مخالفت می‌کنم، پس هستم!

فکر نمی‌کنم در این دوره و زمانه نتوان شوخی، کنایه، تمسخر و استهزاء، طنز و نقد و دامن زدن بر چیزی را از هم تشخیص داد. بله، در همۀ ادوار استثناها و کاسه‌های داغ‌تر از آش‌ بوده‌اند، اما باز هم ذوالعقول این موارد را از هم تمیز می‌دهند.

دیشب در خنداننده‌شو، مجید افشاری در لابلای استندآپش، ماجرای سوئیس را هم گنجانده بود؛ البته چیزهای دیگری هم بود، اما نکتۀ مهمش در همین قسمت بود. چیزی به جز نقد این حرکت در این اثر ندیدم. حالا باز یک عده فریاد لاحکم الا لله سر داده‌اند که «با وجود این همه سوژه برای خنده حلال، جذب مخاطب، با دامن‌زدن به بی‌اخلاقی‌ها روا است؟». این مصداق همان در مقام مخالفت و معروف شدن است و الّا درک نقد این ماجرا در زیر و بم استندآپ، کار سختی نبود.

ای کاش روزی هم فرا برسد که بعضی‌ها هم مثل اکثریت مردم، فرق عناصر اولیه که ذکر شد را به درستی درک کنند و سعی نکنند خودشان را با ضرب و زور و هُل و تُل بچپانند در زیر مجموعۀ آن عبارت «مخالفت کن تا معروف شوی» تا شاید، شاید مشهور شوند و فلان نیوزشان خوانده شود.

Powered by Bayan