حریم خصوصی

حریم خصوصی

وقت سخن نترس، بگو آنچه گفتنی‌ست
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام!

موضوعات
آرشیو

بدون هیچ شک و شبهه‌ای بهترین و مؤثرترین راه برای این‌که در نوشتن جزو درجه یک‌ها شوید، «خواندن» است. ما وقتی نوشته‌ای را می‌خوانیم، علاوه بر این‌که گریزی به محتوا و مفهوم مطلب می‌زنیم و به درستی کسبش می‌کنیم، ناخودآگاه یا از روی آگاهی، نکاتی از حیث نگارش دستگیرمان می‌شود و طبق روال عادی با خواندن نوشته‌های مختلف و خوب و امتحان پس‌داده، انشای ما روان‌تر و خامۀ وجودی ما قادر می‌شود و درست نوشتن و خوب نوشتن عادت و ملکۀ ذهن ما می‌شود. انسان است دیگر، عشق می‌کند مطالب خوب بخواند.
نوشتن از طریق مطالعه در دراز مدت معجزه می‌کند و سودمندترین راه برای کسب فیض نوشتن است، شک نکنید. پس بگردید، خوب‌ها را سوا کنید و از دریچۀ ذهن‌تان عبورشان دهید که روح‌تان نیاز به جوجه‌کباب معنوی دارد؛ آن هم بدون استخوان. موفق‌تر از همیشه باشید!

میرزا ...

پیوست به آن پستی که نوشتم دنبال کننده‌ها را دوست دارم، الان اضافه می‌کنم که از نظر من وقتی نوشته‌های کسی را دنبال می‌کنم، انگار که یک تعهدی نسبت به آن‌ها دارم، یعنی باید بخوانم‌شان. حالا گاهی حرف برای گفتن در مورد پست‌شان دارم، یا اینکه نه، فقط می‌خوانمشان. مهم همین است که در درونم حسی‌ست که این تعهد را ایجاد کرده است و این کاملاً شخصی‌ست و خودش به تنهایی برای من یک تعهد تمام عیار است. اما خب قبول کنید که نمی‌شود این تعهد را در حد وسیع پیاده کرد و نقشۀ آن را ریخت. پس اگر دنبال می‌کنید به این نیت که دنبال شوید، واقعا دیگر در توانم نیست.

میرزا ...

تاکنون از خودتان سؤال کرده‌اید که علامت سؤال کجا کاربرد دارد، کجا ندارد؟ لابد می‌گویید این میرزا هم دیوانه شده، علامت سؤال که معلوم است، علامت سؤال است! پس همراه شوید که بدون شک، رعایت این نکات در مطالب‌تان باعث می‌شود که خواننده ارتباط بهتری با آن‌ها برقرار کند.

الف) در جمله‌های پرسشی مسقیم:

شازده! تو واقعاً پسری یا دختر؟

تد! تو آدمی یا خرس؟

در جمله‌های پرسشی غیرمستقیم نقطه به کار می‌رود:

آیا حوا می‌داند که ذاتاً از تخم‌مرغ متنفر نیست.

ب) برای نشان دادن مفهوم تردید یا ریشخند یا استهزاء، این علامت داخل پرانتز می‌آید، نه علامت تعجب (الوعده وفاء):

یادم باشد که در عاشقی‌کردن(؟) چیزی خیرات نمی‌کنند.

وقتی جمله به صورت استفهام انکاری (پرسش تأکیدی) باشد، علامت سؤال نمی‌خواهد:

مگر نه این است که سخی، «چند می‌گیری عاشق بشی؟!» را خوب نوشته است.

چه کسی می‌داند خانم لبخند خوب دکلمه می‌گوید.

وقتی جمله جنبۀ خواهش و یا تقاضای مؤدبانه دارد، علامت سؤال نمی‌خواهد:

ممکنه دست از سرم برداری.

میشه طنز را درک کنید.

ج) گاهی در پایان عنوان یک کتاب یا مقاله یا مطلبی قرار می‌گیرد که خودش در ضمن جملۀ دیگری می‌آید:

پشتیبان کانون چی میگه؟ عنوان مطلبی از خانم دکتر پرواز است.

د) بعد از هر کلمه یا عبارتی که جای جملۀ استفهامی مستقیم را بگیرد:

بلاگفان! کدام را می‌پسندی؟ بودن یا نبودن؟

بعضی برای نشان دادن تعجب بیش از حد، از دو یا سه علامت تعجب یا علامت سؤال استفاده می‌کنند که این صحیح نیست، باور کنید همان تک‌علامت تعجب یا تک‌علامت سؤال، منظور شما را می‌رساند. مثال غلط:

کازیمو! باز نامه نوشتی؟؟؟؟؟

مثال درست:

کازیمو! باز نامه نوشتی؟!

هرگاه چند جمله سؤالی پشت سر هم قرار گیرد، اغلب فقط در آخرین جمله، علامت سؤال می‌آید:

رفیعه بانو! خودت بریدی و دوختی و پوشیدی؟

علامت سؤال نیز مثل بقیۀ علامت‌ها، به کلمه قبل از خود می‌چسبد، اما با کلمه بعد از خود یک فاصله دارد.

به امید این‌که نوشته‌هاتان مثل «صاایران»، هر روز بهتر از دیروز شود. 

میرزا ...

دیشب خبری به گوشم رسید که هر چه تلویزیون رو بالا، پایین کردم و زمین زدم تا حداقل خرده ته‌دیگ‌هایش بریزد و شبکه‌های آن را یک به یک موشکافی کردم، چیزی از جعبۀ جادویی مِن باب این خبر دستگیرم نشد. کم‌کم داشتم به صحت و سقم خبر شک می‌کردم که دیدن آن خبر در چند خبرگزاری، شک مرا تا حدودی برطرف کرد.

خبر این بود که در یک مراسم ترحیم، به ناگهان موقعی که مداح می‌گفته: «تشکر و قدردانی از عزیزانی که از راه‌‌های دور و نزدیک آذین‌بخش محفل و انجمن شدند، علی‌الخصوص عزیزانی که از کته‌شور، قلعه‌قاسم، زاهدان‌دوم، تهیه‌مواد و ذوب‌آهن تشریف فرما شدند و ایضاً تشکر از دوستانی که با تاج‌گل خرزَهره، مجلس را گل‌باران کردند...»، از قسمت خواهران، به یک‌باره صدا جیغ و فریاد شدیدی به پا خواست که باعث نگرانی شدید حاضرین در مراسم گردید.

به گفتۀ یکی از خواهران حاضر در مجلس، دیگر خواهران بسوی خانم جوانی هجوم برده و هر یک تکه‌ای از لباس آن خانم جوان را کنده و با چشمانی گریان، بدون عرض تسلیتِ دوباره به صاحب مجلس، از جلسه خارج شدند. گویا معجزه‌ای اتفاق افتاده بوده است.

پس از تحقیقات، مشخص گردید که این خانم جوان در بین حضار اعلام کرده که برای‌شان خواستگار آمده است! هنوز به صحت خبر شک دارم، باید ببینم چند خبرگزاری دیگر، این خبر را پوشش می‌دهند.

+میرزا نوشت: پیشاپیش روز پرستار، میلاد بانوی بزرگ اسلام، گوهر درخشان مهر و عاطفه، پرستار تمام نیکی ها، خانم حضرت زینب سلام الله علیها مبارک باد!

میرزا ...

حرف زدن در مورد سوژه‌ها کیف خاصی دارد. کسی که مثلاً در مورد یک تصادف دارد صحبت می‌کند را دیده‌اید؟ دیده‌اید با چه هیجانی سخن بر زبان می‌راند؟ یکی از سرگرمی‌های افرادی که به نوعی دست به قلم دارند نیز همین است. مثلاً در کافه‌ای، در فضایی دل‌نشین، حسین مداحی به علی‌ترین می‌گوید: «یک سوژه عالی برای یک داستان دارم، گوش کن؛ در مورد دختری است که می‌خواهد خودکشی کند. این حادثه در خیابان طبرسی صورت می‌گیرد...» و بعد دوباره قهوه سفارش می‌دهند و ساعت‌ها از ایده‌های‌شان برای هم می‌گویند و به همان نسبت ساعت‌ها وقت خودشان را تلف می‌کنند، با وجودی که می‌توانستند در همین چند ساعت داستان‌شان را بنویسند.

با این تفاسیر ممکن است اصلاً حسین مداحی داستانش را ننویسد. چون جناب مداحی با گفتن سوژه قوی‌اش به علی‌ترین، از فشار احساسی آن راحت شده است. در ضمن واکنش علی‌ترین را دیده و حتی تعریف و تمجیدها و ستایش او را نسبت به اثر شنیده است و اگر واقعیتش را بخواهید تهِ ته دلش انگار دیگر نوشتن آن برایش لطفی ندارد.

امشب، در افتتاحیۀ جشنواره فیلم فجر، از فرهاد توحیدی تجلیل شد. قبلش فیلمی از ایشان پخش کردند که فرهادخان توحیدی در بازار ماهی‌فروشان بود. از ایشان پرسیده شد که همین الان در مورد ماهی‌فروش‌ها، بداهه یک قصه بگوید. کمی فکر کرد و گفت: «من تا قصه‌ای رو ثبت نکنم، برای کسی تعریف نمی‌کنم.» بعدش هم به شوخی گفت: «ما خودمون موضوع میدیم به هنرجوها اتود بزنن و تازه شما...» در هر صورت مکمل خوبی برای مطلب من به شمار می‌آمد.

نوشتن یک داستان خوب را با تعریف کردن آن برای دیگران از دست ندهید و به جای نوشتن، حرف آن را نزنید، انگار نه انگار؛ ایده که آمد، تنها قلم و کاغذ را دوست خود بدانید.

میرزا ...

«علامت تعجب اسمش روشه دادا، علامت تعجبه دیگه!» خیر. علامت تعجب فقط و فقط و فقط برای تعجب نیست؛ یعنی حتماً لازم نیست موقعی استفاده شود که به شما بگویند: «رشیدپور امروز در حین اجرای پخش زنده یهو غش کرده!» و شما هم بگویید: «جدی!»، بلکه در موارد زیر به مدد ما می‌آید؛ البته اگر راه را برایش باز کنید:

در حالت تعجب:

بعضی از بلاگرها چه خوب می‌نویسند!

در حالت شگفتی:

احسنت به خاتون گیس گلابتون!

در حالت نهی:

میازار موری که دانه‌کش است!

در حالت تحسین:

حقا که مهشید، دختر انار، کازیمو، حریر، تد، حسین، علی‌ترین، هم‌ولایتی امام هشتم، خانم لبخند، شازده و... خوب می‌نویسند!

در حالت خطاب:

خانم دکتر!

پوکر فیس!

پرتقال!

بهار منتقد!

خانم غلامی!

پری دریایی!

حضار گرامی!

در حالت نفرین:

الهی خیر نبینی!

در حالت دعا:

عاقبت بخیر باشید!

در حالت تحقیر:

«بیشین سری جات!»

در حالت تأسف:

افسوس که مردم راه را باز نکردند!

در حالت استهزاء:

«عید اومد و ما لختیم، هر چی به بابا گفتیم...!»

در حالت تأکید:

گمشده! بدان و آگاه باش!

در حالت هشدار:

پیچ خطرناک!

به جان خودم علامت تعجب هم مثل بقیۀ علامت‌های نگارشی، به کلمه قبل از خود می‌چسبد، بعد فاصله و بعد کلمۀ بعدی.

یکی از علامت‌های من درآوردی که به اشتباه استفاده می‌شود، کاربرد علامت تعجب میان دو پرانتز است (!)؛ این چیز دیگری‌ست که در جای خود خواهم گفت.

به امید این‌که یادداشت‌های قشنگ‌تان، هر روز شیک‌تر از دیروز باشد.

میرزا ...

«فروشنده» اصغر فرهادی به فهرست 5 فیلم نامزد اسکار راه یافته که موجبات شادی این هنرمند کشورمان را فراهم کرده است. حالا در جوار این شادی و سرمستی، اصغر فرهادی آرزو می‌کند که این خبر خوشحال‌کننده را ای کاش زمانی شنیده بود که حادثۀ تلخ «پلاسکو» اتفاق نیفتاده بود. دستش هم درد نکند که به نوبۀ خودش حرفش را می‌زند و اظهار تأسف می‌کند که واقعاً به عنوان یک هنرمند دینش را ادا می‌کند. اما مشکل اساسی از جایی نشأت می‌گیرد که این سرمستی به خاطر «فروشنده» است و این قضیه را افتخار بزرگی می‌پندارد. افتخار می‌کند که نام ایران را در جمع کشورهای سازندۀ بهترین فیلم‌های غیر انگلیسی می‌بیند. چقدر خوب که نام ایران با تم تجاوز در بین این فیلم‌ها می‌درخشد! تجاوزی که ای کاش منطقی بود. تجاوزی که از طرف یک فرتوت، از یک تاریخ مصرف گذشته که کاری هم از دستش بر نمی‌آید، که مشکل قلبی دارد، صورت می‌گیرد که نمی‌گیرد انگار. اگر این نامزدی به عقد برسد، پای خدا را بنده نبودن هم احتمالاً به وسط کشیده می‌شود. یکی بیاید ثابت کند فروشنده حرفی برای گفتن دارد.  

+ باور کنید فروشنده دیدن ندارد!

میرزا ...

یکی از علائمی که مثل نقل و نبات از آن استفاده می‌شود، در حالی که کاربرد کمی دارد، «نقطه-ویرگول» است. نقطه-ویرگول، وقفی بیشتر از ویرگول و کمتر از نقطه است؛ چیزی بین این دو. کاربردها را توجه داشته باشید:

1) برای جدا کردن عبارت‌های مختلف یک جملۀ طولانی که ظاهراً مستقلند، ولی در معنا با هم مرتبطند:

مشک آن است که خود ببوید؛ نه آن‌که عطار بگوید.

دوست واقعی آن است که یار شاطر باشد؛ نه بار خاطر.

2) معمولاً در جمله‌های توضیحی:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم؛ به نام خداوند بخشندۀ مهربان

کازیمو نامه‌ای برای نیلوفر نوشت؛ نامه‌ای به مناسبت تولدش.

3) هنگام شمردن و جدا کردن اجزای مختلف وابسته به یک حکم کلی:

وسایل کمک آموزشی یک دانشگاه عبارتند از:

کتابخانه‌ای که کتاب‌های آن در موقع نیاز در اختیار دانشجویان و اساتید باشد؛ آزمایشگاهی که دانشجویان تئوری‌های خود را برای تجربه آزمایش کنند؛ و... .

4) در موارد شمارشی:

دل‌خوشی‌های من عبارتند از:
الف) پیاده‌روی از میدان انقلاب تا چهار راه تختی؛
ب) خوردن شیرموز در اولین مغازۀ میدان امام؛
پ) مسافر کوچولویی که چیزی به رسیدنش نمونده.

در آخرین مورد حتماً از «نقطه» استفاده می‌شود.

5) برای جدا کردن عبارت‌ها یا جمله‌های شرطی که درون آن‌ها ویرگول‌های متعدد به کار رفته باشد، به جای ویرگول برای جدایی، از نقطه-ویرگول استفاده می‌شود:

اگر مردم همیشه در صحنه کمتر فیلم می‌گرفتند، مزاحم امداد رساندن نمی‌شدند، راه را باز می‌کردند، شاید این اتفاق، به این صورت برای «پلاسکو» نمی‌افتاد؛ مردم باید مدد می‌کردند، حالا در شبکه‌های اجتماعی، آن اتفاق را به همه‌جا نسبت می‌دهند.

6) در جمله‌های مرکب و قبل از کلمه‌های توضیحی مثل: «یعنی»، «مانند»، «مثلاً»، «زیرا»، «بنابراین»، «در نتیجه»، «از این رو»، «در این صورت»، «چنان‌که»، «با وجود این»، «برای نمونه» و... :

ایران تاریخ پر نشیب و فرازی داشته است؛ برای نمونه دوره مغول را مطالعه کنید.

دقت داشته باشید که شرط به کار بردن نقطه ویرگول قبل از کلمه‌های توضیحی این است که قبل از خود نقطه‌ ویرگول، فعل قرار گرفته باشد؛ در غیر این صورت از «ویرگول» استفاده می‌کنیم:

معلم، یعنی عاشق کلاس، درس، مدرسه و دانش‌آموز.

و باز دقت داشته باشید که تمام علائم نگارشی به کلمۀ اول می‌چسبند و بعد فاصله می‌خورد و بعد کلمۀ بعدی.

امیدوارم روز به روز ظاهر نوشته‌هاتان، برای رساندن مفهوم اصلی‌تان، شیک و  قشنگ‌تر شود.

میرزا ...

تلگرام را نگه‌داشته‌ام تا ارتباطم با دوستانی که دوست‌شان دارم قطع نشود. راستش را بخواهید اصلاً اهلش نبودم، اما یک اتفاق خوب باعث شد تا نصبش کنم. به آن دلیل اول، راضی‌ام ازش. حالا به پیشنهاد یکی از رفقا که مدام در گوشم وز وز می‌کرد که یک کانال بزنم، دو، سه شب پیش یک کانال راه انداختم.

علاقه و دوست داشتن، جزء لاینفک زندگی ما آدم‌هاست. هر کدام برای شیئی، به دل‌خوشی چیزی، به امید عشقی چشم باز می‌کنیم و تا وقتی دوباره پلک‌های‌مان سنگینی کنند، از بودن با آن‌ها لذت می‌بریم. حتی دل‌مان نمی‌خواهد کسی یا چیزی مزاحم ما و با هم بودن‌مان شود. مثلاً علاقه و کار من خواندن و نوشتن است. حالا از وقتی آن کانال را راه انداختم، به هیچ کاری نرسیدم. هیچ الهامی (همان الهام دو پست قبل) از جانب پرورگار دریافت نکردم و حتی ذوقم کور شد و حتی‌تر یک کلمه هم کتاب نخواندم. ببینید تدابیر دشمن خیانت‌کار را! این شد که عطایش را به لقایش بخشیدم و به محض حذف آن، نوشتن این مطلب به من الهام شد. همین که قلم می‌زنم و اینجا می‌نویسم و از همه مهم‌تر، شما را دارم، نهایت علاقه و دوست‌ داشتن من است. تلگرام و آن کانالش هم‌ بروند به درک!

میرزا ...

«دامنه لغاتم کم است!» این سخن از دهان کسانی خارج می‌شود که یا اصلاً اهل مطالعه نیستند و یا اتاق‌شان تا سقف پر از کتاب است، اما برای تزئین اتاق و پز دادن! گاهی هم پارچه‌ای را بر می‌دارند و گرد و غبار را از سر و روی کتاب‌ها می‌زدایند که خودش جای بسی شکر دارد. این افراد از دایره بحث ما خارجند. سخن با کسانی‌ست که اهل قلم و مطالعه‌اند و با مطالعه بسیار سعی کرده‌اند بر دامنه لغات‌شان بیفزایند تا اگر خدا توفیق دهد، مثمر ثمر باشند. بی‌پرده و بدون هیچ تعارفی، نوشتن یک طرف ماجراست و خواندن و خواندن و خواندن، طرف دیگر؛ تعداد خواندن را ضرب در سه کردم که بر اهمیتش بیفزایم.

تا می‌توانید بخوانید و بر دامنۀ لغات‌تان بیفزایید، آن وقت دست به قلم شوید. پس فرمول این شد:

خواندن* خواندن*خواندن+نوشتن= لذت زندگی

من باشم، این لذت را حتی با خوردن دلستر لیوانی عوض نخواهم کرد.

میرزا ...