حریم خصوصی

حریم خصوصی

وقت سخـن نتـرس، بگـو آن‌چـه گفتنی‌ست
شمشیــر روز معرکــه زشت است در نیــام

موضوعات

به حق چیزهای نادیده و ناشنفته! امشب می‌خواهم رازی را برای شما برملا کنم که سال‌هاست کنج قفسۀ سینه‌ام نگه‌داشته و به احدی نگفته و در پیش هیچ بنی‌بشری واگویه نکرده‌ام. شاعر می‌فرماید: از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید جو ز جو! صد البته که شما خودتان می‌دانید که هر عملی را عکس‌العملی است و از آن‌طرف هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی! این را حتی نیوتن هم به اثبات رسانده است و شما خودتان واقفید. اصلاً بلاگر جماعت داناست و اقتضای کارش این است که در حفره‌ها سرک بکشد تا سوژۀ به درد بخوری برای دیگران، همین‌طور در فضای نسبتاً مجازی بپراکند و کیفش را رفقایش ببرند و اگر سفره‌ای پهن شد و اطعمه و اشربه‌ای از جنس خوراک روح، در آن بود، کمی هم در ثواب آن شریک باشد. زیاد حاشیه نروم و بروم سر اصل مطلب. از مکافات عمل‌تان به هیچ وجه من الوجوه غافل نشوید. بدانید و آگاه باشید اگر گندم کاشتید، گندم برداشت می‌کنید و اگر جو، جو!

حقیر سیزده ساله‌ای بیش نبودم که عشقم این بود دوچرخه را به دست بگیرم و از سرازیری قبرستان بالا بروم و بعد آن بالا سوار دوچرخه شوم و بدون رکاب زدن، با سرعت سرسام‌آوری به طرف پایین سرازیر شوم و خلاصه عشق کنم و حالش را ببرم. در یکی از روزها که از سرازیری قبرستان به سرعت جت در حال اوج‌گیری و کیف و حال بودم، نرسیده به غسال‌خانه که روبروی قبرستان و پایین سرازیری بود، نفهمیدم که چطور شد یک‌دفعه دختری 9 ساله خودش را به دوچرخۀ من کوبید یا دوچرخه به دختر کوبیده شد و همین‌طور پخش و پلا شد روی زمین و دندانش شکست؛ البته خودم بسان تام در «تام و جری» چسبیده بودم به تیر چراغ برق. وقتی تیر چراغ برق مرا رها کرد و خودم را پیدا کردم، مانده بودم چه کنم با گریه‌های این دختر و خونی که از دهان و صورتش، آمیخته با اشک، بر روی زمین می‌چکید! در آن موقع چاره‌ای ندیدم جز این‌که جیب‌هایم را بگردم و گشتم و یک عدد اسکناس 1000 ریالی که بشود 100 تومانی خودمان، پیدا کردم و دختر را با هزار التماس از زمین بلند کردم و محکم 100 تومانی را کف دستش گذاشتم. معجزه می‌کند این لامذهب! پول را می‌گویم! 100 تومان هم آن زمان برای خودش پادشاهی می‌کرد. فی‌الفور ساکت شد و خوشحال و خندان، دندان شکسته را از روی زمین برداشت و رو در روی من و چشم در چشم من خندید؛ به طوری که دقیقاً جای خالی آن دندان هم نمایان بود. تا خنده را دیدم، مطمئن شدم که آثار این 100 تومانی به قدری است که حتی این ماجرا پیش پدر و مادرش حتی بازگو نمی‌شود و با گفتن «تو کوچه خوردم زمین» قضیه فیصله پیدا می‌کند. این بود که مطمئن شدم و با یک نگاه به این‌طرف و یک نگاه به آن‌طرف، دوچرخه را برداشته و پا به فرار گذاشتم.

ای دل غافل! نمی‌دانستم آن دختر که آن روز دندانش را شکستم و به کسی بروز ندادم و او هم اتفاقاً بر کسی بازگو نکرده و آن روز با 100 تومانی بستنی‌های خوشمزه را از لابلای همین جای خالی دندان، به راحتی عبور می‌داده، امروز روبروی من می‌نشیند و همان‌طور که به مهراد شیر می‌دهد، هر روز از من پول ایمپلنت دندانش را طلب می‌کند و مهراد هم ذوق مرگ می‌شود.

میرزا ...

نظرات  (۲۲)

تا باشه از این مکافات‌ها :دی چه ماجرای جالبی بود :)) اصن توی عالم سیزده سالگی فکر نمی‌کردین اینطور بشه وگرنه صدتومن به خودتون ضرر نمیزدین :دی
به به؛ مهراد کوچولو :دی خدا حفظش کنه :) 
پاسخ:
مخلصیم :) مستر! چیزی بود که دیگه این سوکولی دلم مونده بود، گوارای وجودت! :)
خدا حافظ جانِ تو باشه مستر مرادی عزیز! :)
۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۲۴ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
😂😂😂
یکی هم نیست بیاد دندونمو بشکنه
البته من دندونم درد گرفته اینقدری که نون با کچلیک خوردم*_*
چقده کوشولوعهههههه
خوشبختیون مدام=)
ولی ضرب المثل مناسب به نظرم از هردستی بدی از همون دست میگیریه:دی
پاسخ:
خدا نکنه! حالا برا شما یه جور دیگه انشالا! :)
کچلیک چی چی هست اصلاً؟! :)
زنده باشید انشالا!
خیر بانو! :) ما اینجا ضرب المثل نیوردیم، شاهد از شعر اوردیم. این ضرب المثل در صورتی اینجا به عنوان شاهد باید اورده می شد که دندون منم می شکست :) البته اگه کمی بالا، پایین و سبک، سنگین کنیم، همش تو یه مایِس دیگه :)
خیلـــــی بامزه و رویایی بود! :))
کوچولو هم که ماشاءالله بزرگ شده قدری. :))
پاسخ:
بیش از اینا هم ولایتی امام هشتم، بیش از اینا! :)
بله، قدری ؛)
((((((-:چه جالب!!
چه اقا مهرادتون خوشگله^_^چه بغلیه^_^
پاسخ:
:)
من از این بغلی و این حرفا چیزی سر در نمیارم، حتما چیزیه بین شما خانوما، نه؟ به هر صورت ممنون از لطف بی پایان شما پری دریا :)
وای عزیزم مهراد هنوز دندون ندارررررره :))))) :****** :'''''''''' 
پاسخ:
فکر کنم تأکیدش باید رو «ه» باشه، نه؟ «ندارهههههههه» نمی دونم والّا! :)
نه، نداره، هنوز زوده ؛)
:)))
واایییییی انگار یه قسمت از کلید اسراره :)
آقا میرزا نکنه ماجرای: گر بر من نبودش میلی، چرا جام مرا بشکست لیلی ولی تو 13 سالگی آخه ؟؟ :)) شما بخونید "دندان مرا".
ماشالا آقا مهراد خوردنی شده، ای جان دلم خنده اشو نگا، چشماش الهیییییی :)
حالا اصفهونید قبول ولی انصافا پول ایپملنت رو بدین خب :))
پاسخ:
پناه بر خدا :)
خوندم دندان مرا :) امان از سرنوشت هلما بانو، امان! ؛)
خوردنی شده رو باز مثل کامنت پری دریا نمی فهمم، بین خانوماس این واژه؟ :)
خداوکیلی این حرفارا دشمنا ما دراوردن و الّا اصفهونی جماعت، دسا دل واز، مهمون نواز و قس علی هذاست. الان من کم محتویات ذهنما بدون کماکاست در اختیاری شوما میذارم، نه، شوما بوگوین، کم میذارم ؛))))
خرجش زیادس خب :)
وای انقدر خندیدم که نگو:)))
بله آمیرزا زمین گرده:)))
خدا مهرادتون رو حفظ کنه:)
اها راستی روزتون هم مبارک
یاعلی
پاسخ:
نوش جان! :)
مگه من گفتم مثلثه؟! گرده دیگه ؛))
خدا شما رو حفظ کنه انشالا! :)
اوه اوه یادم نبود، روز شما هم مبارک، شمام جوانید به هر حال :) عیدتونم هم مبارک!
دست علی به همراهتون!
جناب میرزاااا چقدر خوووب بود این نوشته:))))
اصلا انتظار خوندن آخر داستان به این شکل رو نداشتم :))
وایییی عزیزم مهراد کوچولو چقده باااامزه شده*_*
پاسخ:
چقدر خوب خوندین شما :)
داستان؟! :/ :)
چشماتون دنیا رو بامزه و قشنگ می بینه! خدا حافظِ شما و خانوادتون باشه! :)
عاخی چه خوووب بود :))) به پای هم فسیل شید و از این حرفا:دی

ای جانِ من...چقد خوشکل شده آقا مهرادتون :))))صلا از همون اول معلوم بود خوشکل میشه ها:))))
به شما رفته یا مامان خانومش؟؟:دی


پاسخ:
فسیله رو خوب اومدین :)
به گفتۀ بعضی از افامله، به نَنَشون :)
یعنی با اون به هر حال نابودم کردید:)))

پاسخ:
به هر حال، به هر صورت، در هر صورت، در هر حال، نابودی نداره که :) یعنی در هر شرایطی که بسنجید ماشاءالله هنوز جوونید :)
۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
تا باشه از این مکافات ها:)))))
خدا اونارو برای شما و شمارو برای اونا نگهداره:)
پاسخ:
:)
خدا شما را برای خانواده و خانواده رو برای شما حفظ کنه متقابلاً!
۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۵۲ محمدرضا مهدیزاده
پس حواسم باشه دندون خانوم ها رو نشکنم ! درسته ؟
بچه ها وقتی یاد میگیرن بخندن حسابی با نمک میشن :) خدا حفظ اش کنه مهراد رو :)
در پناه خداوند شاد و سلامت و موفق باشید
پاسخ:
بله؛ چه کاریه؟!
خدا تو رو هم حفظ کنه از هر چه بلاست!
در پناه خدا شاد و سلامت و مؤید باشی محمدرضای عزیز!
۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۰۹ مردی بنام شقایق ...
سلام

یه جمله ای شنیدم از چارلی چاپلین که جا داره اینجا خدمتتون عرض کنم

ایشون میفرماد سال اول ازدواجم اینقدر زنم رو دوست داشتم که هر وقت میدیدمش دلم میخواست بخورمش !!!
سال دوم ازدواجم هر وقت میدیدمش میگفتم کاش همون سال اول خورده بودمش!
:)))))))))))))))


+
ماشالا پهلوون...
ان شاالله سالم و سلامت باشه همیشه و سایه شمام بالاسرش
پاسخ:
و علیکم السلام مهندس :)
شنیدید؟! پس باید سنتون خیلی بالا باشه مهندس جان :) ولی متنه قشنگه؛ همین چیزهاس که آدم به فکر زن دوم می افته، والّآ :)
+روز به روز عزتتون افزون!
:))
چه عاشقانه! کمی هم عارفانه!
پاسخ:
:)))
و صادقانه! :)
دندان که شکستید مواظب باشید دل دخترک نه ساله قصه و همسر عزیز را نشکنید . پسرکتون هم عشقی دندان شکن براش آرزومندم.
مانا باشید و قلمت توانا
پاسخ:
بله بله؛ حتماً سعی و اهتماممون بر این ماجراست که نه تنها موارد مذکوره، حتی دل هیچ بنی بشری رو نشکونیم.
ما نیز نهایت خوشبختی را برای شما آرزومندیم.
و ایضاً همواره موفق باشید و قلمتون رو هم دیدم که به واقع تواناست.
خداحافظ شما و مهراد باشه میرزا.
پاسخ:
جانم حسین :) کم پیدایی رفیق گل! :)
مخلصیم به شدت! :)
یه تشکر ویژه به خاطر اون کار قشنگت شبی عید!
دست بر قضا شانس آوردین همونی رو گرفتین که دندونش رو خودتون شکستین:)
وگرنه مجبور بودین پول ایمپلنت دندون کسی رو بدین که کاری با دندونش نداشتین:)
خدا حفظ کنه اقا پسر گل تون رو خیلی نازه :)
ناز که دیگه اصطلاح بین خانم ها نیست ؟!
روزمونم مبارک شما که دیگه جوون نیستین:))
پاسخ:
دقیقاً... آدم اگه پولی رو هم بده میگه: «خودم کردم که لعنت بر خودم باد!» :)
خدا شمارو هم حفظ کنه!
نه «ناز» فراگیره :)
بله، از ما که گذشت، روز شما مبارک! :)
1. باید بگم بله این اصطلاحات دخترونه است، الان لپ ها، دماغ و تمام صورت مهراد برا دخترا حکم پاستیل و حتی خوشمزه تر از پاستیل رو داره :))
2. بلی بلی اصفهونیای عزیز خیلیم دسا دل وازن و همونطور که میدونید شوخی بیش نبود :)
پاسخ:
1. فقط می تونم بگم پناه بر خدا! :)
2. بله بله؛ می دونم شوخی بود، به همین خاطر سعی کردم برم رو موجِ دو نقطه، پرانتزهای بیشتر :)))
۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۰۵ کسی که سعی میکنه انسان باشه
درود
اون یکی وبتون رو خوندم جایی برای نظر نداشت با راهنمایی هودتون اومدم اینجا.
کلماتی توی نوشته تون پیدا کردم اینا بودن:حول وقوه الهی،اکناف،قس علی هذه،جملات قصار،من باب،نسبتا،خاص وناب ،علنا،دعوای صوری،عمیقا،ایهاالناس،مصوب و......
راستش اگه بگردم بازم هست،دوست عزیز من ترجیح میدم "خاهر" رو نه به شکل عربی بلکه این شکلی که نوشتم ببینم ولی از کلمات غیر فارسی استفاده نکنم.
پیروز باشید.[گل]
پاسخ:
درود بر شما، ما مخلصیم.
خدمت شما عرض کنم که بحث کلی رو انگار دریافت نکردین. خواهر که دیگه در کتاب فارسی مدرسه مون هم همینطور نوشته می شد. ما حتی اگه خودمون هم نخوایم، از کلمات عربی استفاده می کنیم. مثلا در همین کامنت، شما از کلمات عربی استفاده کردین؛ مثل: کلمات، ترجیح، غیر، استفاده.
به هر صورت می دونین؟ عجین شده انگار.
خیلی متشکر.
والا شما کم پیدایی میرزا. ما هستیم. فقط کنج عزلت گزیدیم.
و قربان شما. وظیفه بود.
پاسخ:
ما همینجا همیشه در خدمتت هستم.
خواهش می کنم. قربان معرفتت!
آمیرزا! فکر کنم زین پس هر موقع حس کنم حالم خوش نیس بیام سراغ این پست... اصلاً سیر نمیشم از دیدن ذوقی که تو چهره ی مهراد هست!

آمیرزا! چند وقتشه این شازده کوچولو؟ :) دو سه ماه نبودما، چقدر اتفاقات خوش افتاده بوده برای وبلاگنویس ها!

راستی آمیرزا! میرزا مگه در اصل میر زاده نیست؟ به بچه ی میرزاها چی میگن؟ میرزازا؟! میرزازاده؟ :)
پاسخ:
ما مخلصیم :)
12 اسفند 95، چند وقت میشه؟
میرزاده یا امیر زاده. یا اونایی که نَنَشون سیده ان. نمی دونم به بچه هاشون چی میگن، ولی لقب آخری رو داریم انگار :)
چه مهرداد خوشگل و بانمک خدا از طرف من لپشا بکنید ^_^ چه جالب بود ینی همسایه بودین ؟
پاسخ:
چشم :) هم محله ای بودیم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">