چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند!

خیلی وقت است که یک دزدی جدید به انواع سرقت‌ها و دزدی‌ها اضافه شده است. شما در این دزدی نیاز نداری که از دیوار خانۀ همسایه بالا بروی یا از دیوار مردم یا اصلاً نیاز نداری وارد بانک شوی و بگویی «دستا بالا، بی‌حرکت» یا «بخوابید رو زمین»؛ حتی نیازی نیست مشقت‌ها و سختی‌های کلاه کاسکت و موتور سیکلت سوارشدن و قاپیدن کیف خانم‌ها را متحمل شوید. از توی خانه و کاشانه و همان‌جا روی کاناپه، در کنار شومینه هم به راحتی می‌شود این سرقت را انجام داد.

یکی از دوستان در جایی فعالیت می‌کند و کانالی برای همان‌جا ترتیب داده و فکر می‌کنم به‌خاطر نوشتن مطلب در کانال و یا حتی جمع‌آوری مطالب و اضافه‌کردن اعضاء هم دستمزد می‌گیرد. هیچ‌وقت دوست نداشتم کسی سرخود، من را عضو کانال یا گروهی کند. وقتی کسی این‌کار را انجام می‌دهد، سریعاً از آن گروه و یا کانال خارج می‌شوم. اخیراً تازه متوجه شده بودم که در تنظیمات موردی هست که با تغییر چند گزینه، انجام این کار از دیگران سلب می‌شود که کلاً از بیخ تلگرام را پاک کردم. مقصود، دوست من، بنده را عضو این کانال کرد. رودربایستی هم بد چیزی‌ست! اصلاً اهلش نیستم، اما این مورد فرق داشت. به محض این‌که عضوم کرد، نگاهی به مطالبش انداختم، اما نام اصلی کانال را آن بالا ندیدم.

همان روز مطلبی گذاشت که من پاراگراف اولش را که خواندم، دیدم مطلب آشناست. سریع برایش پیام فرستادم: «این مطلب مال کیه؟». فی‌الفور آنلاین شد و با لهجه نوشت: «خوشگلس؟». جوابش دادم: «عالیه! حرف نداره. کی نوشته؟». با لهجه نوشت: «مال خودمس، هشتگ که دارِد، معلومس. اگه خوشکلس، فوروارد کن برا رفیقاد».

برداشته بود مطلب من را که با نام مستعار برای جایی نوشته بودم و منتشر شده بود، با نام خودش در کانال گذاشته بود. دزدی کرده بود؛ یک. دروغ هم گفت، دو؛ یعنی دو منکر را هم‌زمان باهم انجام داد. بعد که بالای کانال خواستم با نام کانالش آشنا شوم، نوشته بود: «ستاد امر به معروف و نهی از منکر فلان».

خدا آخر و عاقبت همه رو بخیر کنید. 
هلما هنوز در گرو اون برنامه ای؟
فعل و فاعلت با هم جور نیست؛ اما من مقصودت رو گرفتم؛ آمین!
نگفتید تقبل الله حجی!


عجیب من با این امر به معروفی های ستادی مشکل دارم
اصلا بدجووووووور
نگفتم :-)
نفس کار خوبه و قبول داریم، اما می دونید، بعضی ها در جایگاهشون نیستن.
سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶ , ۱۵:۰۵ مردی بنام شقایق ...
هر چه بگندد نمکش میزنند
وای به روزی که بگندد امربمعروف و نهی از منکر فلان :)))
وای :-)
بهش نگفتید این مطلب مال شماست؟
نه؛ انگار نه انگار. کوچیک می شد.
خب ایراد داره دو جا پول بدن به مطلبت؟ :)) لابد مطلب قشنگی بوده :))
یک جا؛ اون یکی رو ایشون برداشت دچارجان.
میرزا مطلب بدم می نویسه دچار؟ :-)
من بودم میگفتم متن منه!
مثل الان که اگه عکسی از عکسایی که گرفتم جایی بذارن فورا میگم نام رو ذکر کنن! :)
این فرق می کنه. شما میگی؛ چون مثلاً کانال نیست.
خب طبیعتاً افرادی هستند که ایشون رو می شناسن و وقتی هشتگ تغییر می کنه، یه مشکلایی به وجود میاد.
میرزا برنامه هام قاطی شده کلا...
نه بابا اون که ارزش انرژی و وقت صرف کردن نداره که. :)
خلاصه که به خود بیا :-)
ای بابا آمیرزا یه خشم میرفتی رو دلش تا دیگه از این کارها نکنه،کار شما هم میشد یه امر به معروف و نهی از منکر، تازه ثواب هم داشت:))
خدا میدونه بقیه ی مطالب رو از کجا کش رفته:))

تقریباً 15 سال از من بزرگتره.
هر مطلبی گذاشته بود منبعش رو ذکر کرده بود. اونایی که خودشون نوشته بودند هم نام داشت.
چشم. :)
1. باید بهانه نیارم و به خودم بیام.
2. برم یه کتاب بخونم، احتمالا کمک میکنه.
3. یه مقاله ناتمام هم دارم، اونم باید بخونم.
چشمت بی بلا!
1) باریکلا!
2) باریکلا!
3) باریکلا!
یاخدا، الان خوندم کامنت اولم رو.....
یعنی وضعم اینقد خرابه؟؟ :|
بیش از این حرف ها خرابه :-)
چون نخونده هم در رویا جواب می نویسی.
اها، پس بیخیالش پیش میاد:))
یاعلی
نعم؛ بی خیالش.
یا مولا
سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶ , ۱۶:۰۴ همطاف یلنیـــز
سلام سلام
در کانالی این جملات رو از قول شهید چمران خواندم
...
یکی از مهترین پیام‌های فراموش شده ی عاشورا, گفته اند:
شب عاشورا امام حسین به یارانش فرمود:
هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود...
او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده ی حق الناس نیست!

در عجبم از کسانی که هزاران گناه می‌کنند و معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت آنهاست.
و علیکم السلام
احسنتم؛ فوق العاده بود این کامنت!
اوووه جناب میرزا خیلی ساله این کارارو میکنن
ما دیگه واکسینه شدیم در این زمینه ها :))

پارسال بود گمونم یه بنده خدایی داشت کتاب شعر چاپ میکرد تا نزدیک رفتن زیر چاپ هم مراحلشو طی کرد منتهی اتفاقی یکی از دوستان ما اون کتابو دید رفت به رئیس انتشاراتی گفت بابا این کتاب همش بیتای شاعرای دیگس که کنار هم چیدتش این یارو بعد جلو چاپشو گرفتن. حتی بیتای حافظ و سعدیم کپی کرده بود اون وسطا :///
نعم؛ عرض کردیم خیلی وقت است... :-)
این دیگه فوق العاده بوده! البته اینجا دو تا منکر بوده؛ یکی دزدی و دومی زیرآب زنی :-)
چی بگم جنابِ میرزا. :|
عجب دوره و زمونه‌ای شده. جا داره بگم هعی!
هیچی؛ همین که فرمودین هم خوبه.
د مشکل ما همینه که فک میکنیم بقیه بلانسبت کبک اند! سرشون توی برفه و نمیبینن ما چه میکنیم. این تازه یه نمونه اش بوده. نفس اژدرهاست او کی مرده است؟ حالا یبار نفس آدم این شکلی عمل میکنه. یکبار یک جور دیگری. هرکسی رو به یک راهی می فریبند گویا.
خوش اومدی آقاگل
گل گفتی آقاگل! حالا بعضی، بعضی وقت ها با اینکه به روشون نمیاری، متوجه میشن و از رفتارشون مشخصه فهمیدن.
از همین گروه، افرادی هم هستند که خللی در رفتارشون ایجاد نمیشه که جری تر هم میشن و کماکان مثل اینکه عملشون صحیح بوده ادامه میدن.
زیر آب زنی میشه اسمش واقعا؟ :))
خدا خیرتون بده جناب میرزا یعنی باید چیزی نمیگفت و میگذاشت چنین کتابی با چنین وضعیتی چاپ بشه؟
من قبل اتمام جمله ذهنیتم این بود که حتما نوشتید دومین منکر بی توجهی اون انتشارات و بی مسئولیتیش بوده :)
خیر؛ مثل اینکه لبخند ما به طور جد کاراییش رو از دست داده :-)
شاید هم آی کیو من حتی :)
اختیار داری دختر انار. کلمات در بیان مفهوم حقیقی و لحن عاجزند. هنر نویسنده باید در بیانشون کوشاتر عمل کنه.
شوخی بود؛ زیرآب زنی در اینجا از اوجب واجباته.
هر نویسنده؟
چوب کاری میفرمایید جناب میرزا. قطعا به شیوایی کلام شما هیچ نقدی وارد نیست :)
بله متوجه شوخی بودنش شدم بعد خوندن پاسختون برای همین از هوش خودم نا امید شدم :))
قطعاً شک کنید که آدم ممکن الخطاست.
شمام که دچار همین چوب کاری شدید :-)
دزدی کرده بود یک، دروغ گفته بود دو، آبروی آمران به معروف و ناهیان از منکر واقعی رو هم برده بود سه! من اگه یه روزی جای شما باشم درسته از دو مورد اول ناراحت میشم، اما سومی آتیشم میزنه!
باریکلا به این فراتر دیدن شما. منتها مورد سوم قطعاً برا منه و منم اطلاع دارم که همه جور آدمی در هر عرصه ای وجود داره، چه بسا لیاقت اون جایگاه رو نداشته باشن و الّا برای بقیه کماکان آمر و ناهی مقامش باقی ست.
جالب قضیه اینجاس که با همین کپی کاریا و دزدیا از ذهن این و اون,عضو جمع میکنن و با گذاشتن تبلیغ درآمد پیدا میکنن!کی به کیه!!:))
به جان خودم همیشه میگم تو ذهن اینایی که این کانال ها رو دنبال می کنن چی می گذره! یعنی حس می کنم یه سوء استفاده داره از سادگیشون میشه.
البته کانال هایی که واقعاً خوبن و بدون چشم داشتی فعالیت می کنند استثناء هستند.
مورد داشتیم اومده نوشته های زهوار دررفته من رو (قبل از اینکه ارشیومو ب دست باد بدم -_-) کپی کرده برده یه وب زده و تا دلتون بخواد تبلیغات توی وبش هست  :))) 
و قسمت قشنگ قضیه اینه که اون پایینشم نوشته رعایت کپی رایت کنید و وگرنه قاشق داغ میذارم رو دستتون و این صحبتا  :/
و جالبتر اینکه حتی متن قسمت توضیحات وبلاگمم کپی کرده  :دی
نعم؛ توی وبلاگا زیاد این اتفاق می افته؛ البته دزد مطالب وبلاگی سعی می کنه کمی تغییرش بده، ولی آخرش نویسندۀ اصلی می فهمه.
واسه شما بله، اما تصور کنید آدمی جای شما قرار داشت که همه تصورش رو با دیدن همین چند آدم نااهل شکل می داد. اگه از قبل هم دید خوبی نسبت به مذهب و مذهبی ها نداشته باشه که دیگه بدتر. کم نیستند از این آدم ها..
نعم؛ موافقم.
سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶ , ۲۱:۳۹ من الله التوفیق
خوب مگه چی می‌شه که یه مطلب بزاری و بعد منبعش رو بگی ... والا به خدا که این جوری خیلی اعتماد و احترام بهت بیشتر می‌شه تا اینکه متنی رو بدزدی و به نام خودت تمومش کنی ...
کلا این نوع دزدی خیلی بیشتر از همه‌ی دزدی ها رو عصاب آدم راه می‌ره ...
حقیقتش بعضی مواقع آدم ترغیب میشه. برا من شده گاهی از یه متنی خوشم اومده و گفتم ای کاش نویسندش من بودم.
حسادت بین نویسنده ها هم میشه گفت مثل مداح هاس.
ولی اینکه روی اعصاب راه میره رو موافقم به شدت.
اون که بله. منتهی من مدتی دور از میادین بودم قوانین رو فراموش کردم برای همین جدی گرفتم با وجود حضور لبخند :))
منم اگر روزی به تخصص شما رسیدم قول میدم چوب کاری نکنم :)
قانون نیست که دختر انار؛ منتها میشه از شناختی که از طرف داری بفهمی؛ البته ناگفته نمونه که خداییش این لبخند من در خارج از فضای نسبتاً مجازی هم کاربردش رو از دست داده، هر حرفی رو میگم، جدی برداشت میشه.
اختیار دارین، خواهش می کنم. شما قلمتون در احساس تواناست. هر کسی در یک وادی.
بزرگوارید شما ولی احساس تنها کافی نیست هیچ وقت داشتن یک بعد ماجرا توی حرفه ای و خوب شدن در هیچ زمینه ای کفایت نمیکنه و این یک حقیقته جناب میرزا که من قبولش کردم :)
یه زمانی فکر نویسنده ی رمان و داستان و ازین حرفا شدن داشتم ولی حالا دیگه نه
اثبات شیء، نفی ما عدا نمی کنه دختر انار. خداییش اینی که الان میگم بدون تعارفه. نکتش اینجاست که شما به نظر من وقتی میگم قلم احساس تواناست، منظور این نیست که در بقیۀ بعدها ضعیف عمل کردین. انصافاً فقط در نگارش کمی بی دقتی می کنین -تأکید می کنم، بی دقتی- و الّا نوشتن چیزی جز انتقال حس نیست.
به نظر من شما اگر بخواین، با استعدادی که سراغ دارم می تونید.
چقدر امیدوار کننده :) خیلی ممنونم
حقیقت رو گفتم. خواهش می کنم.
مطلبت چی بود؟
بذار بخونیم
انشالا!
چهارشنبه ۱۲ مهر ۹۶ , ۰۹:۲۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
دروغ ها بالاخره یه جایی، رسوا میکنند!
دقیقاً...
چرا به روش نیاوردی میرزا؟!!! متن رو دزدیده دستور به فورواردش هم میده :/
طبیعتاً در یک کانال، اونم کانالی که احتمالاً اگه بنده رو عضو کرده، دیگر رفقا رو هم عضو کرده، اگه به روش میوردم، باعث کوچک شدنش می شد.
همونطوری که در جواب کامنت ام اچ نیز موجوده.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan