شصت‌سال اولش سخت است!

حقیقت امر این است که ملاک خوب‌بودن و بد بودن آدم‌ها در نظر دیگران امروزه تغییر کرده است. قدیم می‌گفتند مثلاً فلانی آدم خوبی‌ست؛ چون نماز می‌خواند، روزه‌اش ترک نشده و خلاصه آدم باخدا و باصفایی‌ست و در صراط مستقیم قدم برمی‌دارد. پربیراه هم نمی‌گفتند؛ یعنی کسانی که تمام فرائض را انجام می‌دادند، حقیقتاً به واسطۀ انجام آن‌ها، خواه‌ناخواه در مسیر حقیقت و درستی بودند و خود نفس اعمال، باعث می‌شد کج‌روی نکنند. تأکید می‌کنم که پایۀ اصلی این ملاک، درست انجام دادن نفس اعمال بود. خودمانی اگر بخواهم بگویم، می‌رود در وادی همان مثال «چون که صد آید، نود هم پیش ماست». امروزه اما ملاک متفاوت شده است؛ یعنی شما همین که با چندنفر خوش‌وبش کنی و ظاهراً اخلاق درستی داشته باشی و در یک‌کلام، کاری به جایی نداشته باشی، سرت در لاک خودت باشد و صبح بروی پی یک‌لقمه نان که حرام و حلالش تفاوتی ندارد و از همه مهم‌تر، از ترس، مطیع زنت باشی، آدم خوبی جلوه می‌کنی. حالا کاری به این ندارند که تارک‌الصلاتی و روزه‌ها را یکی پس از دیگری آقاوار خورده‌ای و اصلاً زبیخ‌وبن، به هیچ‌چیز اعتقاد نداری. آن‌چه گفتم را بخواهم در یک‌جمله جمع و جورش کنم، می‌شود قدیم ملاک خوب‌بودن، خدایی بودن و سپس انسانیت بود، امروز ملاک چرخیده و چرخیده و رسیده به فقط انسانیت.

این چیزی که گفتیم فی‌نفسه بد نیست؛ یعنی بشر اگر انسان باشد و کارهای انسان‌دوستانه انجام بدهد و در یک‌کلام، آدم باشد و منشور کوروش را از بر باشد، حتی اگر باخدا هم نباشد، به جایی برنمی‌خورد؛ چرا که هرکسی را در یک‌وجب‌ جا و در قبر خودش می‌خوابانند. شاید این «هرکسی را در قبر خودش می‌خوابانند»، یک کلام کلیشه‌ای باشد؛ اما خوب که کندوکاو می‌کنیم، کلیشه‌های حقیقی، گوشزد کردنش اشکالی ندارد. مشکل اما از جایی شروع می‌شود که همین شخص ضد دین و انسان‌دوست و به ظاهر انسان، درس‌هایی را از رسانه‌های غربی می‌گیرد و یک کتاب تاریخی و تنها همین کتاب تاریخی را مطالعه کرده و شروع به تبلیغ برعلیه می‌کند و کماکان با ظاهرسازی، آدم خوبی‌ست و خدشه‌ای هم بر این خوب بودنش وارد نمی‌شود.

هنوز که هنوز است دودستی بر فرق سرم می‌کوبم که چرا در انتخاب داماد، دقت‌های لازم را اعمال نکردم. خوب دقت کنید؛ دقت‌های لازم! لازم، از این‌منظر که همۀ ما به گذشت زمان و از صفر به صد رسیدن به خوبی واقفیم؛ البته امروزه دیگر کمتر کسی به صد می‌رسد و اگر هم برسد، آدمی‌ست «زوار در رفته» و قراضه. از گریه به گریه رسیدن را خوب می‌دانیم. ضربه به پشت را تجربه کرده و ان‌شاءالله، لرزش شانه در قبر را هم تجربه خواهیم کرد. هنوز اما دختر را دودستی تحویل کسی می‌دهیم که از مال دنیا بی‌نیاز باشد. منظور از این‌جمله این است که اول مال و منال داشتن داماد برای خانوادۀ دختر اولویت دارد، اولویت که چه عرض کنم، همین و فقط همین! حالا اگر دختر را از مسیر راست گرفت و برد به کج‌راهه اشکالی ندارد! از راه صاف و آسفالت گرفت و بردش در جادۀ‌خاکی و پردست‌انداز، موردی ندارد! همین که دخترکم شب که شد، سر گرسنه روی بالش نمی‌گذارد، صدهزار مرتبه شکر. همین که دخترکم هرماه در جوار شوهر کچلش، در کنار سواحل دریای شمال و جنوب با عینک‌آفتابی عکس می‌گیرد و در اینستاگرامش می‌گذارد، خدا را صد‌کرور شکر. حالا بی‌نمازش کرده؟ به جهنم! بی‌حجابش کرده؟ به درک اسفل‌السافلین! چه کسی این حرف‌ها را می‌زند؟ همین که از صفر به صد(؟) رسیدن را به خوبی می‌داند.

قدیم می‌گفتند فرزندم نماز می‌خوانی؟ روزه می‌گیری؟ آدمی؟ ایمان داری؟ بعدش می‌گفتند کار داری؟ زحمت‌کشی؟ نان حلال می‌خوری یا هرچه از باری به هرجهت رسید مصرف کننده‌ای؟ بعدش که داماد تمام سؤالات را به‌درستی جواب می‌داد، می‌گفتند حالا برو در اتاق مجاور و با عروس چهارکلامی اختلاط کن. هرچه خدا خواست. حالا اما اولین سؤالات این است: خانه داری؟ کار داری؟ ماشین چه؟ پول؟ پس‌انداز چه؟ اصالت خانوادگی؟ ژن چه؟ ژنت خوب است؟ عه! جداً! همه را داری؟ خب بفرمایید در اتاق مجاور... نه، اجازه بدهید؛ دهان‌تان را شیرین کنید!

ته‌تهش را که خوب واکاوی کنیم، هنوز خیلی‌ها وقتی بچه‌شان به زمین می‌خورد، بی‌اختیار فریاد می‌زنند: «یا اباالفضل!». وقتی یک‌نفر در یک دعوا، محکم به صورت دیگری می‌کوبد، می‌گویند: «یاپیغمبر! عجب مشتی زد!». وقتی یک‌دختر سانتی‌مانتال در خیابان می‌بینند و کیف می‌کنند، می‌گویند: «ماشاءالله! چی خلق کرده!». وقتی یک‌تصادف را با چشم سر، روبروی خودشان می‌بینند، بی‌دغدغه می‌شوند و از اصل خارج شده و فریاد می‌زنند: «یاخدا!». شاید این‌ها فقط در کلام باشد و مفهومی برای‌شان نداشته باشد، اما می‌خواهم بگویم مواقعی هست که آدم بی‌اختیار می‌شود و عنان از کفش می‌رود. تا همین چندوقت پیش می‌گفتند: «صدسال اولش سخت است». حالا با وجود این همه تصادف و سکته و سرطان و مریضی و امثالهم، خیلی که با دید مثبت بنگریم، باید گفت: «اشکال ندارد؛ شصت‌سال اولش سخت است».

میرزا یه سخنی دیگه هم داره بخصوص برا هم سن و سالای من، اینکه اصلا متوجه نمیشن شما الان چی نوشتین؟؟ چی گفتین؟؟ خیلی دور شدیم خیلی...
متوجه نشدم هلما منظورت رو، ببخش.

واقعیتش این است که در جامعهء ما معیارهای سنجش مردان حداقلی است. و خودشان هم ضرر می کنند.
واقعیتش اینه که چندین بار خوندم، ولی متأسفانه متوجه منظورتون نشدم.
مشکل این انسانیتی که این روزها پرچمش خوب بالاست هم اینه که برای هر کسی یه جوری تعریف میشه، یعنی یه تعریف واحد و جامع نداره، گاهی همین انسانیت بعضی ها از صدتا حیوانیت بدتره؛ اینجاست که امام حسین میگه" اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید". خیلی حرفه انسان بودن و آزاده بودن ولی افسوس که ماها فقط شعارش رو یاد گرفتیم که عَلَم کنیم برای مخالفت با دین.
یاعلی
نعم؛ کاملاً درسته. من حدس می زنم که همین انسانیت که عده ای علم می کنن، وقتی پای ضرر به وسط کشیده بشه، همون هم پایمال میشه و باز احساس می کنم به قول شما بیشتر شعاره.
جالب اینجاست که همون قدیمی ها، که با باور های عمیق و معیارهای اولیه ای که برای خوب بودن گفتید بزرگ شدن و زمانی تصمیماتشون رو بر اساس اعتقادِ فرد گرفتن، حالا هم اغلب همونا هستند که اول از همه از پول و مال و اموال طرف مقابل می پرسن و مانع میشن! وگرنه من کم جوون قانع ندیدم که گاهی فقط به دلیل سختگیری های بی جای خانواده نتونستن قدمی بردارن. این تغییر حتی صد و هشتاد درجه تو نسل قدیم جای تعجب داره. چرا واقعا؟!
اتفاقاً منم با شما هم عقیدم و قبول دارم. یه عده افراد که هنوز جذبۀ خودشون رو حفظ کردند، تا حدودی پایبند به مسائل هستند. در مقابل یه عدۀ دیگه که کم اوردن و مغلوب شدند، علتش این جمله بود: «این فکرای کهنه رو بریز دور» یا «آدم باید با روزگار جلو بره».
چقدر حرف‌هاتون به دلم نشست. واقعاً هم همینطوره. توی فامیل چند نمونه داشتیم. دختری که در حالِ حفظِ قرآن بود، با کسی ازدواج کرد که اعتقادِ چندانی به خدا و دین و پیغمبر نداره و الان نه قرآنی هست و نه حجابی و نه چادری...
دلِ آدم به درد میاد جنابِ میرزا. خیلی. الان دیگه اگه هم‌رنگ جماعت نباشی و نشی، عده‌ی کثیری طردت می‌کنند و نتیجه این میشه که توی دنیای خودت، تنهای تنها میشی. اما این تنهایی می‌ارزه. درسته؟!
بدون تعارف، کمتر کسی توی این تنهایی دووم میاره و غالباً -با وجودی که باهاتون موافقم و ارزش داره- همرنگ میشن.
دوشنبه ۱۰ مهر ۹۶ , ۰۹:۵۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
ملاک ها عوض شده! من دور و اطرافم اونقدر ماجراهای عجیب و غریب از ازدواج های ناکام دیدم و شنیدم که حالا اصلا نمیتونم بگم، ملاک های درستی که باید در نظر گرفت چیه!؟
یه سری ملاک ها اصلند و یک سری زیرمجموعه؛ مثلاً کار برای مرد اصله، سفر فرع. اتفاقات عجیب غیر قابل انکاره. ریشه در صدها دلیل داره ولی دریافتم چی می فرماین.
منظورم اینه که الان برا یه عده درمورد تارک الصلوات بودن، حجاب و درمورد با خدا بودن حرف بزنید خنده اشون میگیره. راه دوری نریم الان من این پست رو ببرم برا برخی از آدمایی که میشناسم بخونم مطمئنا گیج میشن و میگن: یعنی چی آخه؟؟ این نوشته برا 1396هستش؟؟ معیارها و ملاک ها برا خیلی ها خیلی یهویی عوض شده، حتی فقط خودشونم مقصر نیست چون اینجوری بزرگ شدن. 
چقدر منظور تو اون دو جمله بود و خلاصش کردی!
خب بگیره؛ از روی انسانیت دل دو نفر رو هم شاد کردیم؛ دلیل نمیشه که حرفی نزنیم.
می فهمم چی میگی. اما هلما، یه چیزایی تاریخ مصرف نداره. یه چیزایی باید زنده بمونه. ما مالیت را نفی نکردیم که برچسب «این نوشته مال 96 هست» رو بخوریم. خواستیم مرده زنده کنیم. همین برخی آدما موقع کنکورشون دست به دامان این و اون شدن برای دعا و چه شب ها که با معبود راز و نیاز نکردن. این معبود برا اونا بعد کنکور تو سال 96 می مونه و دیگه جلو نمیره؟
درسته. برخی هم به این دلیل که «ما خودمون خیلی سختی کشیدیم نمیخوایم بچه مون هم بکشه.» سختگیر میشن. دارم فکر میکنم شاید خیلی از آسون گرفتن ها و خوب کنار اومدن های نسل قدیم از روی اعتقاد نبوده و فقط طبق عادت مرسوم اون زمان و یا رفتار پدر و مادراشون بوده که رعایت میکردن. وگرنه اگه با اعتقاد عمیق بود قائدتا نباید بعد یه نسل رنگ میباخت.
به نظر من که از روی اعتقاد بود. اونها تغییر نکردن. موقعیت ها تغییر کرد. طرز تفکرها عوض شد به مرور. یه عده ای هم این وسط رخنه کردن در افکار و باز یه عده ای در ساعات خلوتی، خودشون به فکر فرو رفتن و همین جملۀ «ما خودمون خیلی سختی کشیدیم...» رو به زبون اوردن. خلاصه که به مرور بد شد.
پسرعموم که رفته بود خواستگاری، خودش گفته بود کار، خونه و ماشین دارم، عموی عروس گفته بود اینا رو بیخیال... بگو پولت حلاله؟ نماز میخونی؟ روزه میگیری؟
باریکلا! انگار هنوز هست! درود بر شرفش!
تداوم یه زندگی بستگی به میزان آرامش دو طرف داره و این ارامش با رفاه ایجاد میشه و پایدار میمونه... رفاه اجتماعی٬ رفاه روانی و و و... خیلی از این رفاه هم تو جامعه ی ما و احتمالا خیلی از جوامع دیگه در گرو پوله... اموزش٬ سلامتی٬ خوراک٬ زیارت٬ مهمونی٬ حتی مرگ... وقتی تامین نشه خصوصا نسل ما که اصلا برای پذیرش نقش همسری یا پدر و مادری تربیت نشده کم میاره... و تهش میشه کندن از زندگی ای که بلد نیستیم کمبود هاشو جبران کنیم...
 نمیگم خوبه یا بده... تایید هم نمیکنم فقط دارم توصیف میکنم که به نظرم چرا این شده... هرچند که نسخه ی ازدواج کلاسیک کاملا قابل اجرا نیست واسه این نسل و موافقشم نیستم... 
خب نارخاتون اصلاً صحبت از ازدواج سنتی و مدرن نکردیم. با فرمایشات شما هم کاملا موافقم. فقط گفتیم در یک برهه ای، هر دو مهم بودند و اکنون یکی.
در ضمن جواب من در پست قبل موند. 
خب همین، اگه عقیده واقعا قلبی باشه چرا تغییر موقعیت باید بتونه تغییرش بده؟ نمیگم حتما قلبی نبوده ها، دارم بهش فکر میکنم. چندتا مثال میزنم که شاید بی ربط نباشه. ببینید مثلا به نظر من برخی از احترام گذاشتن های خیلی زیاد بچه ها (بچه های کوچیک و یا نهایتا نوجوون) به پدر و مادر تو زمان قدیم، نه از روی درک مسئله احترام که از روی ترس بوده و اگه خلافش عمل میکردن باهاشون برخورد بدی میشد. خب همین بچه وقتی بزرگ میشه چون در بچگی خودش از روی اعتقاد احترام نذاشته نمیتونه این رو به بچه ش منتقل کنه و درست بگه که چرا باید اینکارو کرد. این میشه که بچه زمین تا آسمون با پدر و مادرش فرق میکنه.
یا مثلا در بحث حجاب قدیمی ها، اینو دیگه خودم خیلی دیدم که وقتی از خانوم های قدیمی که خودشون چادری و محجبه ان اما دختراشون بسیار اپن و بدحجاب میپرسی چرا چادر سرت میکنی؟ می مونن چی بگن. عادت کردن به چادر سر کردن. بهشون هم بگی چادرتو بردار نهایت حرفی که میزنن اینه که «نه زشته!» فلسفه خاصی پشت کارشون نیست. برای همین وقتی این آدم بچه دار میشه نمیتونه اون عقیده رو به بچه ش منتقل کنه و دخترش میشه اونطوری. چون بچه رو دیگه نمیشه با اجبار و زشته گفتن متمایل به حجاب کرد. دلیل و منطق لازمه.
حالا به نظر من نه همه، اما شاید بخشی از موردی که شما بهش پرداختید هم از همین نوع باشه. که اگه یه اعتقاد محکم پشت این قضیه باشه که هدف از ازدواج رو پررنگ کنه بدونه این سختی کشیدن ها از چه نوعیه، چنین اتفاقی نمیفته. 
نه دیگه، قلبی نبوده به نظر منم که کار به اینجا کشیده، فقط اعتقاد داشتن. مثال احترام به پدر و مادر خوب بود. دایی های من به اصطلاح -خیلی معذرت می خوام، خیلی معذرت می خوام- مثل سگ از پدربزرگم می ترسیدند و از ترس احترام میذاشتن. این رو موقعی می شد فهمید که رودروی هم بعضی وقتا دعواشون میشد و دایی ها هر چه عقده داشتن، تو اون دعوا، به صورت کلامی بروز می دادن.
اما بحث حجاب فرق می کنه. ادله هست. شاید سواد اون پدر و مادر نکشه که با ادله به دختر اثبات کنن. می دونین چی می خوام بگم؟ می خوام بگم یه چیزایی اصله. با حرف شما موافقم ها. میگم یه چیزایی اصله. یعنی تو ذات ما آدم هاست و الّا همون زن بی حجاب، اگر باردار بشه، برا اینکه بچش سالم باشه، تو دوران بارداری رعایت می کنه و حتی نماز می خونه و آیات قرآن رو بر زبون میاره و بعدش کما فی السابق(دیدم). پرواضحه که با احترام به والدین متفاوته.
وقتی دلیل وجود داره و کسی دنبالش نره، این فرق می کنه با مثلاً احترام از روی ترس؛ اولی میشه از روی عناد.
بله درست میگید. متوجه منظورتون شدم :)
زنده باشید!
به نظرم نمیشه دوام زندگی نسل های قبل رو صرفا اعتقاداتشون دونست. چون خیلی هاشون مطیع حرفِ "با لباس عروس رفتی با کفن باید برگردی" بودن. یعنی اگه مثلا طرف با دین و ایمون بود و اخلاق تندی داشت هم طرف مقابلش خودشو موظف می دونست بسوزه و بسازه و جدا نشه. اما نمیشه منکر این شد که اعتقادات چقدر خوبه و زندگی رو بهتر می کنه. درکل باید تعادل باشه. هم اعتقادات باشه و هم مادیات. چون بدون پول هم آدم به هیچ جا نمیرسه! نمونه اش هزینۀ تحصیل بچه ها و کلی چیز دیگه که شما خودتون بهتر از من می دونین...

ولی همین پول هم حلالش مهمه. حلال نباشه هیچ ارزشی نداره. اصلا چطور میشه به آدمی که پولش رو از راه درست و حلال در نمیاره اعتماد کرد؟ :|

امیدوارم نگاه این نسل هم به ازدواج بهتر بشه. آخه بعضیا انتظاراتشون از یه درآمد خوب و کار خوب و اینا هم گذشته. رسما انتظار دارن طرف یکی از مایه دارای کشور باشه :/
خوش اومدی دانشجو! خیلی خوشحال شدم که رشتۀ مورد علاقه رو قبول شدی.
اما بعد:
از کجای متن چنین استنباطی کردی حریر؟
خط آخر، خط آخر!
متاسفانه یسریا انسانیت رو هم بد معنی میکنن...
یا مثلا ما به بی خدا بودنشون باید احترام بذاریم ولی خودشون حق دارن ب دین ما توهین کنن!
و جدیدا خیلی ها روی گَردان شدن از دین...
خیلی هایی ک فک میکردیم چقد متدین هستن
مقوله ازدواج هم ک کلا بعصیها ب دوماد ب چشم عابر بانک نگاه میکنن  :)  پولدار باشه دیگ حالا هرچی بود اشکال نداره!

+اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
باریکلا! این تقریباً چیزی بود که ما گفتیم و شما دریافت کردین.
به نظر من از وقتی اینجور ملاک ها وارد عرصه شد و آن ملاک ها کنار رفت، این برخلاف دین عمل کردن رواج پیدا کرد. فرزندی که از این خانواده متولد میشه، قراره که توسط این دو نفر تربیت بشه. مطلق نیست، اما عموماً مسیر پدر و مادر رو در پیش می گیرن و چنین می شود که می بینید.

+ آمین!
بله متاسفانه یه ازدواج این شکلی علاوه بر تحت الشعاع قرار دادن ایمان خودمون نسل ما رو هم دچار چنین تاثیراتی میکنه... 
بنظر من درمورد اقایون هم هست!
بعضیها فقط میخوان عروس بر و رو داشته باشه و کدبانو باشه!و اصلا خصوصیات دیگ رو درنظر نمیگیرن که این خانوم بعدا مادر فرزندانشون میشه و تاثیر بسزایی داره در اونها  :)
دقیقاً همینطوره و من حرفی اضافه بر سازمان نمی زنم.
من برداشتم از این نوشنه شما این بود که ادم خوب  ادم نماز خون و روزه بگیر و مذهبی هست درسته؟(یا حداقل اینها پیش نیاز ادم خوب بودنه)
هیچ کدوم؛ نه پیش نیاز و نه مبتلا. اصلا بحث آدم خوب و آدم بد رو کنار بگذار که خوب و بد مطلق اصلاً وجود نداره. هر کدوم ممکنه در طول زندگی مسیرش عوض بشه. حرف ما این بود که آدمی برندس که از بین دو امر، هر دو رو با هم داشته باشه؛ فارغ از لغزش و بازگشت.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan