حریم خصوصی

حریم خصوصی

وقت سخـن نتـرس، بگـو آن‌چـه گفتنی‌ست
شمشیــر روز معرکــه زشت است در نیــام

موضوعات

من از گذر ایام می‌ترسم. نه این‌که از بزرگ‌تر شدن و سنگینی کوله‌بار تجربه هراس داشته باشم که به هر ضرب و زوری شده این کوله‌بار را حمل خواهم کرد. من از گذر ایام می‌ترسم. نه به‌خاطر این‌که عصا به دست شوم که به‌هیچ‌وجه عصا نخواهم گرفت، بلکه مهراد، محمدرضا، حسین، اباالفضل و مهران، خود عصای من خواهند بود. من از گذر ایام می‌ترسم. نه این‌که از پیر و فرتوت شدن و به شکل «ال» درآمدن وحشت داشته باشم که سعی می‌کنم با هر ترفندی شده بدنم را ال‌مانند نبینم. من از گذر ایام می‌ترسم؛ چون بیم دارم که روز به روز بگذرد و من هم‌چنان در فراق همسر دوم بسوزم.

امروز در مقابل آینه یک موی سفید نه در سر، که در سبیل یافت کردم و ناخودآگاه بر زبانم جاری شد:

میرزا ...

نظرات  (۱۶)

با سلام! امیدوارم حالتون خوب باشه
یک مقاله نوشته م و خوشحال میشم اگر ضمن خودندش نظرتون رو هم برام بنویسید. 
با تشکر
پاسخ:
و علیکم السلام
خیلی متشکر. امیدوارم شما هم خوب و سالم باشید.
۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۳۷ ماهی کوچولو
واااای آهنگ عالی بود :)) کلی خاطره بامزه برام زنده شد :)) 
پاسخ:
بازم خدا رو صدهزار مرتبه شکر :)
والا ما هم میترسیم. من از محتاج دیگران شدن میترسم، از افتاده شدن و سربار شدن میترسم، واسه همین اصلا دلم نمیخواد بالای ۶۰،۷۰ سال رو ببینم.
+میرزا دختر دوست ندارید که همش پسرها رو اسم بردید؟:)) تجربه ثابت کرده دخترها وفادارتر و قدرشناس ترن و بیشتر به درد زمان کوری پیری میخورن تا پسرها:)
اخ از این سودای همسر دوم شما اخ:)))
یاعلی
پاسخ:
اون ترسدون بجاست و فکر کنم خیلی ها داشته باشند؛ البته ممکنه در هرسنی اتفاق بیفته.
+ چرا؛ دوست دارم، اما خب... اصش هر چی خدا خواست :)
آخ آخ :)
یا هو
گاهی باید از همان بزرگتر شدن ترسید .. هر چه سنمان بزرگتر میشود ، کوچک و کوچک تر میشویم..
پاسخ:
سلام
آره والا. این کامنت شما من رو یاد این تصویری که انسان رو از بدو تولد تا زمان پیری نشون میده انداخت. همین چند شب داشتیم بحث می کردیم که آدم هر چه بزرگتر و پیرتر میشه، انگار دوباره به سمت بچگی میره. شاید به همین خاطر باشه که میگن هوای بچه ها و کهن سالا رو داشته باشید.
اینکه گفتم جدای از جمله فلسفی و فرمایش شما بود.
ماشالا چه جدی هم از همسر دوم حرف میزنین. خدا به همسر اولتون صبر بده :))) آهنگ هم خیلی خوب بود :)
پاسخ:
مستر ان شاءالله می بینم روزی رو که با عکس بهت ثابت کنم که هنوز اندرخم کوچه های ناباوری هستی :)
نوشی روحت مستر عزیز.
۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۹ مـــحـــدثـــه ...
شما وقتی حرف از زن دوم می زنید من از همین راه دور دلم برای معصوم خانم دوست داشتنی،این همسر خوب و صبورتون، آتیش می گیره،کباب می شه اصلا.

برای من گذر زمان هنوز یک مسئله غیر قابل هضم هست و وقتی به عمقش فکر می کنم پریشون و پریشون تر میشم.کاش زمان برای مدتی می ایستاد ،نه به عقب برمی گشتیم و نه به سمت آینده می رفتیم،فقط زمان برای مدتی می ایستاد تا به کل زندگیمون فکر کنیم و زندگی رو حلاجی کنیم.
پاسخ:
صفای این دل با صفا؛ از همین راه دور. خود ایشون انقدرها خم به ابرو نیوردن :)
مرحبا! به نکتۀ خیلی عمیقی اشاره کردین. احتمالاً همین مسائلی که نیم درصدش در متن هست باعث میشه که همۀ ما پریشون بشیم و اگر نیود، گذشت زمان مفهوم پیدا نمی کرد برامون.
سلام :)
این همه نوشتید و از پیری گفتید ...من با خودم گفتم الان میرزا نگران پیرشدن و 
دیدن تارسفید در میان موهای سبیله ... آخرش همه این نگرانی ها به خاطر فراق از
زن دوم بود ؟:| خخخ :))) 
نه مثل این که باید شاتوتا رو خبر کنما :)) میرزا این دفعه من شاتوتا رو خبر کنم
جدا دعامون میگیره ها :) از من گفتن :دی 

پاسخ:
و علیکم السلام :)
ها والّا، پس چی! فراق یار آدم رو دیوونه می کنه :)
جداً یه بار شاتوتارا خبر کن ببینم چند مرده حلاجین :)
من از کهولتِ سن نمی‌ترسم. دلیلش رو هم نمی‌دونم. :|
می دونید جنابِ میرزا همیشه از خدا خواستم تا ۲۸ سالگی بیشتر زنده نباشم! حس می‌کنم به ۳۰ که برسم دچارِ افسردگیِ شدید میشم. :|
کوچولوها چطورن؟! :))
گوگولی‌های خاله ^_^
آهنگ چه خوبه :)
پاسخ:
کهولت سن فی نفسه بد نیست، ترسش از اتفاق های غیر قابل پیش بینی هست که با این روغن نباتی های امروزی و عدم تحرک ما و... حاصل میشه و الّا بزرگ خاندان مگه بده؟ یک بزرگ خاندان با جذبه!
شمام چه چیزایی از خدا می خواین! چیزای خوب از خدا بخواه؛ مثل عاقبت بخیری.
کوچولوها هم بد نیستن. یکیشون داره با ماشین پلیسش بازی می کنه و اون یکی هم تازه غذاخور شده و ای کاش نمی شد.
خصلت آهنگ های قدیمیه؛ گوارای وجود!
نه مثل اینکه قضیه جدیه:))
پاسخ:
جدیِ جدی.
یه مطلب که مشخص نیست حقیقت داشته باشه یا نه قبلا یه جا خونده بودم؛ که سفید شدن موهای سر بر اثر گذر زمان و رفتن به سوی میان‌سالی‌ـه و سفید شدن ریش و سبیل بر اثر سختی‌های روزگار! احتمالا به خاطر همین سوز و گداز در فراق همسر دوم بوده این تار مو! :دی

پاسخ:
اگه صحت ماجرا تأیید بشه که بدبخت میشم :)
۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۴۱ همطاف یلنیـــز
سلام سلام
آ  آ ، شما زن دوم ندارید؟!
با ظرفیتی که در شما هست اصلا تصور نمی کردم تک همسری باشید!
نُچ نُچ نُچ... واقعا عمر رو هدررفته حساب کنیدها
توصیه اکید می کنیم به جد بکوشید شاید رستگار شوید 
پاسخ:
و علیکم السلام
نه، از کجا بیارم؟
به جان خودم همینه. حتماً در این امر خطیر می کوشم؛ ممنون از شما :)

امان از جوانی که به غفلت گذشت آمیرزا!

بجنبید تا دیر نشده!

پاسخ:
من بجنبم؟ :)
آره والّا؛ باید زود دست بجنبونم.
چرا عصبانی شدید؟! :|
گفته بودم قبلاً همیشه برای خودم عاقبت‌بخیری می‌خوام. توی پستِ رمزدار. یحتمل یادتون رفته. :)
اون هم صرفاً یه شوخی هست بینِ خودم و خدا. :))

عزیزم ^_^
غذاخوردنِ کوچولوها خیلی لذت داره. تا می‌تونید لذت ببرید. :)
پاسخ:
کجا من عصبانی شدم؟ :)
ما هم دعا می کنیم که عاقبت بخیر بشید که البته از قرائن هویداست که میشید ان شاءالله!
چشم؛ لذت که می بریم، اما بعدش باید متحمل خیلی مسائل بشیم :)
حسین و ابوالفضل و مهران کی ان دقیقا؟؟
اگه ادامه فرزندانتون باشن به دلیل نبود دختر بین فرزندها من اینجا رو تحریم میکنم. :)
میرزا پیر شدین و این زن دوم رو هنوز بیخیال نشدین؟؟ الله اکبراااا خسته ام حس دعوا هم نمیاد. :)
من از پیر شدن واهمه ای ندارم ولی دوست دارم زمان خودش رو با من وفق بده و زمان پیر شدن هیچ حسرتی به دل نداشته باشم..
پاسخ:
به به، هلما بانو! رسیدن بخیر!
که هستن :) لابلاش دخترم هست احیاناً :)
دست شما درد نکنه! اگه 25 سالگی پیریه، من پیرم :)
مشکل اینه که زمان، خودش رو با ما وفق نمیده و الّا همه چیز حل بود. ولی شما آدم موفقی هستی، پیری خوبی هم خواهی داشت :)
سلاااااام میرزا عزیز :)
خب بسلامتی, فقط اسم بدین از قلم نیافته لطفا.
میرزا دلتون جوون باشه سن فقط یه عدده 75 که سنی نیست,هست؟؟ :))
به هرحال ایشالا با زمان هم کنار میایین :)
من؟؟ :)) کلا از منفی نگاه کردن و منفی جواب دادن خوشم نمیاد ولی از شما چه پنهون شدید درگیری ذهنی دارم سعی میکنم آروم باشم ولی یکم سخته, امیدوارم واقعا موفق باشم و با تمام وجود رضایت رو حس کنم و موفقیت همه رو هم ببینم..
پاسخ:
و علیکم السلام
من بعد... :)
دیگه حرف از 60 تا ایناس :)
موفقیت مگه چیه؟ همین موقعیتی که شما هستی. رشتۀ خوب و انشالا کار خوب و انشالا زندگی خوب.
ایشالا به امید خداا.
فقط موضوع اینه که خواسته هام با شرایط فعلی زیاد هم همخوانی نداره با این حال تلاشمو میکنم. :)
ممنون بابت انرژی مثبت.
پاسخ:
همین تلاشه عین پیروزیه.
حالا بحث انرژی و این صوبتا هم نبود، حسم میگه. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">