شنیده‌اید که 21 روز کفایت می‌کند؟

http://bayanbox.ir/view/9073953708041600701/800px.jpg

دست همان دست است، کیبورد همان کیبورد، قلم همان قلم و کاغذ همان کاغذ. چه می‌شود که یک نوشته شیک و تمیز، با استعانت از کلمات زیبا می‌شود و دیگری شلختۀ همراه با شکلک؟ چه می‌شود که به یک‌نفر می‌گویند قلم خوبی داری و از کنار نوشتۀ دیگری عبور می‌کنند؟ چه می‌شود که یک‌نفر حرف ساده‌ای را به زور می‌تواند به نوک قلم سرایت دهد و دیگری همان حرف ساده را با واژه‌هایی عمیق و دوست‌داشتنی، به‌راحتی از دست به قلم و از قلم به کاغذ منتقل می‌کند؟

مدتی مشغول نگارش تحقیقی جامع، مِن‌باب موضوعی بودم که باید برای دوست نویسنده‌ای، برای نگارش فیلمنامه‌اش می‌فرستادم. به‌طور قطع، اولین چیزی که در نوشتن تحقیق و ایضاً از مهمات و مواد اولیۀ این امر است، پیدا کردن منابع در جهت نگارش است. گرداگردم را کتاب گرفته بود و از هر کدام ناخنکی می‌زدم و البته مجبور به خواندن کتاب‌هایی که تاکنون ریخت‌شان را هم ندیده بودم، چه رسد به محتویات درون‌شان. برای امر تحقیق، لاجرم باید تمام آن‌ها را مطالعه می‌کردم و کردم. پس از اتمام نگارش، احساس کردم میرزای قبل از تحقیق با میرزای بعد از آن، به شدت توفیر دارد. می‌توانستم در مورد همان موضوع تحقیق، ساعت‌ها در همایشی، سمیناری، چیزی کنفرانس بدهم و سخنرانی کنم و حتی با مخالفین آن موضوع، به بحث و مناظره بنشینم.

این‌که بعضی از مواقع احساس می‌کنیم حرفی که زدیم یا نوشته‌ای که به مخاطب تحویل دادیم، تهی و بی‌مغز است، از همین نشأت می‌گیرد. کتاب خواندن و حتی فیلم دیدن بعضی دقیقاً مثل ادابازی خندوانه است. محض این‌که بله، ما هم خوانده‌ایم و دیده‌ایم.

دوست نویسنده‌ای دارم که تغییر در نوشته‌هایش را در ستون مخصوص به خودش، می‌شد حس کرد. احوالش را که جویا شدم، مطلع شدم از مطالعه مدتی است که دور افتاده. مشخص بود؛ مشخص بود احسانی که نوشته‌هایش پر و پیمان و پرمغز بود، چند صباحی است از سر ناچاری و خالی نبودن عریضه و ستون می‌نویسد. این نشان می‌دهد حرفه‌ای هم که باشی، مطالعه نداشته باشی، کلاهت پس معرکه است؛ حتی در سطح پایین‌تر، برای موضوعی که قصد داری در سفرۀ وب بچینی و به خورد مخاطبت بدهی. حتی خواندن یک‌صفحه کتاب یا یک مطلب ناب از بلاگر محبوبت و تفکر در مورد آن، در نوشته‌های شخصی شما مؤثر است.

شنیده‌ام 21 روز برای ایجاد یک عادت کفایت می‌کند. روزی یک‌صفحه کتاب به جایی برنمی‌خورد. برای شروع خوب است. لااقل عادت به این‌که قبل از نوشتن مطلب، یک نیم‌چه کتاب و یا یک مطلب در مورد موضوعم بخوانم و بعد شروع کنم به نوشتن، یک نکتۀ مثبت است. یک قدم به جلوست. زحمت تحقیق و مطالعه دادنِ به خود، لذت اولیه‌اش برای خود شخص است. امروزش با دیروزش فرق می‌کند. باسوادتر می‌شود و ان‌شاءالله انتقال می‌دهد. به این نکته رسیده‌ام که اگر برای چیزی (نوشته‌ای) زحمت نکشم و سطحی بنگرمش، خیلی سطحی هم به دست فراموشی سپرده می‌شود و چنین می‌شود که به فلانی که اتفاقاً برای فلان مطلبم دیدگاهی هم داشته، می‌گویم یادت هست که در موردش نوشتم؟ کمی سرش را می‌خاراند و یک «نه» گنده تحویل صاحب اثر می‌دهد.

دست همان دست است، کیبورد همان کیبورد، قلم همان قلم و کاغذ همان کاغذ، اما مغز و محتویاتش نه آن مغز و محتویات.

یعنی شکلک گذاشتن تو نوشته بده؟ :/ حتی اگه خاطره نویسی باشه؟ 
بله؛ نویسنده یا بلاگر که شکلک نمیذاره. شکلک مال اون موجود شیطان صفت کاردرسته (تلگرام). نویسنده هر حرفی که می خواد بزنه رو با کلمه میگه. کلمه ها مترادف دارن که هر کدومشون جایی به کار میان.
باید فضا رو برای مخاطب با کلمات شکل بدین. 
حالا یه سری هام هستن یک جوری کتاب می خونن مطمئن ام یک جمله از اون کتاب تو خاطرشون نمی مونه:)) اینقدر سرعتی و زیاد از حد جالب تر که همون کتاب رو زیر سوال هم می برن. یعنی می خوام بگم پشت خوندنی که گفتین و لازمه فکر هم باید باشه
آره والّا؛ دقیقاً :) می خوان تعداد خونده ها رو زیاد کنن. به فکر کیفیت باید بود.
میگم کم پهنایین میرزا! نگو قضیه تحقیقه.
تحقیق که هیچی. ولی برای تفحص کمک خواستید رو منم میتونین حساب باز کنین.
سلام حسین 
غیر از اون چی می تونه باشه حسین؟ بگو تا همون رو بگم :)
چشم؛ شمام امری داشتی بگو. می دونی که درخدمتتم.
حالا اگه عاشق کتاب خوندن باشیم ولی درحال درس خوندن و وقتشا نداشته باشیم چی کار کنیم؟
باور کنین چند سال دلم میخواد بدون فکر و با فراق بال یه صبح تاشب برم کتابخونه بین کلی کتاب که سالهاست دلم میخواد بخونمشون :(
بعد کنکور رفتم کتابخونه گفتن کتاب نمیدیم تا اخر شهریور بستست شانس داشتم الان وضعم این نبود. یه مدت با گوشی کتاب میخوندم که دیدم کم کم کور میشم
نتیجه گیری: من کتابا دوست دارم اما کتاب از من خوشش نمیاد
مگه درس خوندن غیر از خوندنه؟ :) منظور همون سواد و دانشه که به هر حال اینم در نوع خودش مطالعس.
همشهری لازم نیست بری کتابخونه که؛ ماشالا همه جا کتاب امانت میدن. شوما اصلاً کتاب نمی خرید؟
کتاب فقط کاغذی و لاغیر؛ موبایلا و... به درد نمی خوره.
یعنی قشنگ پست و جان مطلبش رو میفهمم و افسوس میخورم.
یاد این شعر افتادم هرچند بی ربط:
آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند
آگاه نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
و
.
.
.
همچین بی ربط هم نیست.
بله فقط کتابخونه کتاب میگیرم بودجم فعلا به کتابای تست کنکورمم نمیرسه :(
دقیقا کتابی که ورق نزنی و بعد همین طور که ورق میزنی یه نفس عمیق نکشی تا بوی کتاب وارد ریه هات بشه بعد چشماتا ببندی و بذاریش رو سرت کتاب نیست چیه موبایل
خدا حفظ کنه ابوی گرامی رو!
باریکلا! هدف همین بود که محقق شد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan