نوشتن عیناً مثل حرف‌زدن است

امروز روبروی مهراده نشسته بودم. مهراده درازکش دست و پا می‌زد و من خیره به او نگاه می‌کردم. نه این‌که فقط نگاه کنم، لبخندی هم روی لبانم نشسته بود. مهراده اما در میان انبوهی از ریش و سبیل، این لبخند را تشخیص می‌دهد. به سبک خودش با من حرف می‌زند و صداهای عجیب از دهانش خارج می‌کند. عجیب که نه، صداهایی شبیه آن صدایی که آخِر تبلیغ پوشک بچه بود؛ تو مایه‌های «اَ اِ» و گاهی هم لابلایش «اُ». پدرسوخته دارد دُم درمی‌آورد. فکر می‌کردم. باید نویسنده شود. از الان برایش برنامه‌ها دارم. هرکاری می‌خواهد بکند؛ می‌خواهد وکیل شود، می‌خواهد دکتر شود، می‌خواهد کارگر شود یا معلم و یا طبق آرزوی اولیۀ همۀ بچه‌ها، خلبان و یا پلیس. قلم اما نباید از دستش بیفتد. حتی اگر در این فضای نسبتاً مجازی هم می‌نویسد، باید درست بنویسد. باید بداند هم املاء مهم است، هم انشاء.

از فکر که خارج شدم، دیدم دارم با او صحبت می‌کنم. پسرم! کلمات با همین صداهایی که تو درمی‌آوری جان می‌گیرند. این را که گفتم صدایی از پایین‌تر خارج کرد؛ پایینِ پایین. خنده‌ام گرفت. ادامه دادم نه این صدا! و اشاره کردم به دهانش و گفتم از اینجا. خنده‌ام بند نمی‌آمد. مهراده تا دید می‌خندم، می‌خندید. باز به خود آمدم.

فرزندم! نوشتن عیناً مثل حرف‌زدن است. اگر بزرگ شدی و پا در اجتماع گذاشتی، هر اتفاقی را که می‌بینی، سریع برای من، مادرت، برادرت و یا مریم (مثلاً زن دومم ان‌شاءالله) تعریف نکن. سعی کن اول برای کاغذ سفید تعریف کنی. سعی کن همین‌طور که دوست داری برای ما تعریف کنی، برای کاغذ هم تعریف کنی. بین کاغذ و ما فرق نگذار. پسرم! کسانی که خوب حرف می‌زنند، خوب هم می‌نویسند؛ این یک قانون است، به‌شرط آن‌که بدانند نوشتن هم مثل حرف‌زدن ساده است.

پسرم مهراده! بعضی‌ها روزمره می‌نویسند و خیلی خوب هم از پسش برمی‌آیند؛ مثل زن‌کویر. بعضی‌ها صاف و صادق و بی‌غل و غش می‌نویسند. خودشان هستند، بی‌کم و کاست؛ مثل حسین، مثل هلما، مثل مستر، مثل حریر، مثل فرشته، مثل هم‌ولایتی و... . بعضی‌ها خوب و قلمبه می‌نویسند؛ مثل حضرت‌عشق (اسامی صرفاً آن‌لحظه از ذهنم گذشت و اسائۀ ادب خدمت دیگر بزرگان این عرصه نباشد). در مقابل بعضی هم اصلاً بلد نیستند بنویسند؛ مثل فلانی. تو اما مثل آن‌دسته باش، نه این دسته. ادای نوشتن را حتی در نیاور. سعی کن پشت واو به واوت، حرفی برای گفتن داشته باشی.

پسرم! خیلی‌ها وقتی می‌خواهند در مورد یک‌چیز بنویسند، مدت زیادی فکر می‌کنند که از کجا شروع کنند، در صورتی که همین‌طور شفاهی اگر بخواهند برای کسی بازگو کنند، بی‌مقدمه شروع می‌کنند و چه خوب هم کارشان می‌گیرد. مهراده! در موقع نوشتن فکر کن می‌خواهی تعریف کنی. فکر نوشتن به معنای صرفاً نوشتن هم از ذهنت نگذرد. گفتم که، برای کاغذ تعریف کن.

مهرادجان! به یک دانش‌آموز اگر بگویی در مورد یک‌چیز حرف بزن، راحت حرف می‌زند. همان ماجرا را بگویی بنویس، سختش می‌داند. از بس از اول تکرار و تمرین حرف‌زدن می‌کنیم. تو هم در نوشتن تکرار و تمرین کن که مثل حرف زدنت روان و سلیس شود. می‌دانی مهراده، نوشتن عیناً مثل حرف‌زدن است.

در این هنگام، صدایی به مراتب مهیب‌تر و کش‌دارتر از صدای قبل از پایین خارج کرد. پشت‌بندش بوی بدی هم به مشامم رسید. معصوم را از محل کارش صدا زدم تا بچه را عوض کند. در همین حین که معصوم برای شستن و عوض‌کردن می‌بردش، گفتم بله پسرم؛ تو فعلاً بخور، بخواب و مدفوع کن و قوی شو. این‌ها که گفتم برای آیندۀ تو بود.

+ غلط رایجی که می‌بینم خیلی‌ها استفاده می‌کنند، کلمۀ «درب» به جای «در» است. «درب»، کلمه‌ای عربی به معنای دروازۀ شهر و قلعه است و جمع آن «دروب». پس «دربِ خانه»، درستش «درِ خانه» است. 

ای جان دلم چه بزرگ شده. والا میرزا این پسرتون چشماش هزارماشالا داره حرف میزنه. فک کنم بزرگ که بشه رو دست باباش میشه.
درضمن عکس محمدرضا رو هم بزارین خب، یکی دوبار ازش نوشتین اونم که سیلی زدین به بچه :))
از این مکالمه ها زیاد با مهراد داشته باشین صدقه سرش مام میخونیم اگه خدا قبول کنه هرازگاهی کلامی نه واقعی استفاده میکنیم. :))
از بس مهراد رو مهراده گفتیم اگه عکس جدید نمیذاشتین کم کم چهره دختر براش متصور میشدم.
:) «رو دست باباش میشه» کلام آذریه؟ نفهمیدمش :)
رو چشمم، به موقعش.
باز اون «کلامی نه واقعی» رو متوجه نشدم. زیاد دارم از اینا باهاش، امشب هوس کردم یخته شا بنویسم :)
نه، این «هاء» رو ما اصفهانی ها گاهی در خطاب میذاریم؛ مثلاً «محمد» رو همه در محاوره و خیلی سریع «ممد» خطاب می کنن. ما در خطاب گاهی میگیم: «ممده».
رو دست باباش میشه فکر نمیکردم اصطلاح ما آذری ها باشه :دی هنوزم فکر نکنم خاص زبان ما باشه ها معنیش پیشی گرفتنه یعنی از شما پیشی میگیره
من همیشه انشا تو مدرسه برام راحت بوده دقیقا بخاطر پرحرفی و اون درس کتاب ادبیات که نوشته بود هر چی تو ذهنت بود بنویس بعد بخون جمله بندی اون رو تصحیح کن منم اینجوری مینوشتم 
الانم چند وقتیه دوست دارم قبل ارسال پستم بخونمش ولی با موبایل خیلی سخته از نوشتن رو کاغذم عاجزم! فقط یه سری نامه ی کوتاه رو با دست مینویسم! 
نه، متوجه منظور نشدید :) مفهوم کلام رو گرفتم، اما پرسیدم اینجورش مختص به شماست؟ آخه می دونی چیه، مثلاً ما همیشه میگیم «فلان چیز یادم رفت» بعد بعضی جاها می بینم میگن: «یادم شد». حالا ما این عبارت رو جور دیگه ای میگیم؛ به همین خاطر پرسیدم مختص به شماست فقط. الان همین رو فرشته خانم جور دیگه ای بیان کردن.
*اون کاغذ نماده. کاغذ، صفحۀ وُرد، صفحۀ گوشی و...
در مورد انشاء و مدرسه هم کاملا درسته. اصل بر همینه.
ماشالا خدا حفظش کنه،ولی چکارش کردید که اماده ی گریه است؟حتما براش از هووی مادر صحبت کردید:)))مریم خانم رو میگم!:))
آمیرزا ماشالا چه خوب با بچه تون حرف میزنین ها همینجوری مهربون باهاش صحبت کنید خودش راه پدر رو ادامه میده شاید هم پیشی بگیره:) با همه ی ما هم اشنایی داره فکر کنم:) کمتر هم این صداها رو به روش بیارید گناه داره خو:))
+نوشتن گاهی وقتها خیلی سخته ولی گفتن اسون تر و گاهی هم نوشتن آسونه و گفتن سخت،علاقه که داشته باشی و تو شرایطش که قرار میگیری کم کم یاد میگیری،شاید بقیه هم دوست نداشته باشن ها ولی حداقل خودت کم کم راضی میشی،خودت و دلت که راضی باشی کم کم بقیه هم باهات راه میان
یاعلی


خدا حافظِ جان شما! :) نه، بی خواب شده بود. اتفاقا از هوو که میگم می خنده :)
به جان خودم همیشه حرف می زنم باهاش؛ یعنی وقت آزاد پیدا کنم حرف می زنم؛ از همه چیز. الان که گناه نداره، تازه ذوق هم می کنه به روش بیاریم :) بذارید بزرگتر بشه، اون وقت گناه داره :)
+ نمی دونم منظور شما دقیقاً کجاست، اما تو نوشتن جداً فرقی نمی کنن و عنوان برشون صدق می کنه.
یا علی مدد
مهراده؟!مگه مهراد نبود؟!
...پسره دِگه؟!
تو یا حواسد به میرزا نیست منتقد یا متنا درست نمی خونی، کدومش؟ :)
مراجعه کن به کامنت هلما.
میرزای عزیز بدونه اقراق می گویم نوشته هایتان عالیست ... با خواندنشان جان تازه می گیرم برای نوشتن هر پستت چندین ایده برای نوشتن به من القاء می کنن ... وقتی ور اوج عصبانیت ایده ای ندارم یکی از پست های شما رو باز می کنم به مسابه اینکه پنجره ای به رویم گشوده شود و خنکای نسیم ایده ها بر صورتم وزیدن کند...
نظر لطف حضرتعالی ست.
خیلی خیلی مهربانانه نگریستید بضاعت ناچیزم را.
عزتتون زیاد!
لُپاشو ^~^
:))
پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶ , ۱۰:۱۱ میرزا ژوزف پولیتـزِر
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
***** **** ** ******** ******* *** 
مرسی میرزا جان... چه بهانه ی خوبیست این مهرادِ شما.. دَمشان گرم تر...
من تا بحال گمان میکردم درب درست است... نگو که در درست است... بابت این هم مرسی. ***** * **** ** ***** *** **** ******** 
برای من لازم تر آنکه هر از گاهی به نوشته هایت سر بزنم و گفتگوهای جنابعالی با فرزندت، دوستانت، همسرانت، و اقوامت را بخوانم تا نقبی به خودم بزنم و تنی بجنبانم و اضافاتم را به باد هوا بسپارم... ****** ** **** ****** ****** ******** ** ****** ** ****
شما تاج سر بنده هستید پسرخاله به جان مهرادم.
جداً باهاش اختلاط می کنم.
لطف داری پسرخاله. چوب کاری نفرماین. من همیشه کلی می نویسم.
عههه خیلی جالب بود من فکر میکردم مهراد اولین پسرتونه:)
قطعا کم پیدا میشه مرد خانواده دار که هنوز علاقمند به وبلاگ نویسی باشه این جالب تر از بقیه مورداست:))
مطمئنا بزرگ شدن مثل شما خوب میندیسند چون تو این محیط بزرگ شدند:)
همشری اگه ندونه که دیگه واویلا :)
تازه با دو سر عائله :)
لطف دارین، انشالا :)
ای جانم مهراد... خدا حفظش کنه... ^_^

چه نصایح خوبی! میگم میرزا لطفا بیشتر مهرادو نصیحت کنین این وسط مام کلی چیز یاد می گیریم :))
ممنون :)
حتماً حریر، حتماً :)
پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶ , ۱۴:۴۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خدا حفظش کنه. ان شاالله فرزند خلفی میشه:)
سلامت باشید!
به امید خدا :)
پس مهراد مشمول: "پسر کو ندارد نشان از پدر...تو بیگانه خوانش نخوانش پسر "میشه:))
+ مثلا جملات ادبی رو نوشتنشون از گفتنشون اسون تره،یعنی هی فکر میکنی هی یه ارایه ی جدید و ترکیب قشنگ تر تو ذهنت میاد و مینویسی،ولی همینو بخوای بگی شاید اصلا به قشنگی نوشتنش نباشه،حس و حالش هم گاهی نمی تونی با خوندن انتقال بدی. تو گفتن شکسته میگی ولی تو نوشتن چون باید ادبی و معیار بنویسی انگار بهتر هم میشه نوشت.تو نوشتن جمله بندی ها قاعده داره تو گفتن معمولا نداره.
حس و حالش هم مثلا درد و دل کردن معمولا نوشتن از گفتن خیلی اسون تره ولی مثلا بحث کردن گفتن از نوشتن اسون تره.
کلا تفاوت هم تو قاعده و قانون دارن به نظر من هم تو شرایط:)
در مورد کاغذ و کیبورد و اینا من ۱،۲ سال پیش ادبی مینوشتم همیشه وقتی میخواستم خیلی خوب در بیاد روی کاغذ می نوشتم یعنی همیشه اونی که روی کاغذ مینویسم از اونی که تو گوشی و کیبورد و اینا بنویسم بهتره،حس و حال نوشتن با کاغذ و قلم انگار بهتره برام:)
یاعلی

بله؛ اینجوریم میشه :))
پس حدسم درست بود. ببنید اصلا بحث محاوره و معیار و قاعده و قانون رو بذاریم کنار. حرف اینه؛ منظور از «نوشتن عیناً مثل حرف زدن است»، خارج از محدودۀ چارچوب هاست؛ یعنی همونجوری که شما می تونی حرف بزنی، می تونی بنویسی. یعنی نوشتن مثل حرف زدن سادس.
چیزایی که شما می فرماین، بعد از اینکه یک نوشته رو آماده کردین، در مرحلۀ دوم وارد عمل میشن که شما مثلاً قصد دارین متنتون رو شیک تر کنید که لازمۀ آن بازنویسی و باز نویسی و حذف اضافی ها و اضافه کردن زیبایی های ادبی ست.
مثال: مثلاً شما در همین کامنتایی که دارین می نویسین، در واقع دارین حرف هاتون رو می نویسین. اگه یادتون باشه یه زمانی ازم پرسیدین که چرا تو کامنت معیار نمی نویسم که گفتم انگار بگیرید که روبروی شما نشستم و دارم صحبت می کنم. همین کامنت شما رو اگر بخوام سر و شکل نوشتاری بهش بدم و بازنویسی کنم، به این شکل میشه:

«مهراد مشمول «پسر کو ندارد نشان از پدر...» می شود. جملات ادبی و معیار، نوشتنشان از گفتنشان آسان تر است؛ یعنی مدام فکر می کنید و یک آرایۀ جدید و ترکیب زیباتر در ذهن می آید و می نویسید...»

انشالا که متوجه شده باشید :)
* در مورد کاغذ و کیبورد و... هم در واقع فرقی نمی کنند. با وجودی که کاغذ و قلم اصیل تره و بهتره. منم اول روی کاغذ می نویسم و بعد در ورد بازنویسی می کنم. اما چون همۀ کلمات از یک جا (ذهن نویسنده) نشأت می گیرن، در ورودشون در واقع فرقی نیست.
یا هو مدد
خدا حفظش کنه و زودتر بزرگ شه که پا جای پای پدرش بذاره :)
خیلی مخلصیم هم ولایتی :)
ممنون.
بله، پس منظورتون رو بد متوجه شدم مثل همیشه و این قصه ی بد بفهمی من ادامه دارد:))
ولی الان دیگه تضمینی متوجه شدم و تایید میکنم:)
ممنون
یاعلی
دور از جون شما! :)
خدا رو شکر.
خواهش می کنم؛ حق نگهدارتون!
والا میرزا من از دیشب اینقد ذوق امروز رو داشتم، ترکی فارسی، کردی همه چی قاطی پاتی نوشتم.
اولش که منظورم این بود با این بابایی که مهراده داره، خودش ادیب تر از باباش میشه. :)
کلامی هم اینکه بصورت لفظی میگیم چشم ولی مهم واقعی و در نوشتن عمل کردن به توصیه هاتونه.
ذوق قرار وبلاگی؟ :) تا باشد از همینا.
بله؛ مفهوم دریافت شد :)
مهرادتون خیلیی خووبه:))
دلم میخواد کلییی ازش عکس بگیرم*_*
چه توصیه های جالبی می کنین بهش:))) خوبه که اینجا هم میگید ماهم استفاده میکنیم:))))
حتی میتونین اونجا که گفتین بعضی ها اصلا بلد نیستند بنویسن ، بجای فلانی بگید مهدیس😅😂🙈
خوشبحال مهراد چه پدر به فکری داااره:))
ایشالا که مثل پدرش نویسنده خیلییی خوبی میشه:)))
ممنون :)
اختیار دارین؛ فلانی منظور مطلبه، شخص خاصی نیست.
از دعای شما :) انشالا!
من کلا همه ی پستای وبلاگارو همینطوری میخونم:دی(آیکون فرار)
حالا ازین به بعد ماِ شما رِ درست میخونم:))
فرار می کنی؟! بالاخره که بر میگردی :)
بله بله ذوق دیدن دوست پنج،شش ساله وبلاگی :)
شکر.
خب؛ خدا رو صد هزار مرتبه شکر. همیشه به شادی! :)
عه لو رفتم؟
میخواستم تا کامل و با دقت نخوندم پست‌ها رو، اعلام حضور نکنم که :دی

ممنونم میرزا قبول حق...

خوشحالم دوباره امکان نظردهی هست...

خصوصی هم دارید.
داشتم پرسه می زدم دیدم کامنتا از 16 به 26 رسیده و دیدم نوشتی دیروز برگشتم. راستش خوشحال شدم.
خواهش می کنم. به برکت امام رئوفه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan