آیا ویار تکلم در حد این حرف‌هاست؟

به درخواست یکی از دوستان که نظرم را در مورد پستِ آخر «ویار تکلم» جویا شده، باید عرض کنم که ویار اصلاً در حدی نیست که بنده نظری راجع به نوشته‌هایش داشته باشم؛ بلاگری است همچون صدها بلاگر دیگر که در سرویس‌های وبلاگ‌دهی مشغول به نوشتن هستند؛ نه چیزی فراتر و نه چیزی کمتر و اگر خودش ادعایی غیر از این دارد قمپز است.

چیزی که واضح و مبرهن است این است که وقتی کسی راهی را در پیش می‌گیرد _فارغ از درست یا غلط بودنش_ در ابتدای مسیر برای خودی نشان دادن و یا «من هم هستم» و یا هر نیت دیگر، بنا را بر تبلیغِ جایگاه خود می‌گذارد. حالا اگر کسی به هر قیمتی، نیت گردآوری دنبال‌کننده داشته باشد _مثلاً در وبلاگ_ تا مشهور شود و سری در بین سرها درآورد، بر طبق قاعدۀ «مخالفت کن تا معروف شوی»، چه در قالب کامنت و چه در قالب پست وبلاگ، شروع به زدن ساز مخالف و سخنان جنجالی می‌کند. طبعاً چیزی که مشخص است و کسی توان انکار آن را ندارد، این است که هر کجا جنجالی برپا شود، عده‌ای در آنجا از روی کنجکاوی جمع می‌شوند، فرقی هم بین دنیای واقعی و دنیای نسبتاً مجازی نیست. بعضی از افراد مداخله می‌کنند، بعضی موبایل به دست و الباقی از دور با چشم غیرمسلح رصد می‌کنند. چیزی که واضح است این است که جمع می‌شوند.

به عقیدۀ من ویار هم _که از مدت‌ها قبل در سایتی با او آشنا شدم در حد همین نام_ بنا را بر جنجال به‌پا کردن گذاشت و از اینکه دورش _به‌خاطر نوشته‌هایی که فقط به درد خودش می‌خورد_ شلوغ شد، تصور کرد جایی خبری است. تمام کامنت‌ها حتی فحش‌ها را هم منتشر می‌کند. این به‌واقع بد نیست، آزادی بیان است، اما از طرفی سیاستی برای جذب مخاطب است. با این سیاست، مخاطبِ کنجکاو مدام به پست مورد نظر نگاهی می‌اندازد ببیند در جواب فلان فحش، دیگر چه گفته شده و... . اگر امروز ادعایی دارد به‌خاطر همین فریب است.

علی‌ای‌حال، یک وبلاگ یا یک پیج در اینستاگرام یا یک کانال در تلگرام، با هوادارانش سرپاست. برای نقد مطلبی که مدت‌ها قبل ویار در وبش منتشر کرد و از وبلاگ‌های به‌روز شده دیدم، سری به برخی پست‌های او زدم. به واقع تأسف خوردم برای بعضی از مخاطبان که با وجود اینکه جواب کامنت آنها داده نشده بود، باز در پست بعدی کامنت داده بودند. این جواب ندادن حتی در مورد کامنت‌هایی وجود داشت که حقیقتاً سؤال پرسیده بودند. بالشخصه معتقدم جواب هر کامنتی را باید داد، حتی اگر جوابی نیست، باید با لبخندی مخاطب را دلگرم کرد، اما مخاطب اگر در وبی کامنت بگذارد و جوابی نگیرد _در حالی که شاید سؤال پرسیده باشد_ این را حقارت برای شخص او می‌دانم. این جوابِ کامنت ندادن و ارتباط یک‌طرفه و نظر ندادن برای دیگران، کاری است که بعضی از سلبریتی‌ها انجام می‌دهند. مشکل اما اینجاست که ویار تصور کرده که سلبریتی است. یعنی این توهم موقعی بروز می‌کند که ما مخاطبان شخص را تا حدی که جایگاهش نیست بالا می‌آوریم.

ایشان معتقد است که چند بلاگر در عالم هستی وجود دارد که یکی از آنها خود اوست، الباقی بادمجان دور قاب چین هستند و برای خودشان و جذب مخاطب گِل لگد می‌کنند؛ برای رفع کُتی می‌نویسند و تزئینی هستند. معتقدم بسیاری از وبلاگ‌هایی که در بیان هم‌اکنون وجود دارند و تبلیغ هتل ازمیر و هتل استانبول می‌کنند، جایگاه‌شان در بیان نیست، اما اینکه همه را با یک چوب برانیم هم انصاف نیست. هر کس برای خودش جایگاه و شخصیتی دارد.

به عقیدۀ من ویار موقعی می‌تواند برای وبلاگ‌ها رنگ مشخص کند و «زرد» را از «غیر زرد» تمییز دهد که مقام و مسئولی رسمی چنین مسئولیت خطیری را بر دوشش گذاشته باشد و یا از جانب پروردگار بر او وحی نازل شده باشد که تو مسئول تقسیم‌بندی وبلاگ‌ها به‌لحاظ رنگ هستی. اولی (انتخاب از جانب مقامی) را زودتر آوردم چون به عقل نزدیک‌تر است که باز سندی بر این ادعا وجود ندارد. در غیر این دو صورت، اگر حرفی هم از زرد و غیر زرد بزند، حرفش باد هواست و چنین جایگاهی به او _به یقین_ اعطاء نشده است. این توهمِ خود درست‌پنداری و بقیه را گاو پنداری، ناشی از این است که مخاطب در مقابلش جبهه می‌گیرد _که ای کاش نمی‌گرفت با وجودی که جواب درستی نمی‌گیرد_ و او خیال برش می‌دارد که درست می‌گوید. بهترین برخورد با چنین محتوایی، گذر از واژه‌ها و در آوردن صدای «پِر»ی است که از لرزش دو لب ایجاد می‌شود.

اتفاقاً بلاگر خوب بلاگری است که وقتی خداحافظی می‌کند، تعدادی به‌خاطر نبودنش ناراحت باشند، نه اینکه قند در دل‌شان نبات شود. اینکه سروده شده: «ای آن که آمدی به دنیا عریان/ جمعی به تو خندان و تو بودی گریان/ کاری بکن ای دوست که وقت مردن/ جمعی به تو گریان و تو باشی خندان»، فقط برای مردن بشر نیست. دوری از وبلاگ نیز مردن وبلاگ است _که مرد می‌خواهد باز نگردد_ اما به نظرم ویار با این رفتار عجیب و غریبش کاری کرده است که وقت مردن _وبلاگش_ جمعی به او خندانند و ان‌شاءالله که او گریان نباشد.

سرجمع؛ اتفاق ناگواری نیفتاده است. چیزی از دنیای وبلاگ‌نویسی کم نشده است. ویار باشد یا نباشد، فرقی به حال دنیای وبلاگ‌نویسی و تولید محتوا ندارد، کما اینکه چیز ارزشمندی هم تولید نمی‌کرد. شما بلاگران عزیز و دوست‌داشتنی به کار خودتان ادامه دهید. به روزانه‌نویسی‌های‌تان بپردازید و سعی کنید در دلِ روزانه‌نویسی و خاطره‌نگاری‌های‌تان، مطالب مفید و ارزشمند تحویل مخاطب بدهید و خلاصه اینکه هرچه دل تنگ‌تان می‌خواهد بگویید و بنویسید و دل به این حرف‌های هشت مَن، نُه شاهی ندهید. حرف‌هایی که خروارش را به مغازۀ سوپری بدهید، یک آدامسِ خرسی تحویل‌تان نمی‌دهد. به عقیدۀ من پستِ آخر «ویار تکلم» اگر سیاست جنجال‌‌آفرینی و مخاطب جمع‌کنی نباشد، همان بهتر که برود و این رفتن او یک توصیف بیشتر ندارد: «ویار تا امروز ویار داشت و الان دیگر زایید».

زایید... مرسی 
سلام
مخلصیم.
علیکم السلام.
جمله اخر 👌
:-)
{در حال تفکر...}
کار درست همینه.
موافقم ، البته جناب ویار هم لطف کردن ، رفتن.پس مشکلی از جانب او نداریم :))
حالا جالب اینجاست که گفتن من از تعریف و تمجید بدم میاد ، بعد در جواب تمجید هایی که ازشون شده ، نگفتن که چرا تشکر می کنید و... ، کلی هم از تمجید کننده هاشون تشکر کردن !
یعنی خود تناقضه ! :/
بعید می دونم بره علیرضا.
من خودم یه مدت میخوندمش بعد دیدم مشکل داره کلا :|
یعنی عینک دودی زده همه چی رو سیاه میبینه :||| بعد حس خفنی داره عین این شکلک موبایلا مثلا :|
من میگم ممکنه یکی جواب یک کامنتی رو نده بی احترامی نباشه ولی خب باز بستگی به کامنتش داره مثلا من خودم کامنتایی که شوخی خیلی جلف کرده باشن نه تنها جواب نمیدم میفرشتم هرزنامه چون از اساس مشکل داشته ولی جواب ندادن سوال با فرض گرفتار بودن نویسنده بازم یک جور حس بد القا میکنه که حتی میتونه باعث شه شخص بگه خب این که حتی جواب سوال رو نمیده چرا وقت بذارم و بخونم؟ :|
جمله آخر :))
بعدم که من قبلا خودمم میگفتم ما روزانه نویسا چرا مینویسم زشته بابا دفترخاطرات و صفحه خصوصی ورد پس برای چیه؟ اما نویسنده وب زلال یک بار حرفی زد که فهمیدم اشتباه میکردم
به قول سید طاها اتفاقا توی روزانه نویسیا خیلی وقتا تجربه‌هایی منتقل میشن که ارزشش خیلی بیشتر از تمام مطالب آموزنده فلان وب برای عموم مردمی که میخونن هستش یا حتی گاهی همون لبخند یا غمی که به وجود میارن تو شرایط مختلف خیلی هم خوبن خلاصه که متنبه شدم و الا میخواستم ننویسم البته قبل از پست ویار :) 
:-)
البته من منظورم کامنت معقوله و یا حتی وقتی در کامنت سؤالی مطرح میشه که خیلی ها محل نمیذارن.
نکاتی که در این روزانه نویسی ها هست در متون ادبی نیست -صرفاً برای ارزش روزانه نویسی میگم- فقط مخاطب زرنگ می خواد جداشون کنه و به کار ببره.
صد در صد با حرف شما موافقم
فتبارک الله!
تشکر واسه این پست.
مخلص شما.
الان دیگر زایید :))
.
دنیای وبلاگ‌نویسی زنده است. چه ماها بنویسیم چه ننویسیم. هستند کسانی که می‌نویسند و خوب هم می‌نویسند. بی انصافی است که دیگران رو در نظر نگیریم.
احسنتم.
سلام من این وبلاگو ندیده بودم تاحالا . اما خب به نظرم حرفایی که خوندم تو وبلاگایی در رابطه باهاشون مطلب نوشتن چندان خوشم نیومد راستش . 
اما اگه حرفتون درست باشه و دنبالِ جذب مخاطب و دنبال کننده باشه که الان داره میرسه چون خیلیا راجع بهش پست انتشار کردن :|
علیکِ سلام
بر ضدش نوشتن؛ همین یک مغضوبیت ایجاد می کنه. در واقع بیشتر متنفرند تا مشتاق.
چه متن بلند بالا و قرایی
راستش با این پست آتشین شما آدم کنجکاو میشه یسری به این جناب ویار بزنه... 
((:
ضرر نمی کنید بانو :-)
البته منظورم از قرا.. غرا بود به معنی فصیح و بلیغ
(:
:-)
ویار تکلم کم بیراه نگفته
در فهرست بلاگ های بروز شده خدا وکیلی چند وب مانند شما و ایشان و بنده هست؟؟؟
شاید درست گفته باشه، شاید... منتها من و شما و ایشون و دیگران باید فقط از کنارشون بگذریم وقتی نمیشه و نمی تونیم محوشون کنیم. و تازه برعکس برچسب بهشون بچسبونیم.
دمت گرم برادر
خفه شدم از بس نتونستم به این وضوحی ورُکی بگم
مخلصیم.
جمعه ۱۹ مرداد ۹۷ , ۱۱:۱۱ کنت مونت کریستو
متاسفانه مردم امروز فقط...فقط چی؟!
(کامنت دادن یادم رفته😅)
حالا نمی شد بعداً فکر کنی بگی فقط چی؟ :-)
سلام
حالا شاید هم به این شدت که شما فرمودید نه ولی خب مسلما نبودش چندان موثر نیست . اما بودنش حداقل باعث میشد پست هایی قلم بزنیم که جواب سوال های همراه با توهین اون باشه و یک چارچوب بندی هایی رو ترسیم کنیم . مثل پستی که با عنوان بلاگر حرفه ای در جوابش نوشتم

اپوزسیون منصف موجب پیشرفت است هرچند ایشون اولی رو داشت دومی رو خدا میدونه
علیکِ سلام
بله؛ از این منظر نعمتی بود.
احسنت به خط آخِر!
یادمه یکسال و نیم پیش که یه آشوب به پا کرد راجب مسائلی نظر داده بود ک بهش علمی نداشت، از اونموقع دیگه نخوندمش ولی فکرشم نمیکردم که همچنان ادامه بده به همینکارا 
چارچوب اصلی کار این بوده همشهری.
باشه ما ادامه میدیم :)

+میرزا یه پیام خصوصی جواب نداده داری دلیلش بی احترامی نیستِ بلکه گمش کرده ام :))
شما که حتماً مرتضی...
+دیگه بدتر :-)
شنبه ۲۰ مرداد ۹۷ , ۰۸:۴۷ مردی بنام شقایق ...
سلام میرزا جان

ویار هم یه سبکی بود برا خودش

دغدغه های خودشو داشت و البته با بیان خاص خودش و نگرش خاص خودش به مسائل و مخاطب و...

به اندازه ای که ایجاد فکر و چالش میکرد در ذهن مخاطب من دوست داشتم مطالبش رو ولی بعض نوع بیانش خصوصا در خصوص خانومها نه!

با این وجود بعد از ده سال وب نویسی از انواع مختلفش! بلاگر رو محدود به حرفها و متن هی قلمبه سلمبه و جراحی اجتماعی نمیدونم
هر مطلبی که فردی مینویسه حتی یه چیز روزانه یا حتی سرگرم کننده میتونه نکته مثبت و تاثیرگذاری برای مخاطب داشته باشه و انتقال همون نکته مثبت یعنی یکی از رسالت های بلاگری

خیلی هم نباید پیچیده نگاه کرد به قضیه!
و علیکم السلام مهندس عزیز
قربون آدم چیزفهم :-)
با بیانی شیوا و به دور از عصبانیت لپ مطلب رو بیان کردین :-)
شنبه ۲۰ مرداد ۹۷ , ۲۳:۵۲ سِـــــــد جَــــــواد
تا زمانی که استدلالی پشت هیچ یک از حرف ها نباشد
نه حرف ویار
نه پست فیشنگار و نه حتی حرف شما قابل پذیرش نخواهد بود.
بیایید دلائل شما را بررسی کنیم:
شما میگویید هر کسی ابتدای کار برای خودی نشان دادن مخالفت میکند
من از ویار پرسیدم چرا این طور بی پرده صحبت میکنی؟
گفت من برایم مهم نیست چطور قضاوتم میکنند هر طور که بخواهم مینویسم
حرف های ویار تکلم 90 درصدشان صحیح و قابل قبول است 
ولی به خاطر شکاندن مرزهای ادب و اخلاق باعث شده که حرف هایش هیچ تاثیری نداشته باشند
شما فکر کن ویار مدعی است فلان دختر خودش را در مترو مالیده یا که فلام دختر به خاطر عادت ماهیانه سعی میکند مظلوم نمایی کند
ولی آیا نمونه ای هم به ما ارائه داده که قابل باور باشد؟ از کجا معلوم توسط تخیلاتش ننوشته باشد؟
پس او هم دلیل درست و حسابی ندارد
یا فیشنگار و دچار قصه که اون هم کم بی احترامی به ویار نکرده 
خب همه که شدند یک کاسه؟
الآن شما که دارید ویار تکلم را نقد میزنید به اصطلاح و اول پست تان هم میگید در حدی نیست که نقدش کنید! که این حرف هم از نقد به دور است رفتید ببینید که واقعا نیت ایشان چیست یا که فقط یک چیزهایی را بنابر تحلیل ذهنی ارائه میدهید یا شما هم مثل ویار که خیال میکند دخترها همیشه کرمی درون خود دارند 
شما هم فکر میکنید ویار مجموعه ای از کرم ها را درون خود برای مخالفت داشتن و توهین به بقیه و خود برتربینی دارد؟
من سه شخصیت میبینم 
شما، ویار و فیشنگار 
فیشنگار که جملاتی از ویار تقطیع کرده 
شما هم که با هجو کردن مورد حمله قرار دادید و نه استدلال درست و درمونی نوشتید
ویار هم که فازش معلوم است 
:/
هیچ کسی این وسط دنیال حقیقت نیست 
هر کس با ویار حال کند طرف اوست 
هر کس هم حال نکند طرف مخالفینش
کلا ملاک روی حال کردن است

نه حقیقیت و نه دلیل 
احسنت به شما آسد جواد
البته که هدف من نقد ویار و شخصیتش نبود؛ نقد نوشته هاشه، نقد خودبرتربینی تا حدی که بخواد برای وبلاگ ها رنگ مشخص کنه. منم معتقدم بسیاری از وبلاگ هایی که حتی در فهرست به روز شده ها بالا میاد، ارزش حتی کلیک کردن ندارند _که از عنوان انتخابی پست اون وبلاگ معلومه_ اما این وبلاگ به اصطلاح «زرد» برای خودم ارزش نداره و خودم به این رسیدم و چون خودم رو در حدی نمی بینم که کاری برای بیان و بلاگستان انجام بدم، فلذا کاری به کارشون ندارم و همین نخوندنم کفایت می کنه. بلاگستان مثل این دنیای حقیقی می مونه، همه جور آدمی با همه جور خلقیاتی توش وجود داره، اما من نوعی حق ندارم در همین دنیای واقعی هم به شخصیت دیگری توهین کنم؛ چون لااقل شخصیتش برای هر کسی منفور باشه، لااقل برای خودش محترم و قابل احترامه.
خوب این پست در حد پست‌های ویار سنگین و خشن بود :))

سلام میرزا، من این وبلاگ رو تا حالا ندیدم و یکی از دوستانم آدرس این صفحه رو برام فرستاد. من حدود دو سال ویار رو می‌خوندم، شاید سال‌ها قبلم بهش برخورد کرده باشم اما نامی ازش تو یادم نیست.

بعید می‌دونم علت ادبیات خشنش و مخالفت‌هاش جذب مخاطب بود! اصلاً چنین فکری نمی‌کنم. برعکس معتقدم چیزی که فکر می‌کرد رو می‌نوشت. و این که فکر کنیم نظرات همه رو تایید می‌کرد چون می‌خواست بقیه رو کنج‌کاو به دیدن وبلاگش بکنه به نظرم یه کم سمت و سو و بوی پارانوئیدی داره (اگه واژش رو در جای درستی به کار برده باشم که کمی شک دارم)

وبلاگ زرد رو هم که خوب! این واژه از سالیان دور وبلاگی استفاده می‌شد و می‌شه گفت حتی تعریف تمیزی داره در جامعه وبلاگ‌نویسی. نمی‌شه این حرف رو زد که کسی که ازش استفاده می‌کنه باید آدمی خاص باشه یا رسالتی خاص رو داشته باشه.

البته در نهایت علاقه‌ای که به وبلاگ‌ها داریم بیشتر سلیقه‌ای هست و همیشه وبلاگ‌هایی بودند که لحن‌هایی تند داشتن، امروزه بسیار کمتر.
و علیکم السلام
هم واژه رو جای درستی به کار بردین و هم خوب کامنت نوشتین. 
من معتقدم همین ادبیات خشن هم مثل همون نظرات، کنجکاو می کنه مخاطب رو که برم ببینم امروز مثلاً پیمان چی نوشته.
علی ای حال درست می فرمایید و موافقم.
نمیدونم جریانش چی بود
موردی نداره.
ویار رو میشناسم. از دوستانم بود. تمام هجمه ها و تهمت های به‌ش را هم رد می‌کنم. ویار از جامعه آنطور که هست، می‌نوشت. و ویار درباره بلاگر ها حق داشت. شاید هفته ای یه بار در لیست بروزرسانی ها، یک مطلب دارای ارزش خوانش از یک بلاگر واقعی دیده بشه. (شامل خودم هم میشه، با وجود تلاشم)
بلانسبت شما.
منم با شما موافقم. ویار حقیقت رو می نوشت، اما طرز بیانش از حقیقت بیشتر دلزدگی میوورد. به عبارت واضحتر، مخاطباش سرگرم حواشی متن می شدند و حقیقت در متن در لابلای حواشی گم می شد.
بلانسبت شما و بلاگرهای واقعی.
و باز بلانسبت شما هم.
جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ , ۱۶:۳۹ سِـــــــد جَــــــواد
ویار میخواهد فرهنگ سازی کند ولی زور میزند، شبیه داستان خودم است، زمانی یک شبکه ای اجتماعی بود به نام افسران که الآن مرحوم شده.
 من هم مثل ویار خیلی زور میزدم که به بچه های حزب اللهی اونجا بفهمونم که محتوا تولید کنند و از نخ مطالب کپی و روزمرگی بیرون بکشند ولی گوش کسی بدهکار نبود و من هم اون موقع دخترایی که توی سایت بودند و حرف میزدند رو خاله زنک میخوندم و چه دلخوری هایی هم پیش اومد.

فرهنگ سازی یک أمر طولانی مدت و زمانبر است و با فشار آوردن بیش از حد به خود و دیگران چیزی حل نمیشود. ویار فشار آورد و خلاصه از یک جایش بیرون زد و محتوایی که میخواست با آن در فضای وبلاگ و وبلاگ نویسی تغییر ایجاد کند به خاطر لحن بد و کلمات توهین آمیز و گاهی آوردن مصداق از وبلاگ های دیگر باعث شد خودش خودش را خراب کند و خود وبلاگ زردی شود که محتوایش گیر دادن به دختران و زنان به بهانۀ نقد دست و پا شکستۀ فمنیست باشد.

ویار به یک زرد تبدیل شده در حالی که حقیقتا دوستش دارم و یقین دارم که در حالی که محتوایش درست است فرمش به شدت نا رسا و بد خط است.
باریکلا آسد جواد؛ دقیقاً حرف من هم همینه.
ما با "ویار" از سر حرفای گاها جیگر خنک کنش آشنا شدیم . اما بعد از یه مدت دیدم هم خودی میزنتش هم بیخودی ... و واکنشی نیست! 
انگار واقعا چیزیش نیست .. واقعاااا چیزیش نیست! 
لذا فقط جمله ی آخرتون :)))


+بلاگری باشیم که ملت حتی متوجه رفتنمونم نشن چی؟! 
:-)
+منظور شما رو از سؤال متوجه نشدم متأسفانه.
خود این متن هم میتونه باعث مشهوریتش بشه
خیلیا با طرز بیانی که دارن با کلمات بازی میکنن حرف میزنن حرف میزنن و خواننده رو تو خودشون غرق میکنن و بعدش بحال خودش ول میکنن
من هیچ وقت دوس ندارم و نداشتم تو پستی فحش داده بشه حتی تو کتابی اگ اینطوری باشه اون سایت یا اون وبلاگ یا اون کتاب رو حتی اونجا ولش میکنم
دقیقاً همینطوره؛ به موج منفی واژه ها اعتقاد دارم.
با این اوصاف خوشحالم که هیچوقت ویار رو نشناختم :)
راجع به جواب دادن به کامنت ها ولو با یه لبخند... ای کاش بعضی ها بفهمن که این کار به معنی این نیست که داریم خودمونو سبک میکنیم یا میخوایم دلبری کنیم که طرف دوباره بیاد کامنت بذاره... فقط واسه احترام به خوده شخصیه که کامنت گذاشته نه کمتر، بلکه بیشتر!
صد البته؛ می شناختید هم با طرز فکر خوبتون بعید بود بها بدین.
احسنت!
شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ , ۱۴:۲۲ محمدرضا مهدیزاده
سلام میرزا جان :) 
حال شما خوبه انشاءاللّه ؟ سلامتین ؟ :)
حقیقتاً من خیلی وبلاگ ها رو نمیخونم و این بنده خدایی رو که میگین وبلاگش به چشمم نخورده و ترجیح میدم نظری ندم ، البته به احترام قلم شما کاملاً یادداشت رو خوندم و گفتم بابت دلتنگی سلامی هم عرض کرده باشم :) 
انشاءاللّه که سلامت و موفق باشید  
سلام محمدرضا :-)
خدا رو صدهزار بار شکر؛ خوبِ خوبم.
مثل همیشه محبت داری. دلم برات تنگ شده بود. گاهی یه سرکی بزن :-)
مؤید باشی رفیق!
در خصوص خداحافظی باید بنویسم که اینجانب تا کنون سه ترک بیان داشتم که هیچ کدام تا کنون موفقیت آمیز نبوده اند، خداحافظی های بنده هم از بیان بی شباهت به تکرار ناموفق پرتاب موشک های بالستیک کره ی شمالی نیست. :)
:-)
خداحافظی از فضای نسبتاً مجازی چیزی خیلی نزدیک به محاله؛ مثل کسی که بخواد سیگار رو ترک کنه؛ اراده ای در حد لالیگا نیاز داره.
يكشنبه ۴ شهریور ۹۷ , ۱۱:۵۶ ◕‿◕بیانی ها◕‿◕
لطفا به وبلاگ من سر بزنید
 ===============
نام وبلاگم : بیانی ها
موضوع : تبلیغ رایگان وبلاگ ها
لینک : http://bayanyha.blog.ir/
===============
حتما سر بزنید میتونم وبلاگ شما را هم معرفی کنم.
به چشم.
يكشنبه ۴ شهریور ۹۷ , ۱۸:۳۴ امید معظمی گودرزی
من تازه به فضای وبلاگ اومدم و حقیقتا تا شش ماه قبل اصلن نمیدونستم فرق بین وبلاگ و سایت چیه. ولی مدتی به عنوان نویسنده توی سایت کار کردم و همچنین نویسنده مجله دانشگاه بودم.
چیزی که میدونم اینه که وبلاگای به اصطلاح زرد بازیو از روشن فکرای پرمدعا بردن و چون برادران و خواهران روشن فکر توان مبارزه ندارن. میان و اینجوری زرد و قرمز و پوست پیازی میکنن.
یکی از مهم ترین نیازهای مردم سکسه و چرا وبلاگ نویسا مطالب جالبی در مورد فلسفه سکس ندارن؟
چون این افراد به ظاهر روشن فکر خودشون هنوز سکسو نفهمیدن و ازش فرار میکنن و چون فضای رسانه ما تولید محتوای سالم سکسی نداره مردم مجبورن که برن سمت جاهایی که این نیاز رو برطرف کنه.
از نظر دانش ادبیاتی هم که بخوایم مثال بزنیم بازم مردم زیبایی نگرن و هر چی بهتر باشه رو به سمتش میرن.
استفاده از وزن های عروضی سنگین که دیگه کاملا شبیه نثر کرده نظم ها رو باعث میشه مخاطبی که میخواد شاد باشه و این شادی نیاز این دوره ی ماست سمت وبلاگای سیاه و خاکستریه به ظاهر روشن فکر نره.
خیلی حرف حول این مسئله هست که نمیشه اینجا توضیح داد. فقط میتونم بگم از سرکوب و انکار هیچوقت نتیجه خوبی بدست نیومده.
تا حدودی موافقم؛ با وجودی که دیدگاه شما نسبت به ماجرا کلیه. 
اما اینکه با سرکوب و انکار هیچ وقت نتیجۀ خوبی به دست نیومده رو کاملاً موافقم.
عالیه
عالی شمایین.
سلام آمیرزا
 عیدتون مبارک، زیر سایه‌ی مولا و خدای مولا باشید ان‌شاءالله : )
یاعلی
سلام بر شما :-)
و ایضاً شما خانم بزرگوار.
یا علی مدد.
سلام و نور :)

می دونی میرزا؟ من کاری به ویار ندارم. خودم ولی سه ماهی می شه که از وبلاگ خدافظی کردم. تو این سه ماه، چار پنج بار اومدم سر زدم به وبلاگایی که قبلا می خوندم. پیش خودم فکر می کردم این ارتباط کوچولو رو قطع نکنم تا یه روزنه ی امید باشه واسه این که بالاخره ادبار قلبم به بلاگ و بلاگری و نوشتن تموم شه و بالاخره یه روز برگردم و بنویسم.
ولی خیلی از همون وبلاگایی که قبلا می خوندمشون و همون بلاگرایی که یه زمانی دوسشون داشتم، این روزا آروم آروم منو مطمئن تر می کنن به تصمیمی که گرفتم. گاهی با پستاشون؛ گاهی با کامنتاشون؛ گاهی با جوابایی که به کامنتای این روزای من می دن.
{یکی از کوچولوتریناش همین حرفای ویار بود و حرفایی که بقیه درباره ی ویار زدن.}
این روزا حالم بد می شه از دست اکثر بلاگرایی که یه زمانی حالمو خوب می کردن و منم سعی می کردم حالشونو خوب کنم. نمی دونم چه آتیشیه که افتاده توی ماها... کاش جامعه مون این شکلی نشده باشه. ماها از کی این شکلی شدیم میرزا؟ :/
و علیکم السلام
اتفاقاً وقتی خداحافظی کردی من به شدت ناراحت شدم. می دونی؛ یکی از چیزایی که ناراحتم می کنه، خداحافظی بلاگرای خوب و خوش قلمهاس. ناراحتم از اینکه خوب نویسا میرن و عجقم و عجیجم و... نویسا می مونن. خود ویار رو حتی منکر خوب نوشتنش نمیشم (منتها خودش رو زیاد بالا گرفته بود). 
به نظرم خداحافظی از فضای وب مفهومی نداره. اینکه اینجا مفهوم پیدا کرده به این خاطر هست که یه عدۀ محدود در یک فضای کوچیک دور هم جمع شدیم. اگر یه سرکی به وبلاگ ها بزنی می بینی که مثلاً اونی که من رو دنبال می کنه، شما رو هم دنبال کرده و اونی که برا من کامنت گذاشته، تو کل بیان هم کامنتاش هست و... .
علی ای حال امیدوارم برگردین؛ چون معتقدم بلاگر اگه اعتقادش رو بنویسه و علیکم بالمتون باشه و نه دنبال حاشیه، ابداً نیاز به خداحافظی نداره. هر موقع مطلبی داشت و یا تفکر و دل مشغولی ای داشت، بر روی صفحۀ وب بریزه و تمام.
ممنون که باز تشریف اوردین.
بعد مدتها سلااام :)
از اونجایی که نمیدونم ویار کیه و وبشونم نخوندم دربارشون نظری ندارم ولی به شدت از اینکه یکی کامنتما جواب نده بدم میاد و شده که تا چند وقت به وبش سر نزدم چون معتقدم هرکسی باید حواسش باشه احترامش نگه داشته بشه :) پس با این تفاسیر با مطلب کاملا موافقم :)
عیدتون مبارک :))

علیکِ سلام همشهری :)
صد در صد همینه؛ ممنونم که موافقی. عید شما هم مبارک!
نَقل ابراز عقیده و حاشیه و این چیزا نیست داداش جان! نقل یه شهره به اسم بلاگستان که وقتی دیدی آدماش عوض شدن و نمی تونی بینشون نفس بکشی، دلتو اونجا جا می ذاری و می ری. و وقتی می بینی بعد رفتنت هم اوضاع بدتر و بدتر شده و دیگه جایی برای برگشتنت باقی نمونده، اون یه ذره دلتم که جاگذاشتی رو برمی داری و محو می شی. 

ما اینجا فقط نظرامونو نمی نویسیم. اینجا زندگی می کنیم. خواننده ها و خوانده شده ها رو دوست داریم. اینه که علیکم بالمتون نیستیم دیگه.

+ تو کامنت قبلی گفتم که امیدوارم آدمای جامعه و مملکتمون شبیه این روزای اینجا نشده باشن...

دعامون کنین میرزا
علی علی
نمی دونم چرا من نمی تونم درک کنم این مقوله رو. بر فرض که آدمای بلاگستان عوض شده باشن، به قول معروف عیسی به دین خود و موسی به دین خود. من مسئول نوشتن خودم هستم.
+ ان شاءالله
محتاج دعای شما
اگه شد برگردین.
یا علی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan