نویسنده بی‌نیاز از دستور زبان است؟

یادداشتی بر خودآموز نویسندگی

کاری به فرهنگستان و دبیرستان نداریم، اما چیزی که مسلم است این است که ظاهر نشان دهندۀ باطن است. این یک اصل است؛ البته اگر تظاهر را کنار بگذاریم. رنگ رخساره نشان می‌دهد از سرّ ضمیر. کار فرهنگستان به‌قول خودشان، کمک به تقویت، نیرومندسازی و گسترش زبان فارسی و در یک کلام صیانت از آن است. خواهی‌نخواهی زبان عربی در کلام ما جاخوش کرده است. از هر 10 کلمه‌ای که در یک‌جمله به‌کار می‌بریم هفت‌تاش عربی است. معترض که می‌شوی، می‌گویند این‌ها دیگر آمده‌اند، ماندگار شده‌اند و به زبان ما بدل گشته‌اند. من هم موافق این هستم که نوشتن «استادها» به‌جای «اساتید» دردی را دوا نمی‌کند. درست است؛ اساتید بار معنایی بیشتری برای غرض ما دارد، اما این‌ها می‌گویند اساتید جمع عربی است و «ها» علامت جمع فارسی.

اما همین که دوست عزیزمان معتقد است در اساتید، احترامی نهفته است که در استادها نیست، نشان‌دهندۀ این است که دستور زبان و به‌عبارتی نگارش و ویرایش مهم است. نمی‌گویم «بیگانه» را «بی‌گانه» نوشتن مهم است _که اعتقادی به این ندارم_ اما حرفم این است که نمی‌توان زبیخ قید دستور زبان، نگارش و ویرایش را به بهانۀ این‌که هدفم و مفهوم کلامم به‌هر طریقی القاء می‌شود، زد. اگر چنین باشد، شما مثلاً بنویسید «سابون»، مفهوم دریافت می‌شود (می‌دانم منظور نویسنده صرفاً املاء نیست). متنی را بدون نگارش و با عدم رعایت دستور زبان بنویسید، مفهوم منتقل می‌شود، اما پدر مخاطب درمی‌آید تا بخواندش.   

بله؛ ما می‌نویسیم تا پیامی را منتقل کنیم، اما نه به‌هر قیمتی. نوشتن اساتید بهتر است یا استادها؟ مسلماً اساتید؛ به‌همان علتی که نویسنده بیان کرده است؛ اصلاً بهتر در دهان می‌چرخد. این را باز تکرار کردم که بگویم اعتقاد به همین مورد، ممکن است برعکس شود و کلمه‌ای که طبق دستور زبان باشد، مفهومش رساتر از کلمۀ دل‌بخواهی ما باشد. از این‌رو مطلقاً نمی‌توان گفت که نویسنده بی‌نیاز از دستور زبان است. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. هدف، رساندن پیام به‌ مخاطب است؛ صحیح، اما ظاهر متن نویسنده هم اگر به اندازۀ هدف مهم نباشد، کمتر از آن نیست. مثل این است که هدف من، رفتن به مهمانی است؛ یعنی همین که بروم و دعوت میزبان را اجابت کنم، هدف میسر شده، حالا فرقی نمی‌کند که با کت و شلوار باشم یا شلوار کُردی به‌تن کنم.

خوب و درست و عالی گفتی میرزای گرامی. شما استاد هستید ولی نباید فراموش کنیم که دستور زبان هر زبان رو گویندگان اون زبان تعیین می‌کنتد پس نمی‌شود زیاد سخت گرفت و مته به خشخاش گذاشت. مثلا اخیرا باب شده که که اسم‌ها را فعل می‌کنند مثلا به جاش "خاموش کردن" از "خاموشیدن" استفاده می‌کنند. اگر 6 نفر از هر 10 تا این نوع فعل را بپذیرند، کار تمام و دستور زبان فارسی دستخوش تغییر شده است. چه بخواهیم و چه نخواهیم، زبان در طول عمرش پیچ و تاب می‌خورد و تحول می‌یابد پس اصرار بر وفای به گذشته چه فایده‌ای دارد؟

موافقم احمدرضاجان. این چیزی که شما نوشتی عبارةٌ اخریِ متنه. همین که چهارنفر از ده نفر مراعات می کنن، نشون میده مطلقاً اینطور نیست. به عبارتی اذا جاء الاحتمال، بطل الاستدلال.
جناب کزازی چطورند؟
متوجه منظور شما نشدم.
من خودم همیشه میگفتم وقتی می‌نویسی چه نیازی هست دستور زبان رعایت کنی؟ نداشتن ویرگول و نقطه و... یا رعایت نکردن بقیه قواعد اگه متن ساده باشه باعث مشکل نمی‌شه اما از وقتی به تشویق دوستان دانشگاهی شروع کردم دقت کردن به قواعد می‌بینم متنی که در نهایت می‌نویسم راحت‌تر خونده می‌شه حتی برای خودم
بله؛ جزو لاینفک به حساب میاد.
همین درسته بزرگوار:)
نه شورِ شور نه بی نمکِ بی نمک
دقیقاً...
من وقتایی که بیکارم به اینکه شکل کلمه و تلفظش به معنایی که داره میاد یا نه فکر میکنم. حتی قبلا در این مورد یه پست نوشتم. البته نه به مانند شما و دغدغه مندی شما.
مثلا من همیشه فکر میکنم حتی شکل کلماتی چون: خنده، لبخند، یه حالت نوشتاری خوشحالی داره، تو خودش فرو نرفته.
میدونم مسخره است ولی من حین خوندن این کلمات شکل یه نیش باز برا خندیدن میاد جلو چشمم.
این حقیقته هلما. اگه بگم منم همینطورم دروغت نگفتم.
موافقم که مطلقا نمیشود گفت نویسنده بی‌نیاز از دستور زبان هست، اما این بحث در هر دو سرش خیلی حالت حدی است. یعنی نویسنده ممکنه دارای سبک خودش باشه و برای اون کاربردهای حودش که لزوما همخوانی کامل با معیار فرهنگستان نداره و یا تماما فارسی نیست، دلیلی داشته باشه. شاید اون واژه‌ها نوشته‌ رو برای نویسنده دارای مفهوم خودش میکنه. منظورم رو شفافتر اگر بخواهم بگم اینه که به همین راحتی نیست که نویسنده پیام داره و میخواد منتقل کنه. اون خبرنگاری میشه. من وقتی قصد نوشتن کنم، یک لایه درگیر این هستم که چیزی که توی ذهنم هست رو به کاغذ بیارم، با واژه‌ها بیان کنم، از ذهنم بیرون بکشم و بتونم به اون عینیت ببخشم. خب من این رو با واژه‌هایی که ارتباط معنایی قوی‌تری در ذهنم دارند انجام میدهم، یا شاید هم اونهایی که احساس بیشتری بوجود میارند. یا شاید بیشتر شنیده‌ام یا دیده‌ام یا به هردلیلی نوشتن ترکیبی این چنینی برای من بیشتر نماینده موضوع و بیانی هست که میخواهم عرضه کنم. چه بسا خیلی وقتها مخاطب پیام رو هم نمیگیره، اونوقت هیچکس فکر نمیکنم دوست داشته باشه که متنش رو یا هنرش رو استاندارد کنه یا حتی توضیح بده درباره‌اش، به این هدف که حتما همه بفهمند. زیبایی‌اش در این هست که دیگری هم متوجه زیبایی ساختار نوشته میشه و با اون ارتباط برقرار میکنه و تنها بعدش هست که درِ معنا به رویش باز میشه و مفهوم رو یا پیام رو متوجه میشه. اگر همه شلوار کردی پوشیده باشند، کت و شلوار به همون اندازه در مهمونی ناهماهنگه. 

حالا، این وسط آیا مجازیم هر کار خواستیم با دستور زبان کنیم؟ خیر. ولی اگر واژه‌ها و ترکیب‌های جدید جایی در بین مردم یا فرهیختگان یا هر قشری داشته باشند، این اتفاق با استفاده مکرر، به‌جا، و زیباشناسانه‌ی همون قشر بین مخاطبانش در طول زمان خواهد افتاد. مثل اینکه روزی برسه که واقعا استادها جای خودش رو بین ما باز بکنه. بهرحال، زمانی که حافظ و سعدی هم عربی و فارسی را با هم استفاده میکردند و تاریخ اینقدر فاصله نینداخته بود و حساسیت رو در این بعد از زبان بالا نبرده بود، زبان فارسی زیبایی داشتیم. 

ببخشید من معمولا تکرار زیاد میکنم در صحبتم. امیدوارم منظورم رسیده باشه و ممنون از پستتون.

دقیقاً... در زبان ما عموماً یک کلمه مترادف زیادی داره. اینکه ما بگردیم دنبال یک کلمۀ مناسب برای بیان مفهومی که در ذهن داریم علاوه بر اینکه یک کار حرفه ای محسوب میشه، جدای از بحثه. انتخاب کلمۀ مناسب یک بحث و نگارش و ویرایش متن بحث دیگر.

خب اگر همه شلوار کردی پوشیده باشن، کسی به کت و شلوار پوشیده خرده نمی گیره؛ چراکه یک مقام از بقیه بالاتر و شیک تره، اگر با زیرپوش و شلوارک اومده باشه در جمع کردی پوش ها شاید :-) بماند که در مثَل جای مناقشه نیست :-)

سرجمع حرف من و شما در یک راستا قرار داره.

خواهش می کنم و ممنونم بابت کامنت پر محتواتون.

استاد کزازی منظورم بود دیگه. همش فارسی حرف می زنند
:-)
بعضی کلمات رو وقتی به یه چیز دیگه تبدیل میکنن اصلا معنی و مفهوم هم منتقل نمیشه، مثلا تو همین مثال تبدیل‌هایی که اقای محمدرضا زد، گاهی به پاک کردن میگن برم بپاکم! برم بسئوالم، یا به دوش گرفتن میگن برم بدوشم! 
اگه برای یه کلمه معادل جدید همگانی باشه و به کار ببرن مثلا به اس‌ام‌اس بگن پیامک یه چیزی نه اینکه مثلا بگن برم اس بدم! یعنی یه عده یه چیز من‌ در اوردی تو گفتارشون میسازن و میخوان همونم توی نوشته باب کنن، که به وفور تو وبلاگ‌ها هم داره دیده میشه و کلا شیو‌ه‌ی نگارششون شده‌.
از یه طرف دیگه‌ شیوه‌ی املا هم متاسفانه داره هر روز تو کتاب‌ها عوض میشه و بعضی‌ها تو کتابهای چاپی‌ هم شیوه‌ی نوشتن جدید برای خودشون اختراع میکنن مثلا حتی رو حتا یا مصطفی رو مصطفا می‌نویسن، در حالی که کتاب باید مرجع باشه که وقتی کسی کتاب میخونه حداقل فایده‌اش براش یاد گرفتن املای صحیح کلمات باشه،
کتاب درسی هم که نگم دیگه، ما دبستان بودیم صوفان بود الان شده توفان، اتاق بود الان گویا شده اطاق!
این «حتا» و «مصطفا»، دقیقاً همون چیزیه که گفتم. یعنی می خوان که به فارسی بدلش کنن و میگن دیگه جزو زبونمون شده؛ غافل از اینکه ذات این کلمات عربیه.
طوفان و اطاق به هر دو املاء صحیحه.
نظر من به شخصه اینه که اگر دستور زبان رو هم معنی با گرامر در نظر بگیریم خب در نوشتن نیاز آنچنانی‌ای به اون نیست. به شخصه تا الان پیش نیومده به این فکر کنم که فعلم مضارع التزامی باید باشه یا ماضی استمراری. یا خیلی موارد دیگه. اینا مواردیه که وقتی می‌نویسی خودبه‌خود توی ذهن انجام می‌گیره. حتی موقع گفت‌وگو هم باز همه مردم اینارو رعایت می‌کنن. از مادربزرگ من بگیر تا پسرخاله‌ام که تازه داره میره اول ابتدایی. 
البته این یک سمت داستانه و سمت دیگه‌ش همینی میشه که اشاره کردی. وقتی از کادر بخوای بیرون بزنی اون موقع دیگه مشکل پیش میاد. درست مثل همون با شلوار کردی به مهمونی رفتن میشه.

آقاگل، همونطور که گفتی، برای ما ملکه شده، از بس نوشتیم و خوندیم، پس مسلمه که فعل جمله رو درست به کار ببریم؛ کما اینکه وقتی داریم می نویسیم، اگر فعلی رو نادرست بنویسیم، خودمون متوجه میشیم که انگار با فاعلمون نمی خونه.

اختیار دارین، چه محتوایی؟ :)

همچنان ناچارم از مثل سوءاستفاده کنم ولی! نگرانی من از این هست که ما در مسیر رعایت معیارها زیاده‌روی کنیم و همه متن‌ها رو شبیه هم کنیم، در حالیکه ممکنه هرکدوم کاربرد و مخاطب خاص خودش رو داشته باشه. واقعا کت‌شلوار ارجیحتی نداره به پوشش دیگری. این زمینه و موقعیت هست که به‌جا بودن یا نامناسب بودنش رو تعیین میکنه. من اگر بین جمع دوستان بیست ساله یا جوانترم برم، ممکنه حرف زدن من و اصطلاحات و کلماتی که استفاده میکنم براشون صمیمی به حساب نیاد، شاید من هم خیلی کیف نکنم با اونها تا وقتی که نفهمم منظورشون از فلان اصطلاح چیه. ولی اگر بیشتر آشنا بشم، اونوقت راحت‌ترم. اینجا بحث درستی غلطی نیست. دو یا چندگروه داریم که زبانشون با هم متفاوته، کاربرد هرکدوم با هم متفاوته، و فکر میکنم تا زمانی که چارچوب داشته باشن و صادقانه استفاده بشن (هر چند مثل هم نباشن)، همه باید معتبر باشن. 

شاید از بحثتون دور شدم البته، اما بحث نگارش هم از کاربرد متن جدا نیست.

:-) این یک مثال بود و صد البته ارجحیتی نداره، اما در یک مهمانی و یا یک عروسی که در غیر از محل کردنشین باشه، ممکنه همۀ چشم ها بهش دوخته بشه، بالاخره بعضی عقلا به چشمن :-)

محاله در رعایت معیارها همه متنا شبیه به هم بشن؛ چراکه نوشته ها از اذهان مختلف گرفته و در قالب ریخته می شوند. در کل با بقیه فرمایشات شما موافقم.

سه شنبه ۲۹ خرداد ۹۷ , ۰۶:۳۸ آقـای چـشــمـ بـه‌راه
سلام جناب میرزا.
مایه دلگرمی ما است که مطالب را می‌خوانید و ابراز نظر می‌کنید.

نکته‌ای که باید بگویم این است که اکثر دوستان متوجه منظور بنده نشدند و توهین برداشت کرده‌اند و کار به فحش کشیده شده است (البته فحش علمی)

همانطور که گفتم « بهترین نحو انتقال پیام » که خود شامل همین ظاهر خبر می‌دهد از سر درونی است که شما اشاره فرمودید.
و اکثرا هم بهترین نحو از انقال پیام که خواننده هم سختی نبیند در رعایت بسیاری از دستورات نگارشی و نوشتاری است .

و نکته‌ی دیگه‌ای که شاید لازم بود در متن بگویم این بود که :
استفاده خیلی چیز‌ها از تحلیل آن‌ها آسان‌تر است. (این نتیجه ۴ سال مطالعات زبان‌شناسی من است.)
اینکه آقا گل می‌گوید خود به خود رعایت می‌شود، از همین روست، ما به راحتی استفاده می‌کنیم ولی وقتی می‌خواهیم نسبت به آن تحلیل داشته باشیم سردرگم می‌شویم.

بیشتر منظوم این مورد آخر بود که خود را دچار سردرگمی نکنیم، که به پست اضافه شد.
و البته خوش‌حالم که باب گفتگو در این فضا گشوده است و تنها گفت‌شنود نیست.

مانا باشید.
علیکم السلام
خواهش می کنم.
من همیشه طرفدار گفتگو و تبادل نظر بودم و هستم و همین هم باعث خوشحالی منه و باز خوشحالم که افرادی که این دغدغه رو دارند هنوز وجود دارند.
موفق باشید!
ولی خداییش که نگاه کنیم بسیاری از موارد هست که این قواعد نه ظاهر را زیبا می‌کند که با شلوار کردی مهمانی نرفته باشیم و نه خواننده مطلب را آسان‌تر درک می‌کند...

خداییش اینطور نیست. اگه مثال داشتین بهتر بود.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Powered by Bayan