در محضر استاد

هم‌چنان -و احتمالاً تا ابد- کاغذ و قلم (خودکار یا روان‌نویس) را ترجیح می‌دهم. انگار کلمات را با دست‌خط و روی کاغذ بیشتر حس می‌کنم. قلم همیشگی خودم. هرگز با کامپیوتر ننوشته‌ام.

قبل از نوشتن، کلنجار زیادی با سوژه دارم؛ نه روی کاغذ، که در سرم. آن‌جا مطلب درمی‌آید؛ شکل می‌گیرد و پخته می‌شود. بعد سریع می‌آید روی کاغذ. اما قبل از تحریر، حتماً باید عنوان مطلب بیاید. تا عنوان در نیاید نمی‌نویسم. بعد از تمام شدن، نوبت ویرایش است و خط زدن و ابرو باز کردن و ور رفتن با کلمات و با نقطه‌ها، ویرگول‌ها و پاراگراف‌ها. گاهی قبل از نوشتن یادداشت برمی‌دارم و روی کاغذ، نکته‌های مطلب را می‌نویسم یا جملات بی‌ربط به‌هم را. بعد شکل‌شان می‌دهم و پاراگراف‌بندی می‌کنم. گاهی زیاد خواندن مطالب پراکنده و ظاهراً بی‌ربط، دست‌گرمی خوبی هستند برای نوشتن. حتی یادداشت برداشتن از آن‌ها و بعد فراموش کردن‌شان و رفتن سر مطلب خودمان.

نوشته که تمام شد، بعد از مدت کوتاهی از آن فاصله می‌گیرم و دیگر مخاطب آن می‌شوم و می‌توانم نقدش کنم. نوشته، اول برای خودم است؛ خلاص‌شدن و به تعادل رسیدنم. بعد اولین مخاطبم و پس از آن بقیه.

تأخیر انداختن نوشته را دوست دارم و کلنجار رفتن زیاد با مسأله را. کلنجاری که گاهی در خواب هم ول‌کنم نیست.

در نوشتن خودم را سانسور نمی‌کنم و رودربایستی ندارم، گاهی شاید کمی ملاحظه. نوشتن برایم مسأله است؛ تغییر است نه تفسیر.

هم‌چنان و احتمالاً همیشه از نوشتن حال می‌کنم؛ گاهی به شدت. هیچ‌وقت عادی نمی‌شود. اگر مدت طولانی ننویسم، بدخلق می‌شوم. فکر می‌کنم نوشتن بهترین کار عالم است.

خوش بحالتون که اینقدر خوب مینویسین.
نویسندش خوب می نویسه.
منم همیشه کاغذ و قلم رو ترجیح میدم،حس اصلی نوشتن و لذت بردن رو اون موقع میشه حس کرد.
اعصاب خرد کن ترین بخش هم برام اونجاست که مطلب رو ۱۰ بار یا بیشتر میخونم، میدونم یه چیزی کم داره، میدونم خوب به دلم نمیشینه ولی هرکاری میکنم درست نمیشه،جمله به دلم نمیشینه هر چی بالا پایینش میکنم چیزی که میخوام نمیشه اونجا میزارمش میرم استراحت کنم ولی بازم تو سرم کلمات جنگ دارن.
نوشتن گاهی بهترین راه برای خالی شدنه،وقتی درد و دلات رو مینویسی برای خودت هم خالی میشی هم حداقل خیالت راحته که یه روز کسی حرفهات رو علیه خودت استفاده نمیکنه.
یاعلی
جدای از اون حس، دیگه هر چی تو ذهن هست رو بی دغدغه میارین رو کاغذ. دیگه دغدغۀ «کاف» رو «گاف» زدن و «صاد» رو «ضاد» زدن و برگردوندن و پاک کردن و فاصله اضافه خوردن و... رو ندارین که حالا کجا بودم و...
من خودم آقاوار میشینم پشت میز و شروع می کنم به نوشتن. تایپ و این برنامه هام واسه وقتی که بخوام بازنویسیش کنم. تازه دغدغۀ پاک شدن و اشتباهی سیو شدن رو کامپیوتر هم نیست. برا خودتون تو سررسیدتون می مونه.
این کلنجار رفتن ها اتفاقا خیلی خوبه. بستگی به دامنۀ لغات نویسنده و مطالعه هم داره.
نوشتن گاهی که نه، که همۀ مواقع برای خالی شدنه. این خالی شدن منظور از ذهنه که همیشه این اتفاق می افته و این ثابت شدس.
یا هو
چهارشنبه ۱ شهریور ۹۶ , ۱۱:۱۸ مردی بنام شقایق ...
سلام

بعضی وقتا برعکس میشه میرزا جان

انگار نوشتن میشه بدترین کار عالم!
انگار به وزنه 500 کیلویی بستن به دست و دل آدم که یه کلمه هم نمیتونه بنویسه!
سلام مهندس جان
مهندس جان! منظور ذات نوشتنه. مثل اینکه شما مهندسی و مثلاً نجار نیستی و میگی: «نجاری بهترین کار عالمه».
خب آره، بعضی وقتا نمیشه اونجور که دلت می خواد؛ یا کلمه ها یاری نمی کنن یا قلم همراهی.
اما باز میشه جسته گریخته با واژه هایی ساده، علی الحساب تخلیه شد. مثل موقعی که یه سوژه به ذهن مبارک مهندس می خوره و قلم و کاغذی هم نداره که یادداشتش کنه که بعد پرورشش بده. تو هول و ولا که یه جایی بنویسیش.
:)
خوندم همشو 
ولی نظر من همین لبخنده
:)
زحمت کشیدی. ممنون که لبخندت رو از میرزا دریغ نکردی :)
بعضی پست ها اصلا کامنت خور نیست. اینکه نظراتش بازه، واسه ضرورته؛ یه موقع یه نکته ای، تجربه ای، حرفی، نقلی، یه چیزی...
من چون سرعت تایپم زیادهست افکار توی مغزمو راحتر و به سرعت میتونم پیاده کنم..ولی روی کاغذچون دستم کند هست نمیتونم همونارو روی کاغذبیارم حافظه کوتاه مدتم به شدت داغونه واسه همین وقتی قلم دستم میگیرم نصف اون چیزی که باید مینوشتمو نمیتونم بنویسم دیگه(( :
ولی حس میکنم نوشتن روی کاغذحسش قشنگ تره اونم با روان نویس و خط قشنگ
قانون که نیست پری دریا. هر کسی یه جوری راحته. انقدرم تلقین منفی نکن :)
اصل همون حس آخرس.
اون مورد اخرو، من شاید چیزایی که مینویسم همش خاطره باشن ولی همونارو هم اگر ننویسم حس میکنم برا نوشتن دلتنگم! بهترین راهه واسه اروم کردن روان!
فرقی نمی کنه که همشهری؛ چه خاطره، چه هرچی. وقتی کلمه میشه آ میاد رو کاغذ، سبک میشه آدم.
آشپز باشی رو دیدی؟ همشون می نوشتن. شبانه می نوشتن؛ تو رختخواب :)
دایی، اکبر، مینو، سارا، شیرین، فرهاد، سعید؛ همه می نوشتن.
من گاهی تا کاغذ دستم نگیرم مطلب توی ذهنم برای نوشته شدن مقاومت میکنه!
اون خودکاره یا اون روان نویسه چیزی دیگس. سنتی و شیک.
درود بر میرزا خان 
نخست اینکه با دیدن نامتان در خانه گفتگوی جناب مترسک رفتم به روزگار کودکی خودم که بی درنگ و بی شک جای سپاسگزاری دارد یاد روزی افتادم که پدر عزیزتر از جانم که امروز دیگر نزد مانیست  و آسمانی شده میرزا را برایم معنی کرد : پدر گفت میرزا یعنی آقا - یعنی امیرزاده -یعنی کسی که با خط خوش و سواد درست منشی گری می کند و رازدار شاهنشاه است - میرزا را برای بزرگ کردن نام بزرگ زادگان می گذاشتند تا بزرگترش کنند نوعی تعارف و بزرگ کردن دوستان در برابر خود است . 
دو اینکه : هیچ چیز زیبا تر از گشودن برگ برگ دفترهایی نیست که جان سپیدشان را بی تکلف در دستانت می گذارند و قلمی که خون و جانش را به پای اندیشه ات می ریزد تا تو بنویسی و دیگرانی بخوانندت - بوی کاغذ - بوی نوشتن - بوی چوب مداد و جوهری که در جان خود نویس جان می بازد آگاهانه زیر دستهای شما جوانان - 
شاد باشید و در پناه مهر خدای بزرگ همواره پرتوان و نویسا ( آمین) 


رحمت بر شما
خانۀ گفتگوی جناب مترسک رو که نمی دونم کجاست اما خوش آمدید.
خدا رحمت کنه پدر بزرگوار شما را (خُلد برین جایگاهشان باشد). درست فرمودند. به صورت عام، اینچنین معنا میشه و همچنین به ذریۀ حضرت رسول که از جانب مادر به ایشان باز می گردند نیز گفته می شود.
الحق و الانصاف نکتۀ دوم بسیار دلچسب بود؛ نشأت گرفته از اهل دلی چون شما. متشکر.
شما هم خوش و خرم و البته سلامت در پناه خداوند باشید!
مهرتان افزون!
بهترین کار (:
دقیقاً :)
کاملا متوجه حس وحالتون موقع نوشتن شدم. نوشتن حال ادما خوب میکنه یه سبکی وصف ناشدنی که با درد ودل و حرف زدن به سراغ ادم نمیاد ولی همیشه بعضی متنا ممکن  با سلیقه بعضیا جور در نیاد. همیشه متنایی که مینویسم اگه بخوام واسه بقیه بنویسم (فارغ از خوب نوشتن یا بد نوشتنم که قطعا ضعیفم) نگران درست بودن متن هستم برا همین ترجیح میدم واسه خودم بنویسم شاید بخاطر همین که کلی دفتر خط خطی دارم که هرشب خط خطی تر میشن :دی اما نوشته هایی که برای خوندن همه نوشتم کمه چون وقتی واسه خودم مینویسم بدون دغدغه و واسه دل خودم مینویسم وفکر میکنم این بده اینکه ادم تو هر زمینه ای بترسه از حاشیه امن خودش جدا بشه چه نوشتن چه سایر حرفه های دیگه حتی درس خوندن هر حرفه ای زمانی خوبه که ادما به چالش بکشه :)) چقد خوبه که شما هم نوشتن و نویسندگی را بلدین هم ازش لذت میبریم
حرفتون درسته. بحث سلیقه نیست همشهری، بحث خود نویسندس.
این نگرانی باعث میشه ترس به وجود بیاد و با ترس هم این اتفاق هیچ وقت نمی افته که بنویسید تا در اختیار دیگران قرار بگیره. اینکه برای خودتون بنویسید که جای خود داره. که البته این رو خودتون در ادامه بیان کردین و معلومه حادقین :) پس چرا ترسدونا نمی ریزین؟ :))
شما قرار بود بعدی کنکور وب بزنین؛ چی شد؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan