محمد (ص) بود به گمانم که میفرمودند : مرد ها هر روز عطر بزنن اگه نمیشد جمعه ها رو عطر بزنن :) یه سرچ کنین حدیثش پیدا میشه (من حوصله نکردم سرچ کنم خخخ)
موفق باشید
:|
الانم یواشکی بود، کسی نبود :)
«خودمون و می کشتیم» اشتباهه محمدرضا. پستای من رو نمی خونی؟ می خونی که! «خودمون رو می کشتیم».
کلاً احادیث مشکوک برای مخاطب و شنونده سند می خواد؛ مثل حدیثی که در مورد شیطان گفتی و الّا معروفاش که دیگه... :)
سلامت باشی!
بنده ی خدا گناه داشته یه کم ملایم تر میگفتین خب.
امید که به نصیحتتون گوش کنه:)
یاعلی
از این ملایمتر واقعاً شرمندش می شدم :)
امید، امید!
یا علی مدد
تخریب شد تخریب =/
تخریب نکن سمیه =/
سمیه؟! :|
کامنت اشتباهی ندادی آیا؟ :)
این الان ورژن ملایمش بود؟؟ خدا را شکر که دعوا نداشتی باهاش میرزا:)))
یاعلی
نه دیگه، عاصی کرده بود ما رو! :) در این درجه از عاصی شدن، این ورژن ملایم بود، می دونین؟ به نسبت... :)
یا علی
ابد و یک روز دیگه :|| سمیه و اینا داشت :||
آهان؛ من ندیدم ایشون رو! :) ولی گوشه کنار یه چیزایی می شنوم.
به نظرم لازمه به بعضیا دقیقا به همین صراحت بگی بوی گند میدی!
خوشم اومد از پاسخ روشن و تیتر باحال تون:)
خیلی ممنون از الزام شما :) والّا!
خوش باشید همیشه!
میرزا پاسخ را دوباره بخوان:))
عاصی کرده ما رو!!!  رطب خورده منع رطب چون کند؟:))))))
 مدتی میشه که پست هام فارسی شده دقت کردید؟؟ از بعد پست زبان فارسی شما تحول ایجاد شده:)) ولی واقعا سخته:)
یاعلی
خوندم ولی متوجه منظور شما نشدم :)
فارسی شده یعنی ادبی و کتابی؟ بله، دقت کردم. واقعاً سخت نیست، شیرینه اتفاقاً!
اگه قرار بود همه مثل حرف زدن بنویسند، پس نوشتن این وسط چه مفهومی پیدا می کنه! :)
یا علی
بیچاره سیب
بیچاره!
ما یکى رو تو فامیل داشتیم که به قول شما دائم بوى "سیب" میداد :))
اتفاقا خیلیم آدم تمیزى بود. همش حموم میرفت و تا حد ممکن عطر میزد ولى بازم بو میداد. خودشم همش خجالت مى کشید، میگفت یه ذره که عرق میکنه سریع بو میده.
شاید اون بنده خدا عین فامیلِ ما این مشکل رو داشته. خیلى یهو تند نگفتین بهش ؟
درسته، منم یکی رو می شناسم که این امر برا دهنش اتفاق افتاده بود ؛) یعنی دهنش همیشه بو می داد. بنده خدا همیشه آدامس می خورد، ولی افاقه نمی کرد. خیلی حتی دکتر و دوا کرده بود، ولی...
نه، تند تند نبود، یه کم تند بود. گاهی رفتار یه کم تند باعث پیشرفت آدما میشه :)
عاصی کرده ما رو؟ رو چیست؟ عاصی کرده ما را:)))
همون کتابی منظورم بود.
ادم برای شما نظر میزاره باید ۳ بار چک کنه درست نوشته یا نه؟:))))

در سبک نگارش نوشتن، ادبی نوشتن اصل ماجراست. به همین خاطر من به شما گفتم باید فرقی بین نوشتن و حرف زدن گذاشت. من اصولاً شکسته نویسی رو مطالعه نمی کنم. در خود نگارش داستان یا نگارش یادداشت اجازه داده شده که وقتی در مقام دیالوگ گویی یا حتی مونولوگ گویی هستیم، این دیالوگ و یا مونولوگ رو به صورت محاوره و شکسته بنویسیم؛ مثلاً من در نامه ای به شما می نویسم: «سرکار خانم فرشته بانو! از آن جا که شما برای من کامنت گذاشته بودید و از نوشتن کامنت بنده که به صورت محاوره و عامیانه نوشته شده بود، معترض بودید، باید خدمت شما سرکار خانم عرض کنم که آنجا که نوشتید «عاصی کرده ما رو!!! رطب خورده منع رطب چون کند؟ :))))))» اعتراض شما وارد نیست. من الله التوفیق!».
الان دقت کنید. من تمام متن نامه را ادبی و تنها اون قسمت مونولوگم رو (عاصی کرده مارو!!!) برای شما محاوره نوشتم. نتیجه اینکه: وقتی ما برای هم کامنت میذاریم، در مقام نوشتن نیستیم، انگار داریم با هم صحبت می کنیم و در مقام صحبت هستیم و چون در این مقامیم محاوره می نویسیم. به عبارت دیگه شما من رو در مقابل خودتون می بینید و وقتی دو نفر از ما در مقابل هم قرار می گیرند، به صورت ادبی با هم گفتگو نمی کنن.
شما نوشتن کامنت رو همون نوشتن دیالوگ و مونولوگ در داستان و یادداشت تصور کنید :) امیدوارم توضیحاتم جامع و کامل بوده باشه :)
اما توصیۀ من به شما؛ آنقدر ادبی نوشتن رو _هرچند براتون سخت باشه_ ادامه بدین که براتون عادی بشه و اون وقت لذت نوشتن رو درک خواهید کرد، حتی اگر تفریحی بنویسید. شما حتی یک کتاب به سبک شکسته نویسی یافت نمی کنید (مگر اینکه مقامش باشه). بهترین بلاگرها در همین فضای نسبتاً مجازی که هم شما می شناسیدشون و هم من، به صورت ادبی می نویسن و همینطور برید به سمت جلو :)
شرمنده که خیلی شد! :)
"النظافه من الایمان"
به قول خانم نظری بعضی انگار ذاتاً این سبکی ان!
داداش ایمانت برا خودت مردم گناه دارن والا، اصلا بازم شرعیش میکنم حق الناسه :)
الان مخاطب کیه؟ :) من نفهمیدم! :)
جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ , ۲۰:۳۱ مردی بنام شقایق ...
سلام

یه اسپری بهش هدیه میدادین میرزا جان

و علیکم السلام
نداشتم اون موقع، تازه ممکن بود تو روحیه ش زیاد تأثیر بذاره :)
مخاطب دوست عزیز بوی سیب دهنده هستن :)
آهان :)
انقدر که جامع و کامل بود کتاب زبان فارسیمون نبود:))
بلی و این چنین بود که من متوجه شدم:)
ممنون از توضیحات:)
یاعلی
خدا رو شکر! :)
یا علی
این یکی رو سعی میکنم رعایت کنم ولی خیلی بهش حساس نیستم !:)
چون توی شعر و ترانه (مخصوصاً ترانه) با توجه به اجبار وزن و اینا «و» جایگزینی میشه واسه ی «رو» ٬ این حساسیت ر‌و ندارم :)
بازم یه اشتباه کوچولو کردی محمدرضا :)
اون «واو» هست که در خوندن، با صدای «اُ» می خونن؛ مثل:
«یک نامه پر از ماه و تو را دارم یاد!» که خونده میشه «ماهُ»
این «رو»، «را» هست! ندیدم کسی شکستشو «و» خالی بذاره، مصداق داری واسم بذار :)
رودم، کویرم در هیجانم چیست؟
دریا کجاست؟ دل نگرانم چیست؟
آنجا که می دونم همۀ عمرم
خود را به سالحش برسانم چیست؟
شاعر حتی با وجود «می دونم» که سکستۀ «می دانم» هست، «را» رو «را» اورده!
دل شکستن هنر نمیباشد! 
با هزارتا ترفند دیگه هم میشد گفت
کِی دل شکستم؟ :)
اتفاقاً خیلی هم تشکر کردند بابت اینکه یادآور شدم که حمومی هم در این دنیا هست :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan