از کابوس‌هایت حرف بزن

زیاد خواب نمی‌بینم. شنیده‌ام خواب‌ها، برگرفته از دغدغه‌ها و افکارند. شاید علتش همین باشد؛ چون زیاد درگیر دنیا نیستم. بیشتر مشغول مطالعه و نوشتنم. بی‌خیال دنیام. این‌روزها هم درگیر زن‌دوم که شاید خواب ببینم که نمی‌بینم. خوابِ خوراکی زیاد دیده‌ام؛ چون آدم شکمو و شکم‌پرستی هستم. حامی معده‌ام. خوابِ هر خوراکی را که می‌بینم، معصوم باید همان روز و یا خیلی که طول بکشد، فردایش بساطش را راه بیندازد؛ مثلاً کله‌پاچه زیاد دوست دارم؛ آن هم نه قطعه‌قطعه‌اش را؛ کامل درون یک سینی بزرگ که همان‌جا سر سفره قطعه‌قطعه شود؛ ایضاً ماکارونی از نوع شکلی‌اش و نه حتی مخلوط و ایضاً آب‌دوغ‌خیار که ما خطابش می‌کنیم «نون و دوغ». خواب هرکدام را به کرات دیده‌ام.

کابوس اما به آن معنای وحشتناک بودنش، دوبار دیده‌ام؛ نه به آن معنای بختک. بی‌دغدغه‌اش. مجبور شدم فی‌الفور صدقه بدهم. یک موردش را نوشتم؛ اینجا. یک‌بار دیگر هم که در موردش چیزی ننوشته‌ام.

در یک قبرستان تاریک بودم؛ تاریکِ تاریک. انگار هیچ‌کسی در این کرۀ خاکی نبود. فقط اموات در خانۀ قبر. قبرستان جای خالی از قبر نداشت. قبرهای بی‌سنگِ قبر، با همان حالت تپه مانند. برای چه آن‌جا بودم، نمی‌دانم. شروع کردم یکی از قبرها را شکافتن. به لحد رسیدم. لحد را برداشتم. اسکلت کامل بود. از سر به پایین، استخوان‌ها جدا نشده بودند و به همان سبک، متصل بودند. تنها سر، جدای از تن بود با مو. دودستی سر را گرفتم و آرام‌آرام بلندش کردم. موهایش افتاد. بیدار شدم.   

بعد از آن دیگر خوابم نبرد از ترس و فکر. زودترش صدقه را نیت کردم. تنها همین دو مورد بود و آرزویم این است که همین دو مورد هم بماند و به آن قانون من درآوردی «تا سه نشه، بازی نشه» پایبند نباشد.

متشکرم از هلمای عزیز که دعوت کرد.

اون اولی رو پدرم برای برادرم هم دیده بود،که پدربزرگم اومده و میخواد اون رو با خودش ببره و در آخر بابام نمیذاره، برادرم رو تا چند روز چک میکردن و صدقه میدادن که الحمدالله مشکلی پیش نیومد.
+الان از معصوم خانم بپرسید مطمئنم یکی از کابوس هاش زن دومتونه:))
ان شاا... که دیگه کابوس نبینید.
یاعلی
ان شاءالله که همه خونوادتون سالم و سرحال باشن!
+ احتمالاً :)
واهمه ای ندارم؛ اما خب تا ساعاتی فکر آدم رو مشغول می کنه و این تلنگر خوبیه.
یا هو
میرزا میشه اینا رو روز بنویسید؟ :( الان من تو اتاقم که چراغش هم خاموشه با تصور خواب شما وحشت کردم خب 😲😰 :(
شما روز بخونید :)
خوبه زیاد خواب نمیبینید. خواب دیدنای زیاد کلافه میکنه آدمو...
لینک خواب که گذاشتیم اون یادمه، دقیق یادمه چون زیادی تلخ بود چندبار خوندم ولی نخواستم کامنت بزارم.
وای خدااااا دومی عجب ترسناکه، فک کنم تا دو شب حتی حیاط خونه هم نتونم تنها برم.
ممنون میرزا خیلی ممنون. :)
یادم نیست آخرین خوابی که دیدم کی بوده.
تا دو روز که خوبه :) حیاط نمی خواد بری حالا :))
استقبال می کنیم. وظیفس.
چشم:/
چشمتون بی بلا! :)
زن دوم؟؟!! O_o
مرسی که شرکت کردین
ها، نه پَ چه :)
خواهش می کنم، وظیفس.
چه شبیه یکی از خواب های منه! البته خواب من داغون تر بود :/
سلام؛ خوش آمدید.
دومی؟
داغون تر بودنش رو متوجه نمیشم، اما امیدوارم کسی از این چیزا نبینه!
من همین امشب تحت تاثیر خواب شما دوتا خواب دیدم تازه دوتاش یادمه، حتی آخری نزدیک صبح بود خواهرم داشت بیدارم میکرد من میگفتم: برو اونور ببینم این میخاد چه غلطی بکنه، درحالی که طرف تو خواب با مشت رو قفسه سینه ام فشار میداد و اوصولا باید بیدار میشدم تا خلاص شم ولی لج بازی میکردم. :))
راستش اتفاقا شب خوابم نمیبرد ساعت 1 بامداد تا 2 تو حیاط بودم اونم کجاش ته حیاط که صدای خش خش برگ درختا هم میومد خوابتون هم یادم بود ولی نترسیدم.
به جان خودم این خوابا رو می شنوم شاخ در میارم. چرا این خوابا سراغ من نمیاد؟ :)
تهش درسش اینه که دیگه انقدر محکم و قوی نگی تا دو روز جرأت تو حیاط رفتن ندارم.
ترسناک نبود انقدا فقط همون قسمت تاریک بودن قبرستان یکم ترسناک مرده که ترس نداره آمیرزا:))) منم یه بار خواب داعش دیدم ترسناک بود بخاطر اینکه شبش کلی فیلم از داعش وسربریدناشون دیدم :/ ولی ترسناک ترین خوابم که خیییییییییلی تکراریم هست خواب کنکور همشم خواب میبینم سوالای کنکورا گذاشتن روبه روم ولی نمیتونم حلشون کنم بعد برگه را میگیرن میگن تو تقلب کردی منم بی خبر از همه جا میگم چطوری بعدشم مراقب از جلسه پرتم میکنه بیرون ینی این خوابا صد بار دیدم :/
خب آره؛ برا کسی که روزی صد تا فیلم تشریح می بینه خود مرده ترس نداره :) البته که خود مرده ترس نداره. اما تو خواب وحشتناکه؛ اینم که اسکلت.
حالا امسال خوب بود کنکور دیگه؟
سلام! فکر کنم هرچی آتشه از گور همون شکم پرستی ها بلند میشه:))
تنت سالم... 

و علیکم السلام پسرخاله :)
خودت دست و بالد بستس نمی تونی بخوری، حسودی می کنی؟ (اشاره به اون پست)
سرت سلامت!
من اگه بودم نمیتونستم از قسمت قبرستان بعدتر ادامه بدم به خواب
دست خودمون بود که اصلاً کابوس نمی دیدیم :)
امیرزا نههه :(((((
ای بابا :(
اتفاقا همین چند دقیقه پیش یه فیلمی تصادفی دیدم از داغون شدن یه ادمی که چون بعضیا طاقتشا ندارن ممکنه تصادفی رد بشن بخونند توضیح نمیدم فقط در همین حد یه بیچاره یهو کشیده شد تو موتور هواپیما روشن
پناه بر خدا!
یعنی الان سانسور کردین، یه موقع کسی تصادفی نخونه؟ این که قبل و بعدش معلومس!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan