مقلّد

کسانی هستند که ارسال مطلب را می‌آورند و شروع می‌کنند به تایپ‌کردن و نقطۀ آخر را که گذاشتند، دکمۀ ارسال را فشار می‌دهند. در مقابل کسانی هم هستند که متن را تایپ می‌کنند و بعد مرور مجدد و کلی بالا-پایین می‌کنند متن را و خلاصه غلط‌گیری و سجاوندنی و نقطه‌ویرگول و جفت کوتیشن (که بهتر است به جای آن از گیومه استفاده شود). آخرش هم می‌روند در وبلاگ و با «بسم‌الله» ارسال می‌کنند.   

طبیعتاً افراد ملانقطی گروه ‌دوم، به‌هیچ‌وجه به گروه اول حسودی نمی‌کنند (ببخشید؛ غبطه نمی‌خورند)؛ چراکه اولاً کاری که بدون بسم‌الله آغاز شود، ابتر و دم‌بریده است و ثانیاً افراد گروه ‌دوم به‌واسطۀ وسواسی که در نوشتن حرف درست و تحویل تمام و کمال آن به مخاطب دارند، صد در صد کلام‌شان پخته‌تر از گروه اول است و ثالثاً، کمال به نقص و کوتاهی حسادت نمی‌ورزد.

افراد گروه‌ اول شاید سعی کنند مثل گروه دوم باشند، اما دست‌کم گرفتن نوشتن و تأثیر آن بر عوام، مانع از ادامۀ مسیر می‌شود. ممکن است سعی کنند مثل آنان بنویسند، اما عادت نمی‌گذارد. لطفاً اگر بد شد، به روی‌شان نیاورید.

سلام
جالب بود
میگم به نوشته های هم لینک بدیم. چطوره موافقید؟
علیکم السلام
بفرماین.
این نوشته رو بنده تو وبلاگ شب خوندم!
این نوشته رو نه خانم لبخند.
بله بله، یه لحظه اشتباه متوجه شدم. کاملا متفاوته :)
ارادت.
یه عده ام مینویسن بعد چندتا نفس عمیق میکشن و پاک میکنن:)
این عده احتمالاً هنوز خودشون به نتیجه نرسیدند نار خاتون.
شایدم از نتیجه رد شدن چندبار... هی زور آخرشونو میخوان بزنن بعد ناامیدیه پشیمونشون میکنه...
طبیعتاً کسی که از نتیجه رد شده باشه، فطرت حکم می کنه استنباط و استنتاجشون رو لااقل برای ثبت بذارن.
به قول اون بزرگ: چیزی که نتونیم درست توضیحش بدیم، هنوز خودمون نفهمیدیم نار خاتون.
من از هر دو گروه خیلی خوشم میاد خودمم خاطره نویسیام اینجوریه که مینویسم و بدون رو خوانی فرتی ارسال میکنم البته یه دلیل مهم داره نوشتن با موبایل خیلی سخنه خوندن دوباره و ویرایش کردن سخت تر!
حالا که لپتاپ شخصی دارم شاید همه پستامو با لپتاپ بنویسم و قبل ارسال بخونم
امــــــا یه سری متن هم هست خیلی وقته ننوشتم یعنی فکر کنم بهتر باشه دیگه هیچ وقت ننویسم در وصف عزیز رفته از دست و اینا بودن اونا رو شاید ده بارم میخوندم و حسابی به علامتگذاریش دقت میکردم تا حسم کاملتر منتقل شه و متنم درست تر خونده شه اینجوری نباشه که یه سریا ببخشن و اعدامش نکنن یه سریا فکر کنن بخشش چی؟ کشک چی ؟ دوغ چی ؟ و بزنن اعدامش کنن
عجب تمثیلی! مرحبا!
روراست باشیم ماهی کوچولو. قاعدتاً اگر نوشته برای نویسنده در حد ثبت برای خودش باشه، با موبایل می نویسه و خواننده هم «فرتی» از روی نوشته رد میشه. نویسندۀ متفکر در نوشتۀ متفکرانه حتی سعی می کنه در خاطرات روزانه اش هم تجربۀ شخصی خودش رو به مخاطب القاء کنه و صد البته هر چه پخته تر، «فرت» کمتر.
به قول بعضی از بلاگرها در توضیحات وبشون: «باید نوشت تا بماند»؛ البته این برای کسی هست که مخاطب رو هم در نظر می گیره.
فطرت؟!!!
تکرار خسته میکنه آدم رو... خودمو نمیگم... ولی اطرافیانم هستن... 
نعم؛ فطرت. آدمی علاقه مند به گفتن از تجربیاتش و انتقال اون هست.
تکرار بیش از حد بله. منظور ما تکرار در حد ملکه است. در اینجا تکرار در حدی که لااقل متن به دل خود نویسنده بنشینه.
دو فیلم با یک بلیت؟ یک فیلم با دو بلیت؟ یا چیزی شبیه این؟ در هر حال نظرم به نظر شما نزدیک تره.
گزینۀ اول آقاگل.
این خصلت دوستدار نوشتنه و کسی که برای اولویت در خلق ارزش قائل میشه.
توجه های میرزا خیلی خوبه، باعث میشه موقع نوشتن یکم بیشتر حواسمون رو جمع کنیم.
مخلص.
میرزا بیشتر برا خودش می نویسه هلما و سعی می کنه حداقل در صورت لیاقت، کسانی رو که قلم خوبی دارن همراهی کنه و این از باب احترام به قلمشون هست.
من جزو اون دسته ای هستم که اکثرا خاطره نویسی هام فقط برای اینه که تو دفتر نوشتن برام سخته چون خطم هنوز در حدی که دوست دارم خوب نیست ! و این وسواس کار دستم میده شده یه خاطره رو هزار بار نوشتم چون بد خط شده انداختم دور باز نوشتم :))))))
من از این استنباط می کنم که لااقل برا دل خودت نمی نویسی و الا آدمی که برای دل خودش می نویسه، سررسید رو -هر چند خط بدی داشته باشه- انتخاب می کنه.
ماهی کوچولو! همین که اینجا می نویسی، یعنی دلت می خواد که تجربیاتت رو از خاطره نویسی هات در اختیار دیگران بذاری. جدای از قداست این کار، بهتره خود راوی به روایت بیشتر اهمیت بده.
ارادت.
شاید
درست مطمئن نیستم ازش شاید نوشتن اینجا عادت باشه
اولش بخاطر یه نفر شروع کردم چون میخواست در جریان روزانه هام باشه و خب با نوشتن تو وب راحت میتونست بخونه
سعی میکنم از این به بعد اگه چیزی نوشتم با دقت بنویسم مثل همون نوشته های مربوط به عزیزی که دیگه نیست
درک می کنم.
ماهی کوچولو! تمرین نوشتن ادبی هم بکن. اولش شاید کمی سخت باشه برات، اما از یه جایی به بعد دوستدار نوشتن میشی.
در نوشتن ادبی، بهتر می تونی حست رو با استعاره و توصیف و تشبیه و بقیۀ آرایه ها روی صفحۀ سفید بیاری.
در ضمن از نوشته های اخیر هم پیداست پتانسیل نویسندگی رو داری.
خوشا به حال گروه دوم 

ان شاالله که کسالت برطرف شده باشه
نعم.
به دعای شما و دوستان بهترم شکر خدا.
 سلام :)
من خودم متوجه نشدم جز کدوم گروه محسوب میشم ولی واقعیتش این هست که وقتی یه پست رو مینویسم چندین بار میخونمش و اصلاحش میکنم :) ولی خب خیلی کار داره قلمم خودم میدونم که دارم تلاشمو میکنم تا جایی که میتونم اصلاح و بهترش کنم :)
علیکِ سلام
همین تلاش قابل تقدیره خانم دکتر بعد از اینا.
موفق باشی هم در کار و درس و هم در نوشتن!
فکر کردم و دیدم جزء هر دو دسته بودم:)( البته من هیچ وقت یه متن رو بدون اینکه حتی یکبار بخونمش ارسال نمیکنم، ولی زمانی که صرفشون میکنم متفاوته)
اما حقیقتا نوشته ی اول اصلا مثل نوشته ی دوم در نمیاد، تو اکثر موارد نوشته ی اول رو مخاطب(و حتی خودمون) وقتی میخونه خام بودن متن شامل لغات نامناسب،علائم نگارشی،غلط های املایی(اگه من نوشته باشمش) و... رو به وضوح میبینه و این خسته اش میکنه و از اونجایی که براش خیلی وقت صرف نشده فقط میخونه و رد میشه و حتی گاهی نصفه میخونه،یه نظری هم میذاره و خلاص، دیگه حالا اینکه اون نظر چقدر هم به مطلب میخوره بماند،ولی پختگی متن بعضی ها اصلا به وجدان آدم اجازه نمیده کامل نخونه و گیرایی و دقت تو مطالب ادمو نمک گیر میکنه:)
یاعلی

احسنت؛ انقدر خوب توضیح دادین که هر چه در جواب بنویسم، فقط کامنت شما رو خراب می کنه.
یا مولا
دسته دوم مسلما بهتر هستند منتهی آیا این به استعدادشون مرتبط نیست؟ در واقع نقش استعداد فرد در اینجا چقدره؟
استعداد چه؟ شاخ و برگ دادن به یک نوشته و ویرایش اون سوای از استعداده. منظور اصول اولیۀ نوشتن هست که اکتسابی ست. 
جمعه ۲۸ مهر ۹۶ , ۰۶:۲۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
جسارت نباشه، چرا داخل پرانتز "ببشخید" نوشتید به جای "ببخشید"؟
جسارت؟! جسارت کجا بوده.
ممنون، اصلاح شد.
مرسی عالی بود 

اوکی.
عالی
باشد.
يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶ , ۱۱:۴۹ جناب دچـ ــــار
بعضیا هم هستن موقع انتشار پست از گروه اول پیروی میکنن بعدش بلافاصله میشن جزو گروه دوم :)
+این خوبه به نظرت؟
دچار! متن باید در وُرد تایپ بشه و لاغیر و الّا به دل آدم نمی چسبه خلاصه.
باشد که جزو گروه دوم شویم. :)
انشالا حوابانو!
سلام
از ماجرای عشقولانه تون چه خبر؟
اول ربیع شیرینیو زدیم انشالا؟ :)
رابطۀ عشقولانه سر جاشه، منتها اتفاقی رخ داده که کار ما رو به تعویق انداخته. شما دعا کنید همه چیز به مصلحت پیش بره، شیرینی شما محفوظه انشالا.
مرسی عالی بود 

همون جواب قبلی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan